آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند
حافظ

  1. آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند

    بر جای بدکاری چو من یک دم نکوکاری کند

  2. اول به بانگ نای و نی آرد به دل پیغام وی

    وان گه به یک پیمانه می با من وفاداری کند

  3. دلبر که جان فرسود از او کام دلم نگشود از او

    نومید نتوان بود از او باشد که دلداری کند

  4. گفتم گره نگشوده ام زان طره تا من بوده ام

    گفتا منش فرموده ام تا با تو طراری کند

  5. پشمینه پوش تندخو از عشق نشنیده است بو

    از مستیش رمزی بگو تا ترک هشیاری کند

  6. چون من گدای بی نشان مشکل بود یاری چنان

    سلطان کجا عیش نهان با رند بازاری کند

  7. زان طره پرپیچ و خم سهل است اگر بینم ستم

    از بند و زنجیرش چه غم هر کس که عیاری کند

  8. شد لشکر غم بی عدد از بخت می خواهم مدد

    تا فخر دین عبدالصمد باشد که غمخواری کند

  9. با چشم پرنیرنگ او حافظ مکن آهنگ او

    کان طره شبرنگ او بسیار طراری کند

دانلود متن شعر زیبای حافظ

از میان تصاویر زیر، عکس نوشته‌ی این شعر را انتخاب نمایید:

  • پس زمینه کاهی متن نوشته:  بر جای بدکاری چو من یک دم نکوکاری کند
وان گه به یک پیمانه می با من وفاداری کند
نومید نتوان بود از او باشد که دلداری کند
گفتا منش فرموده ام تا با تو طراری کند
از مستیش رمزی بگو تا ترک هشیاری کند
سلطان کجا عیش نهان با رند بازاری کند
از بند و زنجیرش چه غم هر کس که عیاری کند
تا فخر دین عبدالصمد باشد که غمخواری کند
کان طره شبرنگ او بسیار طراری کند آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند
اول به بانگ نای و نی آرد به دل پیغام وی
دلبر که جان فرسود از او کام دلم نگشود از او
گفتم گره
  • پس زمینه قرمز متن نوشته:  بر جای بدکاری چو من یک دم نکوکاری کند
وان گه به یک پیمانه می با من وفاداری کند
نومید نتوان بود از او باشد که دلداری کند
گفتا منش فرموده ام تا با تو طراری کند
از مستیش رمزی بگو تا ترک هشیاری کند
سلطان کجا عیش نهان با رند بازاری کند
از بند و زنجیرش چه غم هر کس که عیاری کند
تا فخر دین عبدالصمد باشد که غمخواری کند
کان طره شبرنگ او بسیار طراری کند آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند
اول به بانگ نای و نی آرد به دل پیغام وی
دلبر که جان فرسود از او کام دلم نگشود از او
گفتم گره
  • پس زمینه شب متن نوشته:  بر جای بدکاری چو من یک دم نکوکاری کند
وان گه به یک پیمانه می با من وفاداری کند
نومید نتوان بود از او باشد که دلداری کند
گفتا منش فرموده ام تا با تو طراری کند
از مستیش رمزی بگو تا ترک هشیاری کند
سلطان کجا عیش نهان با رند بازاری کند
از بند و زنجیرش چه غم هر کس که عیاری کند
تا فخر دین عبدالصمد باشد که غمخواری کند
کان طره شبرنگ او بسیار طراری کند آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند
اول به بانگ نای و نی آرد به دل پیغام وی
دلبر که جان فرسود از او کام دلم نگشود از او
گفتم گره ن
  • پس زمینه سفید متن نوشته:  بر جای بدکاری چو من یک دم نکوکاری کند
وان گه به یک پیمانه می با من وفاداری کند
نومید نتوان بود از او باشد که دلداری کند
گفتا منش فرموده ام تا با تو طراری کند
از مستیش رمزی بگو تا ترک هشیاری کند
سلطان کجا عیش نهان با رند بازاری کند
از بند و زنجیرش چه غم هر کس که عیاری کند
تا فخر دین عبدالصمد باشد که غمخواری کند
کان طره شبرنگ او بسیار طراری کند آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند
اول به بانگ نای و نی آرد به دل پیغام وی
دلبر که جان فرسود از او کام دلم نگشود از او
گفتم گره
  • پس زمینه غروب خورشید متن نوشته:  آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند
اول به بانگ نای و نی آرد به دل پیغام وی
دلبر که جان فرسود از او کام دلم نگشود از او
گفتم گره نگشوده ام زان طره تا من بوده ام
پشمینه پوش تندخو از عشق نشنیده است بو
چون من گدای بی نشان مشکل بود یاری چنان
زان طره پرپیچ و خم سهل است اگر بینم ستم
شد لشکر غم بی عدد از بخت می خواهم مدد
با چشم پرنیرنگ او حافظ مکن آهنگ او بر جای بدکاری چو من یک دم نکوکاری کند
وان گه به یک پیمانه می با من وفاداری کند
نومید نتوان بود از او باشد که دلداری
  • پس زمینه بنفش متن نوشته:  آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند
اول به بانگ نای و نی آرد به دل پیغام وی
دلبر که جان فرسود از او کام دلم نگشود از او
گفتم گره نگشوده ام زان طره تا من بوده ام
پشمینه پوش تندخو از عشق نشنیده است بو
چون من گدای بی نشان مشکل بود یاری چنان
زان طره پرپیچ و خم سهل است اگر بینم ستم
شد لشکر غم بی عدد از بخت می خواهم مدد
با چشم پرنیرنگ او حافظ مکن آهنگ او بر جای بدکاری چو من یک دم نکوکاری کند
وان گه به یک پیمانه می با من وفاداری کند
نومید نتوان بود از او باشد که دلداری کند
گف
  • پس زمینه سیاه متن نوشته:  آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند
اول به بانگ نای و نی آرد به دل پیغام وی
دلبر که جان فرسود از او کام دلم نگشود از او
گفتم گره نگشوده ام زان طره تا من بوده ام
پشمینه پوش تندخو از عشق نشنیده است بو
چون من گدای بی نشان مشکل بود یاری چنان
زان طره پرپیچ و خم سهل است اگر بینم ستم
شد لشکر غم بی عدد از بخت می خواهم مدد
با چشم پرنیرنگ او حافظ مکن آهنگ او بر جای بدکاری چو من یک دم نکوکاری کند
وان گه به یک پیمانه می با من وفاداری کند
نومید نتوان بود از او باشد که دلداری کند
گف
  • پس زمینه طبیعت متن نوشته:  آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند
اول به بانگ نای و نی آرد به دل پیغام وی
دلبر که جان فرسود از او کام دلم نگشود از او
گفتم گره نگشوده ام زان طره تا من بوده ام
پشمینه پوش تندخو از عشق نشنیده است بو
چون من گدای بی نشان مشکل بود یاری چنان
زان طره پرپیچ و خم سهل است اگر بینم ستم
شد لشکر غم بی عدد از بخت می خواهم مدد
با چشم پرنیرنگ او حافظ مکن آهنگ او بر جای بدکاری چو من یک دم نکوکاری کند
وان گه به یک پیمانه می با من وفاداری کند
نومید نتوان بود از او باشد که دلداری کند
گ