شعرفارسی

خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم
حافظ

خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم

  1. خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم

    شطح و طامات به بازار خرافات بریم

    برخیز تا جامه صوفیانه را به میخانه ببریم (و با دادن آن، شراب بگیریم). گزافه‌گویی‌های صوفیانه را به بازاری ببریم که در آن، یاوه خرید و فروش می‌شود (سخنان صوفیان، چرندیاتی بیش نیستند)

  2. سوی رندان قلندر به ره آورد سفر

    دلق بسطامی و سجاده طامات بریم

    دلق بسطامی و سجاده‌ای را که صوفیان با آن از کرامات خود لاف می‌زنند، به عنوان سوغات سفر، به دست رندان قلندر بسپاریم.

  3. تا همه خلوتیان جام صبوحی گیرند

    چنگ صبحی به در پیر مناجات بریم

    برای آنکه همه گوشه نشینان و عزلت گزیدگان به نوشیدن شراب صبحگاهی روی بیاورند، چنگ زن بامدادی را به در منزل پیشوای مناجات کنندگان بفرستیم

  4. با تو آن عهد که در وادی ایمن بستیم

    همچو موسی ارنی گوی به میقات بریم

    عهد و پیمانی که با تو در وادی ایمن بستیم را همانند موسی، در حال گفتن «ارنی» به میقات ببریم. (پیمانی را که برای تصفیه دل بسته بودیم، اجابت نماییم)

  5. کوس ناموس تو بر کنگره عرش زنیم

    علم عشق تو بر بام سماوات بریم

    دربالای کنگره آسمان، بر طبل شکوه تو بکوبیم. علم عشق تو را به اعلی درجه برسانیم

  6. خاک کوی تو به صحرای قیامت فردا

    همه بر فرق سر از بهر مباهات بریم

    همگی، فردا، در صحرای قیامت، به نشانه افتخار، خاک کوی تو را بر بالای سر بگذاریم.

  7. ور نهد در ره ما خار ملامت زاهد

    از گلستانش به زندان مکافات بریم

    و اگر زاهد بخواهد با سرزنش کردن ما،‌ در راهمان مشکل ایجاد کند، او را از باغش به زندان مکافات بیندازیم

  8. شرممان باد ز پشمینه آلوده خویش

    گر بدین فضل و هنر نام کرامات بریم

    از لباس صوفیانه آلوده خودمان خجالت بکشیم اگر با این دانش و هنر و مهارت، سخنی از کرامات بر زبان بیاوریم.

  9. قدر وقت ار نشناسد دل و کاری نکند

    بس خجالت که از این حاصل اوقات بریم

    اگر دل نتواند بفهمد که این حال چه ارزشی دارد و برای آن کاری انجام ندهد، بخاطر آنکه چیز زیادی از این احوالات کسب نکرده‌ایم، بسیار شرمنده خواهیم شد.

  10. فتنه می بارد از این سقف مقرنس برخیز

    تا به میخانه پناه از همه آفات بریم

    بلند شو که از این آسمان پر نقش نگار، آشوب صادر می‌شود و از شر این آفاتی که از آسمان می‌بارد، به میخانه پناه ببریم.

  11. در بیابان فنا گم شدن آخر تا کی

    ره بپرسیم مگر پی به مهمات بریم

    آخر تا کی باید در این بیابان فنا گم شد؟ بیا نشانی راه را بپرسیم شاید توانستیم گنجینه را پیدا کنیم

  12. حافظ آب رخ خود بر در هر سفله مریز

    حاجت آن به که بر قاضی حاجات بریم

    ای حافظ! بر درگاه هر شخص پست و فرومایه‌ای گریه نکن! بهتر آن است که حاجات و مطالبات خود را در نزد خداوند مطرح نمایی!

دانلود متن شعر زیبای حافظ

از میان تصاویر زیر، عکس نوشته‌ی این شعر را انتخاب نمایید:

