شعرفارسی

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
حافظ

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
چندان به این دنیا نمی توان دل بست و باید به دیدار دوستان رفت و خوش گذراند

  1. دل می رود ز دستم صاحب دلان خدا را

    دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

    ای اهل حال! دارم دلم را می‌بازم! بهر خدا به دادم برسید! آه که راز نهانم آشکار خواهد شد.

  2. کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز

    باشد که بازبینیم دیدار آشنا را

    مسافرین کشتی شکسته‌ایم. ای باد موافق! به پا خیز تا شاید یک بار دیگر چهره‌ی آشنای دوست را ببینیم.

  3. ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون

    نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا

    مهر و محبت ده روزه‌ی دنیا، داستان و فریبی بیش نیست. ای دوست! فرصت نیکی کردن در حق دوستان را غنیمت بدان.

  4. در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبل

    هات الصبوح هبوا یا ایها السکارا

    دیشب در محفل گل و شراب، بلبل چه خوش خواند که: «ای شراب خواران! بیدار شوید و شراب صبحگاهی بیاورید»

  5. ای صاحب کرامت شکرانه سلامت

    روزی تفقدی کن درویش بی نوا را

    ای انسان کریم و بخشنده! به شکرانه‌ی سلامتی خود، یک روز از درویش فقیر دلجویی کن

  6. آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است

    با دوستان مروت با دشمنان مدارا

    «جوانمردی با دوستان و گذشت با دشمنان» یعنی «رسیدن به آسایش دنیا و آخرت»

  7. در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند

    گر تو نمی پسندی تغییر کن قضا را

    ما را به محله‌ی خوشنامی راه ندادند. اگر تو این وضعیت را نمی‌پسندی، باید قضا و قدر و سرنوشت را عوض کنی.

  8. آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثش خواند

    اشهی لنا و احلی من قبله العذارا

    شراب، این نوشیدنی تلخ که آن را مایه‌ی پلیدی‌ها می‌نامند، برای ما از بوسه دوشیزگان شیرین‌تر و دلپذیرتر است.

  9. هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی

    کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را

    در زمان فقر و بی‌نوایی، به خوشی کردن و مستی بپرداز چرا که شراب همچون کیمیای زندگی، فقیر را ثروتمند می‌کند.

  10. سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد

    دلبر که در کف او موم است سنگ خارا

    سرکشی نکن چرا که معشوق آنچنان قوی است که سنگ سخت در دستان او همچون موم نرم است و تو را از غیرت، همچون شمع می‌سوزاند.

  11. آیینه سکندر جام می است بنگر

    تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا

    به جام شراب (دل) توجه کن که همچون آینه اسکندر است که در آن نگاه می‌کرد و اوضاع و احوال پادشاهی داریوش سوم هخامنشی را می‌دید؛ با توجه کردن به آن، به حال توانگری دست خواهی یافت.

  12. خوبان پارسی گو بخشندگان عمرند

    ساقی بده بشارت رندان پارسا را

    خوبان فارسی زبان، جانبخش هستند. ای ساقی این خبر خوش را به رندان پارسا مژده بده.

  13. حافظ به خود نپوشید این خرقه می آلود

    ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را

    حافظ به اختیار خود این جامه‌ی درویشی را که به شراب آغشته شده است، نپوشیده است؛ ای شیخ پاکدامن! عذر ما را بپذیر.

