شعرفارسی

ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید
حافظ

ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید

  1. ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید

    وجه می می خواهم و مطرب که می گوید رسید

    ابر بهاری بالا آمد و باد نوروزی وزیدن گرفت؛ برای شراب به پول نیاز دارم، چه کسی می‌گوید که این پول رسید؟!

  2. شاهدان در جلوه و من شرمسار کیسه ام

    بار عشق و مفلسی صعب است می باید کشید

    زیبارویان در حال جلوه‌گری هستند ولی من بابت خالی بودن کیسه‌ی پولم، شرمنده‌ام؛ کشیدن بار عشق و تهی‌دستی سخت است و باید تحمل کرد

  3. قحط جود است آبروی خود نمی باید فروخت

    باده و گل از بهای خرقه می باید خرید

    بخشندگی نایاب شده است. نباید آبروی خود را بفروشیم؛ باید از اعتبار جامه‌ی درویشی استفاده کنیم و با آن شراب و گل بخریم.

  4. گوییا خواهد گشود از دولتم کاری که دوش

    من همی کردم دعا و صبح صادق می دمید

    مثل اینکه قرار است به مدد بخت، گره‌ی مشکلم باز شود، چرا که دیشب در حال دعا خواندن بودم که صبح صادق ظاهر شد

  5. با لبی و صد هزاران خنده آمد گل به باغ

    از کریمی گوییا در گوشه ای بویی شنید

    گل با صد هزار خنده بر روی لب به باغ آمد؛ گویا بوی بخشنده‌ای از گوشه‌ای به دماغش خورده است

  6. دامنی گر چاک شد در عالم رندی چه باک

    جامه ای در نیک نامی نیز می باید درید

    اگر در عالم رندی، دامنی هم پاره شد، (آبرویمان در عالم رندی رفت) باکی نداریم؛ یک لباس هم باید برای خوشنام شدن پاره شود (یک لباس هم برای خوشنام شدنمان خرج می‌کنیم!)

  7. این لطایف کز لب لعل تو من گفتم که گفت

    وین تطاول کز سر زلف تو من دیدم که دید

    چه کسی توانسته است این سخنان نغز و لطیف را که من در وصف لبان سرخ رنگ تو گفتم، بگوید؟ در عوض چه کسی این همه جور و جفایی که من از سر زلفان تو دیده‌ام، دیده است؟

  8. عدل سلطان گر نپرسد حال مظلومان عشق

    گوشه گیران را ز آسایش طمع باید برید

    اگر عدالت سلطان به داد مظلومان عشق نرسد، گوشه‌گیران نباید برای رسیدن به آسایش امیدوار باشند.

  9. تیر عاشق کش ندانم بر دل حافظ که زد

    این قدر دانم که از شعر ترش خون می چکید

    نمی‌دانم که چه کسی بود که این تیر عاشق کش را بر دل حافظ زد! تنها این اندازه می‌دانم که از شعر تازه‌ی حافظ، خون می‌چکید.

دانلود متن شعر زیبای حافظ

از میان تصاویر زیر، عکس نوشته‌ی این شعر را انتخاب نمایید:

