شعرفارسی

عمر گل
پروین

عمر گل

  1. سحرگه غنچه ای در طرف گلزار

    ز نخوت بر گلی خندید بسیار

    سحرگاه، غنچه‌ای در گوشه گلستان، از روی غرور به گلی بسیار خندید

  2. که ای پژمرده روز کامرانی است

    بهار و باغ را فصل جوانی است

    که ای گل پژمرده! امروز روز خوشگذرانی است. بهار است و برای باغ، این فصل، فصل جوانی و شادابی است.

  3. نشاید در چمن دلتنگ بودن

    بدین رنگ و صفا بی رنگ بودن

    شایسته نیست که در چمن دلتنگ باشی. با این رنگ و صفا، بی آب و رنگ باشی.

  4. نشاط آرد هوای مرغزاران

    چو نور صبحگاهی در بهاران

    هوای چمن‌زاران باعث نشاط و شادی می‌شود. مثل نور خورشید در صبح بهار.

  5. تو نیز آماده نشو و نما باش

    برنگ و جلوه و خوبی چو ما باش

    تو هم آماده رشد و بالندگی باش. همانند ما، تو هم خوش آب و رنگ و پرجلوه و زیبا باش.

  6. اگر ما هر دو را یک باغبان کشت

    چرا گشتیم ما زیبا شما زشت

    اگر هر دوی ما را یک باغبان کاشته است، چرا ما زیبا شدیم و شما زشت؟

  7. بیفروز از فروغ خود چمن را

    مکاه ای دوست قدر خویشتن را

    از نور خود، چمن را روشن کن. ای دوست، ارزش خودت را پایین نیاور.

  8. بگفتا هیچ گل در طرف بستان

    نماند جاودان شاداب و خندان

    گل به او جواب داد: هیچ گلی در گوشه بوستان برای همیشه شاداب و خندان باقی نمی‌ماند.

  9. مرا هم بود روزی رنگ و بوئی

    صفائی جلوه ای پاکیزه روئی

    من هم روزگاری رنگ و بویی داشتم. صفاتی نیکو داشتم، جلوه‌ای داشتم، چهره‌ای پاکیزه داشتم.

  10. سپهر این باغ بس کردست یغما

    من امروزم بدین خواری تو فردا

    روزگار بارها این باغ را غارت کرده است. من امروز اینچنین خوار هستم و فردا تو (اینگونه خوار خواهی شد)

  11. چو گل یک لحظه ماند غنچه یک دم

    چه شادی در صف گلشن چه ماتم

    وقتی که گل فقط یک لحظه برپا می‌ماند و غنچه هم تنها یک نفس (زمانی کوتاه) باقی می‌ماند، در میان گلزار چه شادی بکنی و چه عزادار باشی، فرقی نمی‌کند.

  12. مرا باید دگر ترک چمن گفت

    گل پژمرده دیگر بار نشکفت

    من دیگر باید چمنزار را ترک کنم. گل پژمرده برای بار دوم شکفته نخواهد شد.

  13. ترا خوش باد با خوبان نشستن

    که ما را باید اینک رخت بستن

    امیدوارم همنشینی با زیبایان به تو خوش بگذرد. که ما اکنون باید رخت سفر ببندیم و برویم.

  14. مزن بیهود چندین طعنه ما را

    ببند ار زیرکی دست قضا را

    اینقدر به ما طعنه و کنایه نزن. با تیزهوشی دست تقدیر را ببند.

  15. چو خواهد چرخ یغماگر زبونت

    کند باد حوادث واژگونت

    هنگامی که روزگار می‌خواهد که تو خوار و بیچاره باشی، باد حوادث تو را سرنگون خواهد کرد.

  16. بهر شاخی که روید تازه برگی

    شود تاراج بادی یا تگرگی

    روی هر شاخه‌ای که برگی تازه می‌روید، دستخوش تاراج باد یا تگرگی خواهد شد.

  17. گل آن خوشتر که جز روزی نماند

    چو ماند هیچکش قدرش نداند

    برای گل بهتر است که تنها یک روز بماند. اگر بیشتر از یک روز بماند، کسی قدرش را نخواهد دانست.

  18. بهستی خوش بود دامن فشاندن

    گلی زیبا شدن یک لحظه ماندن

    در زندگی، از دنیا گذشتن شیرین است. گلی زیبا شدن و برای یک لحظه ماندن در دنیا خوب است.

  19. گل خوشبوی را گرم است بازار

    نماند رنگ و بو چون رفت رخسار

    بازار گل خوشبو گرم است (دور و برش شلوغ است و خواهان زیاد دارد) اما وفتی زیبایی چهره‌ات را از دست دادی، رنگ و بویی از تو باقی نمی‌ماند.

  20. تبه گردید فرصت خستگان را

    برو هشیار کن نو رستگان را

    فرصت رنجوران از دست رفته است. برو و آنهایی که تازه روییده‌اند را آگاه کن.

  21. چه نامی چون نماند از من نشانی

    چه جان بخشی چو باقی نیست جانی

    وقتی که از من نشانی به جا نمانده است، چه نامی و چه آوازه‌ای برای من می‌ماند؟ وقتی که جانی بر تنم نیست، چگونه می‌توان به دیگران نیرو و توان ببخشم؟

  22. کسی کش دایه گیتی دهد شیر

    شود هم در زمان کودکی پیر

    کسی که دایه دنیا به او شیر بدهد، در همان زمان کودکی، پیر می‌شود.

  23. چو این پیمانه را ساقی است گردون

    بباید خورد گر شهد است و گر خون

    از آن جایی که این پیمانه را ساقی می‌گرداند (و به نوبت به همه می‌دهد) باید از آن پیمانه نوشید، حال می‌خواهد درون پیمانه شهد و شیرینی باشد، می‌خواهد داخلش خون باشد.

  24. از آن دفتر که نام ما زدودند

    شما را صفحه دیگر گشودند

    در آن دفتری که نام ما را پاک کردند، برای شما صفحه‌ای دیگر باز کردند.

  25. ازین پژمردگی ما را غمی نیست

    که گل را زندگانی جز دمی نیست

    ما از این پژمردگی‌ها غم و غصه‌ای نداریم. چون که برای گل، زندگی چیزی جز یک لحظه کوتاه نیست.

  • گلی-گل

    گل
    گل
    هرجا که گل به صورت مجزا به کار برده شود،(نام خاص آن ذکر نشود) منظور گل سرخ است.
  • نخوت

    نخوت
    تکبر، غرور، خودبینی
  • فروغ

    فروغ
    روشنایی، نور
    شعله و شرار آتش
    رونق
  • سپهر

    سپهر
    آسمان و به معنای مجازی تقدیر و سرنوشت
  • دامن فشاندن

    دامن فشاندن
    دامن افشاندن، تکان دادن دامن، رها کردن دامن
    فیض بخشیدن
    روی برگرداندن، ترک کردن
  • ساقی

    ساقی
    کسی که آب یا شراب به دیگران دهد.