دانلود متن شعر زیبای حافظ

از میان تصاویر زیر، عکس نوشته‌ی این شعر را انتخاب نمایید:

  • پس زمینه کاهی متن نوشته:  دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
باشد که بازبینیم دیدار آشنا را
نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
هات الصبوح هبوا یا ایها السکارا
روزی تفقدی کن درویش بی نوا را
با دوستان مروت با دشمنان مدارا
گر تو نمی پسندی تغییر کن قضا را
اشهی لنا و احلی من قبله العذارا
کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را
دلبر که در کف او موم است سنگ خارا
تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا
ساقی بده بشارت رندان پارسا را
ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را دل می رود ز دستم صاحب دلان خدا را
کشتی شکستگانیم ای باد
  • پس زمینه قرمز متن نوشته:  دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
باشد که بازبینیم دیدار آشنا را
نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
هات الصبوح هبوا یا ایها السکارا
روزی تفقدی کن درویش بی نوا را
با دوستان مروت با دشمنان مدارا
گر تو نمی پسندی تغییر کن قضا را
اشهی لنا و احلی من قبله العذارا
کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را
دلبر که در کف او موم است سنگ خارا
تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا
ساقی بده بشارت رندان پارسا را
ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را دل می رود ز دستم صاحب دلان خدا را
کشتی شکستگانیم ای باد
  • پس زمینه شب متن نوشته:  دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
باشد که بازبینیم دیدار آشنا را
نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
هات الصبوح هبوا یا ایها السکارا
روزی تفقدی کن درویش بی نوا را
با دوستان مروت با دشمنان مدارا
گر تو نمی پسندی تغییر کن قضا را
اشهی لنا و احلی من قبله العذارا
کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را
دلبر که در کف او موم است سنگ خارا
تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا
ساقی بده بشارت رندان پارسا را
ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را دل می رود ز دستم صاحب دلان خدا را
کشتی شکستگانیم ای باد شر
  • پس زمینه سفید متن نوشته:  دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
باشد که بازبینیم دیدار آشنا را
نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
هات الصبوح هبوا یا ایها السکارا
روزی تفقدی کن درویش بی نوا را
با دوستان مروت با دشمنان مدارا
گر تو نمی پسندی تغییر کن قضا را
اشهی لنا و احلی من قبله العذارا
کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را
دلبر که در کف او موم است سنگ خارا
تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا
ساقی بده بشارت رندان پارسا را
ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را دل می رود ز دستم صاحب دلان خدا را
کشتی شکستگانیم ای باد
  • پس زمینه غروب خورشید متن نوشته:  دل می رود ز دستم صاحب دلان خدا را
کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز
ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون
در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبل
ای صاحب کرامت شکرانه سلامت
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند
آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثش خواند
هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی
سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد
آیینه سکندر جام می است بنگر
خوبان پارسی گو بخشندگان عمرند
حافظ به خود نپوشید این خرقه می آلود دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
با
  • پس زمینه بنفش متن نوشته:  دل می رود ز دستم صاحب دلان خدا را
کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز
ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون
در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبل
ای صاحب کرامت شکرانه سلامت
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند
آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثش خواند
هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی
سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد
آیینه سکندر جام می است بنگر
خوبان پارسی گو بخشندگان عمرند
حافظ به خود نپوشید این خرقه می آلود دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
باشد که ب
  • پس زمینه سیاه متن نوشته:  دل می رود ز دستم صاحب دلان خدا را
کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز
ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون
در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبل
ای صاحب کرامت شکرانه سلامت
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند
آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثش خواند
هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی
سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد
آیینه سکندر جام می است بنگر
خوبان پارسی گو بخشندگان عمرند
حافظ به خود نپوشید این خرقه می آلود دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
باشد که ب
  • پس زمینه طبیعت متن نوشته:  دل می رود ز دستم صاحب دلان خدا را
کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز
ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون
در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبل
ای صاحب کرامت شکرانه سلامت
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند
آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثش خواند
هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی
سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد
آیینه سکندر جام می است بنگر
خوبان پارسی گو بخشندگان عمرند
حافظ به خود نپوشید این خرقه می آلود دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
باشد که

    • مهر

      مهر
      مهر
      دوستی و محبت و نرم‌دلی
      خورشید
      نام ماه هفتم از سال شمسی
    • افسون