  • پس زمینه کاهی متن نوشته:  وجه می می خواهم و مطرب که می گوید رسید
بار عشق و مفلسی صعب است می باید کشید
باده و گل از بهای خرقه می باید خرید
من همی کردم دعا و صبح صادق می دمید
از کریمی گوییا در گوشه ای بویی شنید
جامه ای در نیک نامی نیز می باید درید
وین تطاول کز سر زلف تو من دیدم که دید
گوشه گیران را ز آسایش طمع باید برید
این قدر دانم که از شعر ترش خون می چکید ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید
شاهدان در جلوه و من شرمسار کیسه ام
قحط جود است آبروی خود نمی باید فروخت
گوییا خواهد گشود از دولتم کاری که دوش
  • پس زمینه قرمز متن نوشته:  وجه می می خواهم و مطرب که می گوید رسید
بار عشق و مفلسی صعب است می باید کشید
باده و گل از بهای خرقه می باید خرید
من همی کردم دعا و صبح صادق می دمید
از کریمی گوییا در گوشه ای بویی شنید
جامه ای در نیک نامی نیز می باید درید
وین تطاول کز سر زلف تو من دیدم که دید
گوشه گیران را ز آسایش طمع باید برید
این قدر دانم که از شعر ترش خون می چکید ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید
شاهدان در جلوه و من شرمسار کیسه ام
قحط جود است آبروی خود نمی باید فروخت
گوییا خواهد گشود از دولتم کاری که دوش
  • پس زمینه شب متن نوشته:  وجه می می خواهم و مطرب که می گوید رسید
بار عشق و مفلسی صعب است می باید کشید
باده و گل از بهای خرقه می باید خرید
من همی کردم دعا و صبح صادق می دمید
از کریمی گوییا در گوشه ای بویی شنید
جامه ای در نیک نامی نیز می باید درید
وین تطاول کز سر زلف تو من دیدم که دید
گوشه گیران را ز آسایش طمع باید برید
این قدر دانم که از شعر ترش خون می چکید ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید
شاهدان در جلوه و من شرمسار کیسه ام
قحط جود است آبروی خود نمی باید فروخت
گوییا خواهد گشود از دولتم کاری که دوش
ب
  • پس زمینه سفید متن نوشته:  وجه می می خواهم و مطرب که می گوید رسید
بار عشق و مفلسی صعب است می باید کشید
باده و گل از بهای خرقه می باید خرید
من همی کردم دعا و صبح صادق می دمید
از کریمی گوییا در گوشه ای بویی شنید
جامه ای در نیک نامی نیز می باید درید
وین تطاول کز سر زلف تو من دیدم که دید
گوشه گیران را ز آسایش طمع باید برید
این قدر دانم که از شعر ترش خون می چکید ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید
شاهدان در جلوه و من شرمسار کیسه ام
قحط جود است آبروی خود نمی باید فروخت
گوییا خواهد گشود از دولتم کاری که دوش
  • پس زمینه غروب خورشید متن نوشته:  ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید
شاهدان در جلوه و من شرمسار کیسه ام
قحط جود است آبروی خود نمی باید فروخت
گوییا خواهد گشود از دولتم کاری که دوش
با لبی و صد هزاران خنده آمد گل به باغ
دامنی گر چاک شد در عالم رندی چه باک
این لطایف کز لب لعل تو من گفتم که گفت
عدل سلطان گر نپرسد حال مظلومان عشق
تیر عاشق کش ندانم بر دل حافظ که زد وجه می می خواهم و مطرب که می گوید رسید
بار عشق و مفلسی صعب است می باید کشید
باده و گل از بهای خرقه می باید خرید
من همی کردم دعا و صبح صادق می د
  • پس زمینه بنفش متن نوشته:  ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید
شاهدان در جلوه و من شرمسار کیسه ام
قحط جود است آبروی خود نمی باید فروخت
گوییا خواهد گشود از دولتم کاری که دوش
با لبی و صد هزاران خنده آمد گل به باغ
دامنی گر چاک شد در عالم رندی چه باک
این لطایف کز لب لعل تو من گفتم که گفت
عدل سلطان گر نپرسد حال مظلومان عشق
تیر عاشق کش ندانم بر دل حافظ که زد وجه می می خواهم و مطرب که می گوید رسید
بار عشق و مفلسی صعب است می باید کشید
باده و گل از بهای خرقه می باید خرید
من همی کردم دعا و صبح صادق می دمید
از
  • پس زمینه سیاه متن نوشته:  ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید
شاهدان در جلوه و من شرمسار کیسه ام
قحط جود است آبروی خود نمی باید فروخت
گوییا خواهد گشود از دولتم کاری که دوش
با لبی و صد هزاران خنده آمد گل به باغ
دامنی گر چاک شد در عالم رندی چه باک
این لطایف کز لب لعل تو من گفتم که گفت
عدل سلطان گر نپرسد حال مظلومان عشق
تیر عاشق کش ندانم بر دل حافظ که زد وجه می می خواهم و مطرب که می گوید رسید
بار عشق و مفلسی صعب است می باید کشید
باده و گل از بهای خرقه می باید خرید
من همی کردم دعا و صبح صادق می دمید
از
  • پس زمینه طبیعت متن نوشته:  ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید
شاهدان در جلوه و من شرمسار کیسه ام
قحط جود است آبروی خود نمی باید فروخت
گوییا خواهد گشود از دولتم کاری که دوش
با لبی و صد هزاران خنده آمد گل به باغ
دامنی گر چاک شد در عالم رندی چه باک
این لطایف کز لب لعل تو من گفتم که گفت
عدل سلطان گر نپرسد حال مظلومان عشق
تیر عاشق کش ندانم بر دل حافظ که زد وجه می می خواهم و مطرب که می گوید رسید
بار عشق و مفلسی صعب است می باید کشید
باده و گل از بهای خرقه می باید خرید
من همی کردم دعا و صبح صادق می دمید
از

    • مطرب

      مطرب
      آوازخوان ، نوازنده
      رقاص
    • نوروزی

      نوروز
      روز نو، روز تازه. روز اول فروردین که رسیدن آفتاب به برج حمل است و ابتداء بهار است.
    • آذاری

      آذار
      نام ماه اول بهار است از سال رومیان (تقویم سریانی) و بودن آفتاب در برج حوت
    • وجه

      وجه
      روی ، چهره
      طریقه ، جهت
      پول
      ذات ، شخص
      قصد، نیت
      دلیل ، سبب
    • جود

      جود
      کرم، سخاوت، بخشندگی
    • خرقه

      خِرقه
      لباسی که از وصله شدن تکه پارچه‌های گوناگون درست شده است. جامه مخصوص درویشان
    • باده

      باده
      شراب. به این دلیل شراب را باده نامیده‌اند که در سر باد غرور می‌اندازد.
    • دولتم

      دولت
      حکومت ، سلطنت ، هیئت وزیران
      سعادت ، طالع
      جاه ، مکنت
      مدد، کمک
    • رندی

      رند
      شخص حیله‌گر و زیرک
      بی‌قید و لاابالی
    • لعل

      لعل
      سنگ لعل
      از سنگ های گرانبها به رنگ سرخ
    • تطاول

      تَطاوُل
      گردنکشی کردن
      دست درازی کردن و تعدی کردن