  • پس زمینه کاهی متن نوشته:  شطح و طامات به بازار خرافات بریم
دلق بسطامی و سجاده طامات بریم
چنگ صبحی به در پیر مناجات بریم
همچو موسی ارنی گوی به میقات بریم
علم عشق تو بر بام سماوات بریم
همه بر فرق سر از بهر مباهات بریم
از گلستانش به زندان مکافات بریم
گر بدین فضل و هنر نام کرامات بریم
بس خجالت که از این حاصل اوقات بریم
تا به میخانه پناه از همه آفات بریم
ره بپرسیم مگر پی به مهمات بریم
حاجت آن به که بر قاضی حاجات بریم خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم
سوی رندان قلندر به ره آورد سفر
تا همه خلوتیان جام صب
  • پس زمینه قرمز متن نوشته:  شطح و طامات به بازار خرافات بریم
دلق بسطامی و سجاده طامات بریم
چنگ صبحی به در پیر مناجات بریم
همچو موسی ارنی گوی به میقات بریم
علم عشق تو بر بام سماوات بریم
همه بر فرق سر از بهر مباهات بریم
از گلستانش به زندان مکافات بریم
گر بدین فضل و هنر نام کرامات بریم
بس خجالت که از این حاصل اوقات بریم
تا به میخانه پناه از همه آفات بریم
ره بپرسیم مگر پی به مهمات بریم
حاجت آن به که بر قاضی حاجات بریم خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم
سوی رندان قلندر به ره آورد سفر
تا همه خلوتیان جام صب
  • پس زمینه شب متن نوشته:  شطح و طامات به بازار خرافات بریم
دلق بسطامی و سجاده طامات بریم
چنگ صبحی به در پیر مناجات بریم
همچو موسی ارنی گوی به میقات بریم
علم عشق تو بر بام سماوات بریم
همه بر فرق سر از بهر مباهات بریم
از گلستانش به زندان مکافات بریم
گر بدین فضل و هنر نام کرامات بریم
بس خجالت که از این حاصل اوقات بریم
تا به میخانه پناه از همه آفات بریم
ره بپرسیم مگر پی به مهمات بریم
حاجت آن به که بر قاضی حاجات بریم خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم
سوی رندان قلندر به ره آورد سفر
تا همه خلوتیان جام صبوح
  • پس زمینه سفید متن نوشته:  شطح و طامات به بازار خرافات بریم
دلق بسطامی و سجاده طامات بریم
چنگ صبحی به در پیر مناجات بریم
همچو موسی ارنی گوی به میقات بریم
علم عشق تو بر بام سماوات بریم
همه بر فرق سر از بهر مباهات بریم
از گلستانش به زندان مکافات بریم
گر بدین فضل و هنر نام کرامات بریم
بس خجالت که از این حاصل اوقات بریم
تا به میخانه پناه از همه آفات بریم
ره بپرسیم مگر پی به مهمات بریم
حاجت آن به که بر قاضی حاجات بریم خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم
سوی رندان قلندر به ره آورد سفر
تا همه خلوتیان جام صب
  • پس زمینه غروب خورشید متن نوشته:  خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم
سوی رندان قلندر به ره آورد سفر
تا همه خلوتیان جام صبوحی گیرند
با تو آن عهد که در وادی ایمن بستیم
کوس ناموس تو بر کنگره عرش زنیم
خاک کوی تو به صحرای قیامت فردا
ور نهد در ره ما خار ملامت زاهد
شرممان باد ز پشمینه آلوده خویش
قدر وقت ار نشناسد دل و کاری نکند
فتنه می بارد از این سقف مقرنس برخیز
در بیابان فنا گم شدن آخر تا کی
حافظ آب رخ خود بر در هر سفله مریز شطح و طامات به بازار خرافات بریم
دلق بسطامی و سجاده طامات بریم
چنگ صبحی به در پی
  • پس زمینه بنفش متن نوشته:  خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم
سوی رندان قلندر به ره آورد سفر
تا همه خلوتیان جام صبوحی گیرند
با تو آن عهد که در وادی ایمن بستیم
کوس ناموس تو بر کنگره عرش زنیم
خاک کوی تو به صحرای قیامت فردا
ور نهد در ره ما خار ملامت زاهد
شرممان باد ز پشمینه آلوده خویش
قدر وقت ار نشناسد دل و کاری نکند
فتنه می بارد از این سقف مقرنس برخیز
در بیابان فنا گم شدن آخر تا کی
حافظ آب رخ خود بر در هر سفله مریز شطح و طامات به بازار خرافات بریم
دلق بسطامی و سجاده طامات بریم
چنگ صبحی به در پیر مناجا
  • پس زمینه سیاه متن نوشته:  خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم
سوی رندان قلندر به ره آورد سفر
تا همه خلوتیان جام صبوحی گیرند
با تو آن عهد که در وادی ایمن بستیم
کوس ناموس تو بر کنگره عرش زنیم
خاک کوی تو به صحرای قیامت فردا
ور نهد در ره ما خار ملامت زاهد
شرممان باد ز پشمینه آلوده خویش
قدر وقت ار نشناسد دل و کاری نکند
فتنه می بارد از این سقف مقرنس برخیز
در بیابان فنا گم شدن آخر تا کی
حافظ آب رخ خود بر در هر سفله مریز شطح و طامات به بازار خرافات بریم
دلق بسطامی و سجاده طامات بریم
چنگ صبحی به در پیر مناجا
  • پس زمینه طبیعت متن نوشته:  خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم
سوی رندان قلندر به ره آورد سفر
تا همه خلوتیان جام صبوحی گیرند
با تو آن عهد که در وادی ایمن بستیم
کوس ناموس تو بر کنگره عرش زنیم
خاک کوی تو به صحرای قیامت فردا
ور نهد در ره ما خار ملامت زاهد
شرممان باد ز پشمینه آلوده خویش
قدر وقت ار نشناسد دل و کاری نکند
فتنه می بارد از این سقف مقرنس برخیز
در بیابان فنا گم شدن آخر تا کی
حافظ آب رخ خود بر در هر سفله مریز شطح و طامات به بازار خرافات بریم
دلق بسطامی و سجاده طامات بریم
چنگ صبحی به در پیر مناج

