دوست می دارم من این نالیدن دلسوز را
سعدی

  1. دوست می دارم من این نالیدن دلسوز را

    تا به هر نوعی که باشد بگذرانم روز را

    من دوست دارم اینگونه تأثرانگیز ناله کنم تا به هر نحوی، روزم سپری شود.

  2. شب همه شب انتظار صبح رویی می رود

    کان صباحت نیست این صبح جهان افروز را

    هر شب، چشم انتظار رسیدن زیبا رویی هستم چرا که این صبح جهان افروز، آن زیبایی مورد نظر را ندارد.

  3. وه که گر من بازبینم چهر مهرافزای او

    تا قیامت شکر گویم طالع پیروز را

    وای که اگر یک بار دیگر چهره‌ی او را که مهربانی‌اش را زیاد می‌کند، ببینم، تا روز قیامت بخت پیروز خود را شکر خواهم گفت.

  4. گر من از سنگ ملامت روی برپیچم زنم

    جان سپر کردند مردان ناوک دلدوز را

    اگر من در برابر سنگ سرزنش روی برگردانم، مرد نیستم. چرا که مردان در برابر تیر دلخراش، جانشان را سپر می‌کنند.

  5. کامجویان را ز ناکامی چشیدن چاره نیست

    بر زمستان صبر باید طالب نوروز را

    آنان که به دنبال رسیدن به مراد دلشان هستند، چاره‌ای جز چشیدن طعم ناکامی ندارند. کسی که خواهان نوروز است، باید در برابر زمستان صبر پیشه کند.

  6. عاقلان خوشه چین از سر لیلی غافلند

    این کرامت نیست جز مجنون خرمن سوز را

    عاقلان ریزه خوار، خبر از راز لیلی ندارند. این سرافرازی تنها نصیب مجنونِ خرمن سوخته شده است.

  7. عاشقان دین و دنیاباز را خاصیتیست

    کان نباشد زاهدان مال و جاه اندوز را

    عاشقانی که دین و دنیایشان را در راه دوست باخته‌اند، ویژگی‌ای دارند که پارسایانی که به دنبال جمع آوری مال و مقام هستند، از آن بی‌بهره‌اند.

  8. دیگری را در کمند آور که ما خود بنده ایم

    ریسمان در پای حاجت نیست دست آموز را

    برو و شخص دیگری را در بند کن که ما خودمان خود به خود بنده تو هستیم. آن که اهلی شده است، نیازی ندارد که ریسمان به پایش ببندند.

  9. سعدیا دی رفت و فردا همچنان موجود نیست

    در میان این و آن فرصت شمار امروز را

    ای سعدی! دیروز سپری شد و فردا هنوز نیامده است. در فاصله میان دیروز و فردا، قدر امروز را بدان.

دانلود متن شعر زیبای سعدی

از میان تصاویر زیر، عکس نوشته‌ی این شعر را انتخاب نمایید:

