در سیرت پادشاهان حکایت سی و هشتم
سعدی

  1. گروهی حکما به حضرت کسری به مصلحتی در سخن همیگفتند و ابوزرجمهر که مهتر ایشان بود خاموش گفتند چرا با ما در این بحث سخن نگوئی

  2. چو کاری بی فضول من برآید

    مرا در وی سخن گفتن نشاید

    گفت حکیمان بر مثال اطبااند و طبیب دارو ندهد جز سقیم را پس چون بینم که رای شما بر صوابست مرا بر سر آن سخن گفتن حکمت نباشد

  3. وگر بینم که نابینا و چاهست

    اگر خاموش بنشینم گناهست