طایر دولت اگر باز گذاری بکند
حافظ

  1. طایر دولت اگر باز گذاری بکند

    یار بازآید و با وصل قراری بکند

  2. دیده را دستگه در و گهر گر چه نماند

    بخورد خونی و تدبیر نثاری بکند

  3. دوش گفتم بکند لعل لبش چاره من

    هاتف غیب ندا داد که آری بکند

  4. کس نیارد بر او دم زند از قصه ما

    مگرش باد صبا گوش گذاری بکند

  5. داده ام باز نظر را به تذروی پرواز

    بازخواند مگرش نقش و شکاری بکند

  6. شهر خالیست ز عشاق بود کز طرفی

    مردی از خویش برون آید و کاری بکند

  7. کو کریمی که ز بزم طربش غمزده ای

    جرعه ای درکشد و دفع خماری بکند

  8. یا وفا یا خبر وصل تو یا مرگ رقیب

    بود آیا که فلک زین دو سه کاری بکند

  9. حافظا گر نروی از در او هم روزی

    گذری بر سرت از گوشه کناری بکند

دانلود متن شعر زیبای حافظ

از میان تصاویر زیر، عکس نوشته‌ی این شعر را انتخاب نمایید:

  • پس زمینه کاهی متن نوشته:  یار بازآید و با وصل قراری بکند
بخورد خونی و تدبیر نثاری بکند
هاتف غیب ندا داد که آری بکند
مگرش باد صبا گوش گذاری بکند
بازخواند مگرش نقش و شکاری بکند
مردی از خویش برون آید و کاری بکند
جرعه ای درکشد و دفع خماری بکند
بود آیا که فلک زین دو سه کاری بکند
گذری بر سرت از گوشه کناری بکند طایر دولت اگر باز گذاری بکند
دیده را دستگه در و گهر گر چه نماند
دوش گفتم بکند لعل لبش چاره من
کس نیارد بر او دم زند از قصه ما
داده ام باز نظر را به تذروی پرواز
شهر خالیست ز عشاق بود کز طرفی
کو ک
  • پس زمینه قرمز متن نوشته:  یار بازآید و با وصل قراری بکند
بخورد خونی و تدبیر نثاری بکند
هاتف غیب ندا داد که آری بکند
مگرش باد صبا گوش گذاری بکند
بازخواند مگرش نقش و شکاری بکند
مردی از خویش برون آید و کاری بکند
جرعه ای درکشد و دفع خماری بکند
بود آیا که فلک زین دو سه کاری بکند
گذری بر سرت از گوشه کناری بکند طایر دولت اگر باز گذاری بکند
دیده را دستگه در و گهر گر چه نماند
دوش گفتم بکند لعل لبش چاره من
کس نیارد بر او دم زند از قصه ما
داده ام باز نظر را به تذروی پرواز
شهر خالیست ز عشاق بود کز طرفی
کو ک
  • پس زمینه شب متن نوشته:  یار بازآید و با وصل قراری بکند
بخورد خونی و تدبیر نثاری بکند
هاتف غیب ندا داد که آری بکند
مگرش باد صبا گوش گذاری بکند
بازخواند مگرش نقش و شکاری بکند
مردی از خویش برون آید و کاری بکند
جرعه ای درکشد و دفع خماری بکند
بود آیا که فلک زین دو سه کاری بکند
گذری بر سرت از گوشه کناری بکند طایر دولت اگر باز گذاری بکند
دیده را دستگه در و گهر گر چه نماند
دوش گفتم بکند لعل لبش چاره من
کس نیارد بر او دم زند از قصه ما
داده ام باز نظر را به تذروی پرواز
شهر خالیست ز عشاق بود کز طرفی
کو کری
  • پس زمینه سفید متن نوشته:  یار بازآید و با وصل قراری بکند
بخورد خونی و تدبیر نثاری بکند
هاتف غیب ندا داد که آری بکند