  • پس زمینه کاهی متن نوشته:  تا به هر نوعی که باشد بگذرانم روز را
کان صباحت نیست این صبح جهان افروز را
تا قیامت شکر گویم طالع پیروز را
جان سپر کردند مردان ناوک دلدوز را
بر زمستان صبر باید طالب نوروز را
این کرامت نیست جز مجنون خرمن سوز را
کان نباشد زاهدان مال و جاه اندوز را
ریسمان در پای حاجت نیست دست آموز را
در میان این و آن فرصت شمار امروز را دوست می دارم من این نالیدن دلسوز را
شب همه شب انتظار صبح رویی می رود
وه که گر من بازبینم چهر مهرافزای او
گر من از سنگ ملامت روی برپیچم زنم
کامجویان را ز ناکا
  • پس زمینه قرمز متن نوشته:  تا به هر نوعی که باشد بگذرانم روز را
کان صباحت نیست این صبح جهان افروز را
تا قیامت شکر گویم طالع پیروز را
جان سپر کردند مردان ناوک دلدوز را
بر زمستان صبر باید طالب نوروز را
این کرامت نیست جز مجنون خرمن سوز را
کان نباشد زاهدان مال و جاه اندوز را
ریسمان در پای حاجت نیست دست آموز را
در میان این و آن فرصت شمار امروز را دوست می دارم من این نالیدن دلسوز را
شب همه شب انتظار صبح رویی می رود
وه که گر من بازبینم چهر مهرافزای او
گر من از سنگ ملامت روی برپیچم زنم
کامجویان را ز ناکا
  • پس زمینه شب متن نوشته:  تا به هر نوعی که باشد بگذرانم روز را
کان صباحت نیست این صبح جهان افروز را
تا قیامت شکر گویم طالع پیروز را
جان سپر کردند مردان ناوک دلدوز را
بر زمستان صبر باید طالب نوروز را
این کرامت نیست جز مجنون خرمن سوز را
کان نباشد زاهدان مال و جاه اندوز را
ریسمان در پای حاجت نیست دست آموز را
در میان این و آن فرصت شمار امروز را دوست می دارم من این نالیدن دلسوز را
شب همه شب انتظار صبح رویی می رود
وه که گر من بازبینم چهر مهرافزای او
گر من از سنگ ملامت روی برپیچم زنم
کامجویان را ز ناکامی
  • پس زمینه سفید متن نوشته:  تا به هر نوعی که باشد بگذرانم روز را
کان صباحت نیست این صبح جهان افروز را
تا قیامت شکر گویم طالع پیروز را
جان سپر کردند مردان ناوک دلدوز را
بر زمستان صبر باید طالب نوروز را
این کرامت نیست جز مجنون خرمن سوز را
کان نباشد زاهدان مال و جاه اندوز را
ریسمان در پای حاجت نیست دست آموز را
در میان این و آن فرصت شمار امروز را دوست می دارم من این نالیدن دلسوز را
شب همه شب انتظار صبح رویی می رود
وه که گر من بازبینم چهر مهرافزای او
گر من از سنگ ملامت روی برپیچم زنم
کامجویان را ز ناکا
  • پس زمینه غروب خورشید متن نوشته:  دوست می دارم من این نالیدن دلسوز را
شب همه شب انتظار صبح رویی می رود
وه که گر من بازبینم چهر مهرافزای او
گر من از سنگ ملامت روی برپیچم زنم
کامجویان را ز ناکامی چشیدن چاره نیست
عاقلان خوشه چین از سر لیلی غافلند
عاشقان دین و دنیاباز را خاصیتیست
دیگری را در کمند آور که ما خود بنده ایم
سعدیا دی رفت و فردا همچنان موجود نیست تا به هر نوعی که باشد بگذرانم روز را
کان صباحت نیست این صبح جهان افروز را
تا قیامت شکر گویم طالع پیروز را
جان سپر کردند مردان ناوک دلدوز را
بر زمس
  • پس زمینه بنفش متن نوشته:  دوست می دارم من این نالیدن دلسوز را
شب همه شب انتظار صبح رویی می رود
وه که گر من بازبینم چهر مهرافزای او
گر من از سنگ ملامت روی برپیچم زنم
کامجویان را ز ناکامی چشیدن چاره نیست
عاقلان خوشه چین از سر لیلی غافلند
عاشقان دین و دنیاباز را خاصیتیست
دیگری را در کمند آور که ما خود بنده ایم
سعدیا دی رفت و فردا همچنان موجود نیست تا به هر نوعی که باشد بگذرانم روز را
کان صباحت نیست این صبح جهان افروز را
تا قیامت شکر گویم طالع پیروز را
جان سپر کردند مردان ناوک دلدوز را
بر زمستان صبر
  • پس زمینه سیاه متن نوشته:  دوست می دارم من این نالیدن دلسوز را
شب همه شب انتظار صبح رویی می رود
وه که گر من بازبینم چهر مهرافزای او
گر من از سنگ ملامت روی برپیچم زنم
کامجویان را ز ناکامی چشیدن چاره نیست
عاقلان خوشه چین از سر لیلی غافلند
عاشقان دین و دنیاباز را خاصیتیست
دیگری را در کمند آور که ما خود بنده ایم
سعدیا دی رفت و فردا همچنان موجود نیست تا به هر نوعی که باشد بگذرانم روز را
کان صباحت نیست این صبح جهان افروز را
تا قیامت شکر گویم طالع پیروز را
جان سپر کردند مردان ناوک دلدوز را
بر زمستان صبر
  • پس زمینه طبیعت متن نوشته:  دوست می دارم من این نالیدن دلسوز را
شب همه شب انتظار صبح رویی می رود
وه که گر من بازبینم چهر مهرافزای او
گر من از سنگ ملامت روی برپیچم زنم
کامجویان را ز ناکامی چشیدن چاره نیست
عاقلان خوشه چین از سر لیلی غافلند
عاشقان دین و دنیاباز را خاصیتیست
دیگری را در کمند آور که ما خود بنده ایم
سعدیا دی رفت و فردا همچنان موجود نیست تا به هر نوعی که باشد بگذرانم روز را
کان صباحت نیست این صبح جهان افروز را
تا قیامت شکر گویم طالع پیروز را
جان سپر کردند مردان ناوک دلدوز را
بر زمستان صب

    • ناوک

      ناوک
      ناوه
      ناو
      تیر کوچک
      نی و هرچیزی شبیه آن که میانش خالی باشد.
    • نوروز

      نوروز
      روز نو، روز تازه. روز اول فروردین که رسیدن آفتاب به برج حمل است و ابتداء بهار است.
    • مجنون

      قیس بنی عامر
      مجنون
      شاعری بود عاشق پیشه. اگرچه دیوانه نبود، ولی به مجنون ملقب گردید چرا که در عشق لیلی، که از کودکی با هم بزرگ شده بودند دچارحیرت و سرگشتگی شدو دراین حالت شعر میگفت وبا جانوران انس میگرفت و به ولایات مختلف می‌رفت تا آنکه جسدش را میان سنگهای بیابان یافتند
    • کرامت

      کرامت
      سخاوت، جوانمردی، بخشندگی
      بزرگی
      سرافرازی
    • خوشه چین

      خوشه چین
      کسی که پس از درو و جمع آوری محصول خوشه های باقی مانده را برای خود جمع می کند.
      کسی که از هرجا چیزی (مادی یا معنوی ) برای خود می‌اندوزد.
    • کمند

      کمند
      دام و طنابی که در جنگ بر گردن دشمن یا در شکار بر گردن حیوان می انداختند و او را به جانب خود می کشیدند.
    • دی

      دی
      دیروز - (خوانش درست آن به صورت :di است.)