شعرفارسی

گل و شبنم
پروین

گل و شبنم

  1. گلی خندید در باغی سحرگاه

    که کس را نیست چون من عمر کوتاه

    سحرگاه، گلی در باغی خندید که کسی مانند من عمرش کوتاه نیست.

  2. ندادند ایمنی از دستبردم

    شکفتم روز و وقت شب فسردم

    من را از دستبرد ایام محافظت نکردند. در هنگام روز شکفتم و در شب هنگام، پژمرده شدم.

  3. ندیدندم بجز برگ و گیا روی

    نکردندم بجز صبح و صبا بوی

    چیزی بجز برگ و گیاهان، روی من را ندید. کسی جز صبح و بادصبا، من را نبویید.

  4. در آغوش چمن یکدم نشستم

    زمان دلربائی دیده بستم

    یک لحظه در آغوش سبزه‌زار نشستم. در هنگامی که زیبا و دلفریب بودم، چشم‌هایم را بستم.

  5. ز چهرم برد گرما رونق و تاب

    نکرده جلوه رنگم شد چو مهتاب

    گرما، از چهره‌ام شادابی و نشاط را برد. هنوز چندان جلوه‌گری نکرده بودم که رنگم به رنگ مهتاب درآمد (رنگ پریده شدم)

  6. نه صحبت داشتم با آشنائی

    نه بلبل در وثاقم زد صلائی

    نه با آشنایی همنشین بودم و نه بلبل برای پیوند با من، آوازی سرود.

  7. اگر دارای سود و مای بودم

    عروس عشق را پیرایه بودم

    اگر سود و مایه‌ای داشتم، برای عروس عشق، آرایش و زیور بودم.

  8. اگر بر چهره ام تابی فزودند

    بدین تردستی از دستم ربودند

    اگر بر رخ من روشنایی افزودند، اما با این مهارت از دست من دزدیدند.

  9. ز من فردا دگر نام و نشان نیست

    حساب رنگ و بوئی در میان نیست

    فردا دیگر از من نام نشانی باقی نیست. صحبت از رنگ و بوی من نیست.

  10. کسی کو تکیه بر عهد جهان کرد

    درین سوداگری چون من زیان کرد

    کسی که به پیمان دنیا دل خوش کرد، در این خرید و فروش، همچون من، ضرر کرد.

  11. فروزان شبنمی کرد این سخن گوش

    بخندید و ببوسیدش بناگوش

    شبنمی درخشنده این سخن را شنید و خندید و بناگوش او را بوسید.

  12. بگفت ای بی خبر ما رهگذاریم

    بر این دیوار نقشی می نگاریم

    گفت ای بی‌خبر، ما مسافر هستیم. تنها بر روی این دیوار (دنیا) نقشی از خود به جا می‌گذاریم.

  13. من آگه بودم از پایان این کار

    ترا آگاه کردن بود دشوار

    اگر من از پایان این کار آگاه بودم، آگاه کردن تو خیلی مشکل بود.

  14. ندانستی که در مهد گلستان

    سحر خندید گل شب گشت پژمان

    نمی‌دانستی که در گلستانی که برای تو همچون گهواره‌ای بود، گل در سحرگاه خندید و در شب هنگام، اندوهگین گشت.

  15. تو ماندی یک شبی شاداب و خرم

    نمیماند بجز یک لحظه شبنم

    تو یک شب شاد و خرم بودی. اما شبنم تنها یک لحظه وجود دارد.

  16. چه خوش بود ار صفای ژاله میماند

    جمال یاسمین و لاله میماند

    چقدر خوب بود اگر شادابی ژاله باقی می‌ماند. زیبایی یاسمن و لاله باقی می‌ماند.

  17. جهان یغما گر بس آب و رنگ است

    مرا هم چون تو وقت ایدوست تنگ است

    جهان آب و رنگ بسیاری را به تاراج می‌برد. من هم مثل تو ای دوست وقت زیادی ندارم.

  18. من از افتادن خود خنده کردم

    رخ گلبرگ را تابنده کردم

    من از افتادن خود به خنده افتادم. چهره گلبرگ را درخشان کردم.

  19. چو اشک از چشم گردون افتادم

    به رخسار خوش گل بوسه دادم

    همانند اشکی از چشم روزگار فرو افتادم. بر چهره زیبای گل بوسه‌ای کردم.

  20. به گل زین بیشتر زیور چه بخشد

    بشبنم کار ازین بهتر چه بخشد

    چه چیزی می‌تواند زینتی بیشتر از این به گل بدهد؟  چه کاری بهتر از می‌تواند برای شبنم باشد؟

  21. اگر چه عمر کوتاهم دمی بود

    خوشم کاین قطره روزی شبنمی بود

    اگرچه عمر کوتاه من به اندازه یک نفس بود. خوشحالم از اینکه این قطره، روزی شبنمی بوده است.

  22. چو بر برگ گلی یکدم نشستم

    ز گیتی خوشدلم هر جا که هستم

    هنگامی که یک لحظه روی برگ گلی نشستم، در هر کجای دنیا که باشم، از دست روزگار خرسندم.

  23. اگر چه سوی من کسرا نظر نیست

    کسی را خوبی از من بیشتر نیست

    اگرچه کسی نظری به من ندارد. زیبایی کسی بیشتر از من نیست.

  24. نرنجیدم ز سیر چرخ گردان

    درونم پاک بود و روی رخشان

    از دست گردش گردون آزرده خاطر نشدم. باطنم پاک بود و ظاهرم پرنور.

  25. چو گفتندم بیارام آرمیدم

    چو فرمودند پنهان شو پریدم

    هنگامی که به من فرمان دادند که بخواب، خوابیدم. هنگامی که گفتند که غایب شو، پرواز کردم و رفتم.

  26. درخشیدم چو نور اندر سیاهی

    برفتم با نسیم صبحگاهی

    همانند نوری در تاریکی، درخشیدم. همراه با نسیم صبحگاهی، رفتم.

  27. نه خندیدم به بازیهای تقدیر

    نه دانستم چه بود این رمز و تفسیر

    نه به بازیهای سرنوشت خندیدم. و نه فهمیدم که رمز و راز این ماجرا چه بود.

  28. اگر چه یک نفس بودیم و مردیم

    چه باک آن یک نفس را غم نخوردیم

    اگرچه تنها یک نفس زنده بودیم و بعد مردیم، اشکالی نداشت، چون در آن یک نفس، غصه نخوردیم.

  29. بما دادند کالای وجودی

    که برداریم ازین سرمایه سودی

    به ما هستی و وجود را به عنوان کالایی دادند تا از این سرمایه سودی ببریم.

  • گلی-گل

    گل
    گل
    هرجا که گل به صورت مجزا به کار برده شود،(نام خاص آن ذکر نشود) منظور گل سرخ است.
  • صبا

    صبا
    بادی است که از مابین مشرق و شمال وزد و باد برین هم همین است
  • ژاله

    ژاله
    شبنم
    تگرگ - بخار آبی که در اثر شدت برودت هوا، یخ بسته و بر زمین فرود آمده است.
    باران