مگرش باد صبا گوش گذاری بکند
بازخواند مگرش نقش و شکاری بکند
مردی از خویش برون آید و کاری بکند
جرعه ای درکشد و دفع خماری بکند
بود آیا که فلک زین دو سه کاری بکند
گذری بر سرت از گوشه کناری بکند طایر دولت اگر باز گذاری بکند
دیده را دستگه در و گهر گر چه نماند
دوش گفتم بکند لعل لبش چاره من
کس نیارد بر او دم زند از قصه ما
داده ام باز نظر را به تذروی پرواز
شهر خالیست ز عشاق بود کز طرفی
کو ک
  • پس زمینه غروب خورشید متن نوشته:  طایر دولت اگر باز گذاری بکند
دیده را دستگه در و گهر گر چه نماند
دوش گفتم بکند لعل لبش چاره من
کس نیارد بر او دم زند از قصه ما
داده ام باز نظر را به تذروی پرواز
شهر خالیست ز عشاق بود کز طرفی
کو کریمی که ز بزم طربش غمزده ای
یا وفا یا خبر وصل تو یا مرگ رقیب
حافظا گر نروی از در او هم روزی یار بازآید و با وصل قراری بکند
بخورد خونی و تدبیر نثاری بکند
هاتف غیب ندا داد که آری بکند
مگرش باد صبا گوش گذاری بکند
بازخواند مگرش نقش و شکاری بکند
مردی از خویش برون آید و کاری بکن
  • پس زمینه بنفش متن نوشته:  طایر دولت اگر باز گذاری بکند
دیده را دستگه در و گهر گر چه نماند
دوش گفتم بکند لعل لبش چاره من
کس نیارد بر او دم زند از قصه ما
داده ام باز نظر را به تذروی پرواز
شهر خالیست ز عشاق بود کز طرفی
کو کریمی که ز بزم طربش غمزده ای
یا وفا یا خبر وصل تو یا مرگ رقیب
حافظا گر نروی از در او هم روزی یار بازآید و با وصل قراری بکند
بخورد خونی و تدبیر نثاری بکند
هاتف غیب ندا داد که آری بکند
مگرش باد صبا گوش گذاری بکند
بازخواند مگرش نقش و شکاری بکند
مردی از خویش برون آید و کاری بکند
جرعه
  • پس زمینه سیاه متن نوشته:  طایر دولت اگر باز گذاری بکند
دیده را دستگه در و گهر گر چه نماند
دوش گفتم بکند لعل لبش چاره من
کس نیارد بر او دم زند از قصه ما
داده ام باز نظر را به تذروی پرواز
شهر خالیست ز عشاق بود کز طرفی
کو کریمی که ز بزم طربش غمزده ای
یا وفا یا خبر وصل تو یا مرگ رقیب
حافظا گر نروی از در او هم روزی یار بازآید و با وصل قراری بکند
بخورد خونی و تدبیر نثاری بکند
هاتف غیب ندا داد که آری بکند
مگرش باد صبا گوش گذاری بکند
بازخواند مگرش نقش و شکاری بکند
مردی از خویش برون آید و کاری بکند
جرعه
  • پس زمینه طبیعت متن نوشته:  طایر دولت اگر باز گذاری بکند
دیده را دستگه در و گهر گر چه نماند
دوش گفتم بکند لعل لبش چاره من
کس نیارد بر او دم زند از قصه ما
داده ام باز نظر را به تذروی پرواز
شهر خالیست ز عشاق بود کز طرفی
کو کریمی که ز بزم طربش غمزده ای
یا وفا یا خبر وصل تو یا مرگ رقیب
حافظا گر نروی از در او هم روزی یار بازآید و با وصل قراری بکند
بخورد خونی و تدبیر نثاری بکند
هاتف غیب ندا داد که آری بکند
مگرش باد صبا گوش گذاری بکند
بازخواند مگرش نقش و شکاری بکند
مردی از خویش برون آید و کاری بکند
جرعه