    • خرابات

      خرابات
      جمع خرابه. ویرانه ها
      می‌خانه، میکده، شراب خانه
      قمار خانه
      در اصطلاح تصوف، مرتبه ویرانی عادت‌های نفسانی
    • خرقه

      خِرقه
      لباسی که از وصله شدن تکه پارچه‌های گوناگون درست شده است. جامه مخصوص درویشان
    • طامات

      طامات
      گفتار بیهوده، سخنان پرت و پلا، اراجیف. لاف و گزاف صوفیان در باب اظهار کشف و کرامات خود.
    • صوفی

      صوفی
      پشمینه پوش
      پیرو طریقه تصوف
    • شطح

      شَطح
      حرف ها و سخن های به ظاهر کفرآمیزی که عارف از شدت وجد و حال بر زبان می راند.
    • رندان

      رند
      شخص حیله‌گر و زیرک
      بی‌قید و لاابالی
    • دلق

      دلق
      خرقه، جامه درویشان
    • قلندر

      قلندر
      شخص مجرد و بی‌قید
      درویش (بی قید در پوشاک و خوراک و طاعات و عبادات)
    • بسطامی

      بایزید
      بایزید بسطامی
      بایزید
      طیفور پسر عیسی پسر آدم پسر عیسی بن علی بسطامی، بزرگ‌ترین عارف قرن سوم هجری و از بزرگان اهل تصوف است که سال وفات او 261 یا 262 هجری قمری بوده است.
    • دلق بسطامی

      دلق بسطامی
      نوعی لباس صوفیانه یا قلندرانه دانسته­‌اند که پوشیدن آن بین قلندران رایج بوده است.
    • چنگ

      چنگ
      چنگ
      از سازهای زهی باستانی ایران. در زمان‌های قدیم، به جای سیم‌های فلزی، از تارهای ابریشم بافته شده، برای ایجاد صدا، استفاده می‌شده است.
    • جام

      جام
      جام
      پیاله آبخوری، پیاله شرابخوری
      آیینه شیشه‌ای، شیشه‌های رنگی
      جام جم: جام گیتی نما، جام جهان نما. جامی که جمشید چهارمین پادشاه پیشدادی اختراع کرد و در آن اوضاع جهان را مشاهده می کرد، این جام بعدها به کیخسرو و دارا رسید. در عرفان از این جام به دل تعبیر می شود.
    • پیر

      پیر
      سالخورده
      مراد، مرشد
      دانا، خردمند
    • وادی

      وادی
      رودبار
      دره
      صحرا، بیابان
    • میقات

      میقات
      وقت، هنگام کار
      محل احرام بستن حاجیان
    • ارنی

      اَرِنی
      بنما مرا. و این اشارت است بقصه ٔ موسی علیه السلام : قال رب ارنی انظر الیک (قرآن 143/7)؛ گفت موسی (ع ) ای پروردگار من بنما مرا دیدار خود تا ببینم بسوی تو
    • وادی ایمن

      وادی ایمن
      وادی مقدس را گویند و آن بیابانی و صحرایی است که در آنجا ندای حق سبحانه و تعالی به موسی علیه السلام رسید
      (در اصطلاح عرفا) طریق تصفیه ٔ دل
    • کوس

      کوس
      دُهل ، طبل بزرگ .
    • کنگره

      کنگره
      بلندیهای هر چیز
      چیزهایی که بر سر دیوار حصار و قلعه و دیوارهای دیگر ساخته می‌شود
      پرهای روی کلاه‌خود، زینتهای بالای تاج
    • ناموس

      ناموس
      قاعده، دستور، احکام الهی
      ادعا، کبر، خودپسندی
      راز
      آبرو، نیکنامی
      بانگ، صدا
      ریا و ریاکاری
    • سماوات

      سماء
      سماوات
      آسمان (سماوات جمع سماء به معنی آسمان است)
    • مباهات

      مباهات
      تفاخر
      غرور،‌خود بینی
      سرفرازی
    • وقت

      وقت
      حالی است که در سر بنده پدید می‌آید و او با آن حال آرام است. وقتی است که سکون بر عارف واجب است. از این رو می‌گویند «عارف ابن الوقت است» یعنی عارف، ظاهراً و باطناً تابع وقت است.
    • فتنه

      فتنه
      آشوب، ستیزه، عذاب و رنج، شگفتی
    • مقرنس

      مقرنس
      بنای بلند با سقف آراسته به نقش و نگار
    • مهمات

      مهمات
      کارهای بزرگ و دشوار، جمع مهمه
    • قاضی حاجات

      قاضی الحاجات
      برآورندة نیازها، نامی است از نام های خدای تعالی