      افسون
      مکر و تزویر
      سحر و جادو
    • گل

      گل
      گل
      هرجا که گل به صورت مجزا به کار برده شود،(نام خاص آن ذکر نشود) منظور گل سرخ است.
    • بلبل

      عندلیب
      هزاردستان
      بلبل
      مرغ چمن
      مرغ سحر
      هزار
      بلبل
      پرنده ایست جزو راسته ٔ گنجشکان متعلق به دسته ٔ دندانی نوکان که قدش تقریباً به اندازه ٔ گنجشک است و رنگش در پشت خاکستری متمایل به قرمز و در زیر شکم متمایل به زرد است . نوکش ظریف و تیز است . این پرنده حشره خوار است و آوازی دلکش دارد
    • مل

      مُل
      شراب انگوری
    • نوا

      نوا
      نغمه، سرود، آواز، نام دستگاهی در موسیقی
      مال، دارایی، سود، بهره
      گرو، گروگان
    • درویش

      قلندر
      شخص مجرد و بی‌قید
      درویش (بی قید در پوشاک و خوراک و طاعات و عبادات)
    • کرامت

      کرامت
      سخاوت، جوانمردی، بخشندگی
      بزرگی
      سرافرازی
    • قضا

      قضاء
      قضا
      سرنوشت، تقدیر
      حکم، فرمان، داوری کردن
      به جا آوردن،‌ گزاردن
    • صوفی

      صوفی
      پشمینه پوش
      پیرو طریقه تصوف
    • ام الخبائثش

      اُمُ الخَبائِث
      مایه‌ی پلیدی‌ها
      مجازاً به معنی شراب
    • عیش

      عیش
      زندگانی
      معاش
      خوشی
    • کیمیای

      کیمیا
      ماده ای که به عقیدة قدما می توانست مس را تبدیل به طلا کند.
      مکر و حیله
      عشق و عاشقی
      هر چیز نادر و نایاب ، دست نیافتنی
      (در تصوف) نظر پیرو مرشد کامل
    • شمع

      شمع
      موم عسل که از آن برای روشنایی استفاده کنند.
      معشوق، زیباروی
    • جام

      جام
      جام
      پیاله آبخوری، پیاله شرابخوری
      آیینه شیشه‌ای، شیشه‌های رنگی
      جام جم: جام گیتی نما، جام جهان نما. جامی که جمشید چهارمین پادشاه پیشدادی اختراع کرد و در آن اوضاع جهان را مشاهده می کرد، این جام بعدها به کیخسرو و دارا رسید. در عرفان از این جام به دل تعبیر می شود.
    • ملک

      مُلْک
      پادشاهی
      بزرگی، عظمت
      مملکت و ولایت و کشور
    • سکندر

      اسکندر
      اسکندر مقدونی ، مشهور به اسکندر گُجَسْتَک (ملعون ) یا کبیر. پدر او فیلیپ دوم مقدونی و مادرش المپیاس یا ناهید بود.
    • دارا

      داریوش سوم
      دارای بزرگ، آخرین پادشاه هخامنشی که به دست اسکندر کشته شد.
    • آیینه سکندر

      آینه اسکندری
      نام آینه ای است که بجهت آگاهی از حال فرنگ بر سر مناره ٔ اسکندریه [ بمصر ] نهاده بوده است و کشتی های دریا از صد میل راه در آینه دیده میشده ، و آن مناره را اسکندر بدستیاری ارسطو بنا کرده بود و از غفلت پاسبانان ، فرنگیان فرصت یافته آینه در آب افکندند و اسکندریه را برهم زدند و ارسطو به فسون و اعداد آن را از قعر دریا برآورد
    • ساقی

      ساقی
      کسی که آب یا شراب به دیگران دهد.
    • رندان

      رند
      شخص حیله‌گر و زیرک
      بی‌قید و لاابالی
    • خرقه

      خِرقه
      لباسی که از وصله شدن تکه پارچه‌های گوناگون درست شده است. جامه مخصوص درویشان