شعرفارسی

دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم
حافظ

دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم

  1. دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم

    لیکن از لطف لبت صورت جان می بستم

  2. عشق من با خط مشکین تو امروزی نیست

    دیرگاه است کز این جام هلالی مستم

  3. از ثبات خودم این نکته خوش آمد که به جور

    در سر کوی تو از پای طلب ننشستم

  4. عافیت چشم مدار از من میخانه نشین

    که دم از خدمت رندان زده ام تا هستم

  5. در ره عشق از آن سوی فنا صد خطر است

    تا نگویی که چو عمرم به سر آمد رستم

  6. بعد از اینم چه غم از تیر کج انداز حسود

    چون به محبوب کمان ابروی خود پیوستم

  7. بوسه بر درج عقیق تو حلال است مرا

    که به افسوس و جفا مهر وفا نشکستم

  8. صنمی لشکریم غارت دل کرد و برفت

    آه اگر عاطفت شاه نگیرد دستم

  9. رتبت دانش حافظ به فلک برشده بود

    کرد غمخواری شمشاد بلندت پستم

دانلود متن شعر زیبای حافظ

از میان تصاویر زیر، عکس نوشته‌ی این شعر را انتخاب نمایید:

  • پس زمینه کاهی متن نوشته:  لیکن از لطف لبت صورت جان می بستم
دیرگاه است کز این جام هلالی مستم
در سر کوی تو از پای طلب ننشستم
که دم از خدمت رندان زده ام تا هستم
تا نگویی که چو عمرم به سر آمد رستم
چون به محبوب کمان ابروی خود پیوستم
که به افسوس و جفا مهر وفا نشکستم
آه اگر عاطفت شاه نگیرد دستم
کرد غمخواری شمشاد بلندت پستم دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم
عشق من با خط مشکین تو امروزی نیست
از ثبات خودم این نکته خوش آمد که به جور
عافیت چشم مدار از من میخانه نشین
در ره عشق از آن سوی فنا صد خطر است
بعد از ای
  • پس زمینه قرمز متن نوشته:  لیکن از لطف لبت صورت جان می بستم
دیرگاه است کز این جام هلالی مستم
در سر کوی تو از پای طلب ننشستم
که دم از خدمت رندان زده ام تا هستم
تا نگویی که چو عمرم به سر آمد رستم
چون به محبوب کمان ابروی خود پیوستم
که به افسوس و جفا مهر وفا نشکستم
آه اگر عاطفت شاه نگیرد دستم
کرد غمخواری شمشاد بلندت پستم دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم
عشق من با خط مشکین تو امروزی نیست
از ثبات خودم این نکته خوش آمد که به جور
عافیت چشم مدار از من میخانه نشین
در ره عشق از آن سوی فنا صد خطر است
بعد از ای
  • پس زمینه شب متن نوشته:  لیکن از لطف لبت صورت جان می بستم
دیرگاه است کز این جام هلالی مستم
در سر کوی تو از پای طلب ننشستم
که دم از خدمت رندان زده ام تا هستم
تا نگویی که چو عمرم به سر آمد رستم
چون به محبوب کمان ابروی خود پیوستم
که به افسوس و جفا مهر وفا نشکستم
آه اگر عاطفت شاه نگیرد دستم
کرد غمخواری شمشاد بلندت پستم دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم
عشق من با خط مشکین تو امروزی نیست
از ثبات خودم این نکته خوش آمد که به جور
عافیت چشم مدار از من میخانه نشین
در ره عشق از آن سوی فنا صد خطر است
بعد از اینم
  • پس زمینه سفید متن نوشته:  لیکن از لطف لبت صورت جان می بستم
دیرگاه است کز این جام هلالی مستم
در سر کوی تو از پای طلب ننشستم
که دم از خدمت رندان زده ام تا هستم
تا نگویی که چو عمرم به سر آمد رستم
چون به محبوب کمان ابروی خود پیوستم
که به افسوس و جفا مهر وفا نشکستم
آه اگر عاطفت شاه نگیرد دستم
کرد غمخواری شمشاد بلندت پستم دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم
عشق من با خط مشکین تو امروزی نیست
از ثبات خودم این نکته خوش آمد که به جور
عافیت چشم مدار از من میخانه نشین
در ره عشق از آن سوی فنا صد خطر است
بعد از ای
  • پس زمینه غروب خورشید متن نوشته:  دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم
عشق من با خط مشکین تو امروزی نیست
از ثبات خودم این نکته خوش آمد که به جور
عافیت چشم مدار از من میخانه نشین
در ره عشق از آن سوی فنا صد خطر است
بعد از اینم چه غم از تیر کج انداز حسود
بوسه بر درج عقیق تو حلال است مرا
صنمی لشکریم غارت دل کرد و برفت
رتبت دانش حافظ به فلک برشده بود لیکن از لطف لبت صورت جان می بستم
دیرگاه است کز این جام هلالی مستم
در سر کوی تو از پای طلب ننشستم
که دم از خدمت رندان زده ام تا هستم
تا نگویی که چو عمرم به سر آ
  • پس زمینه بنفش متن نوشته:  دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم
عشق من با خط مشکین تو امروزی نیست
از ثبات خودم این نکته خوش آمد که به جور
عافیت چشم مدار از من میخانه نشین
در ره عشق از آن سوی فنا صد خطر است
بعد از اینم چه غم از تیر کج انداز حسود
بوسه بر درج عقیق تو حلال است مرا
صنمی لشکریم غارت دل کرد و برفت
رتبت دانش حافظ به فلک برشده بود لیکن از لطف لبت صورت جان می بستم
دیرگاه است کز این جام هلالی مستم
در سر کوی تو از پای طلب ننشستم
که دم از خدمت رندان زده ام تا هستم
تا نگویی که چو عمرم به سر آمد رستم
  • پس زمینه سیاه متن نوشته:  دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم
عشق من با خط مشکین تو امروزی نیست
از ثبات خودم این نکته خوش آمد که به جور
عافیت چشم مدار از من میخانه نشین
در ره عشق از آن سوی فنا صد خطر است
بعد از اینم چه غم از تیر کج انداز حسود
بوسه بر درج عقیق تو حلال است مرا
صنمی لشکریم غارت دل کرد و برفت
رتبت دانش حافظ به فلک برشده بود لیکن از لطف لبت صورت جان می بستم
دیرگاه است کز این جام هلالی مستم
در سر کوی تو از پای طلب ننشستم
که دم از خدمت رندان زده ام تا هستم
تا نگویی که چو عمرم به سر آمد رستم
  • پس زمینه طبیعت متن نوشته:  دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم
عشق من با خط مشکین تو امروزی نیست
از ثبات خودم این نکته خوش آمد که به جور
عافیت چشم مدار از من میخانه نشین
در ره عشق از آن سوی فنا صد خطر است
بعد از اینم چه غم از تیر کج انداز حسود
بوسه بر درج عقیق تو حلال است مرا
صنمی لشکریم غارت دل کرد و برفت
رتبت دانش حافظ به فلک برشده بود لیکن از لطف لبت صورت جان می بستم
دیرگاه است کز این جام هلالی مستم
در سر کوی تو از پای طلب ننشستم
که دم از خدمت رندان زده ام تا هستم
تا نگویی که چو عمرم به سر آمد رست