شعرفارسی

گل بی عیب
پروین

گل بی عیب

  1. بلبلی گفت سحر با گل سرخ

    کاینهمه خار بگرد تو چراست

    هنگام سحر، بلبلی به گل سرخ گفت: برای چه اینقدر خار دور تا دور تو وجود دارد؟

  2. گل خشبوی و نکوئی چو ترا

    همنشین بودن با خار خطاست

    برای یک گل خوشبو و زیبا مثل تو، اشتباه است که همنشین خار باشد.

  3. هر که پیوند تو جوید خوار است

    هر که نزدیک تو آید رسواست

    هر کسی که بخواهد با تو رابطه دوستی داشته باشد، در مقابل تو پست و ناچیز است، هر کسی که بخواهد به نزدیک تو بیاید، رسوا است.

  4. حاجب قصر تو هر روز خسی است

    بسر کوی تو هر شب غوغاست

    دربان هرروزه کاخ تو، موجود کم ارزشی است. هر شب در سر کوچه تو، هیاهویی برپاست.

  5. ما تو را سیر ندیدیم دمی

    خار دیدیم همی از چپ و راست

    ما نتوانستیم که تو را به اندازه کافی ببینیم چرا که در چپ و راست تو فقط خار دیدیم.

  6. عاشقان در همه جا ننشینند

    خلوت انس و وثاق تو کجاست

    عاشقان در هر جایی نمی‌نشینند. کجا می‌توان با تو همدم و همنشین شد؟

  7. خار گاهم سر و گه پای بخسب

    همنشین تو عجب بی سر و پاست

    خار، گاهی سرم را و گاهی پایم را مجروح کرد. آن کسی که همنشین تو شده است، عجب موجود بی‌سروپایی است.

  8. گل سرخی و نپرسی که چرا

    خار در مهد تو در نشو و نماست

    تو گل سرخ زیبایی هستی و هرگز از خودت سوال نکرده‌ای که چرا خار در محل استراحت تو به شادی و خوشی مشغول است؟

  9. گفت زیبائی گل را مستای

    زانکه یکره خوش و یکدم زیباست

    گل به او پاسخ داد: از زیبایی گل تعریف نکن چرا که گل فقط بار اول که از کنار او می‌گذری خرم است و تنها برای مدت کوتاهی زیبا است.

  10. آن خوشی کز تو گریزد چه خوشی است

    آن صفائی که نماند چه صفا است

    آن خوبی و زیبایی‌ای که از چشم تو می‌افتد چه ارزشی دارد؟ آن صفایی که پایدار نیست، چه ارزشی دارد؟

  11. ناگریز است گل از صحبت خار

    چمن و باغ بفرمان قضا است

    گل چاره ندارد و مجبور است که همنشین خار باشد. من به حکم سرنوشت در باغ و چمن قرار گرفته‌ام.

  12. ما شکفتیم که پژمرده شویم

    گل سرخی که دو شب ماند گیاست

    ما برای این شکفته شدیم تا روزی پس از آن، پژمرده گردیم. گل سرخی که دوامش تنها دو شب است، گیاهی بیش نیست.

  13. عاقبت خوارتر از خار شود

    این گل تازه که محبوب شماست

    این گل تازه و شاداب که الآن محبوب و معشوق شما است، در نهایت روزی از خار هم بی‌ارزش‌تر خواهد گردید.

  14. رو گلی جوی که همواره خوش است

    باغ تحقیق ازین باغ جداست

    برو به دنبال گلی باش که همیشه خوش و خرم باشد. جهان راستی و وارستگی و باغی که باید در آن به جستجوی محبوب خود بگردی، این باغ نیست و جایی بجز این باغ است.

  15. این چنین خواسته بیغش را

    ز دکان دگری باید خواست

    این خواسته پاک خود را باید از دکان دیگری خریداری کنی

  16. ما چو رفتیم گل دیگر هست

    ذات حق بی خلل و بی همتاست

    هنگامی که ما از این باغ برویم، گل دیگری جایگزین ما می‌شود. اما ذات حق هیچ کاستی و نقصانی ندارد و بی‌مانند است.

  17. همه را کشتی نسیان کشتی است

    همه را راه بدریای فناست

    همه بر کشتی فراموشی سوار هستند و مقصد و فرجام همه، نابودی است.

  18. چه توان داشت جز این چشم ز دهر

    چه توان کرد فلک بی پرواست

    بجز این، چه امید و انتظاری می‌توان از روزگار داشت؟  چه کار می‌شود کرد؟ روزگار گستاخ و بی‌رحم است.

  19. ز ترازوی قضا شکوه مکن

    که ز وزن همه کس خواهد کاست

    از تقدیر و سرنوشت که تو را با آن می‌سنجند، گلایه‌ای نداشت باش چرا که این ترازو، ارزش و وزن همه را کم خواهد کرد.

  20. ره آن پوی که پیدایش ازوست

    لیک با اینهمه خود ناپیداست

    در راه کسی که هستی را به وجود آورده است، قدم بردار. کسی که با وجودی که جهان را آفریده است، ولی خودش پیدا نیست.

  21. نتوان گفت که خار از چه دمید

    خار را نیز درین باغ بهاست

    نمی‌شود گفت که به چه دلیلی خار روییده است؟ خار هم به نوبه خود، ارزشمند است و روییدن خار هم در این باغ برای خودش دلیل و حکمت دارد.

  22. چرخ با هر که نشاندت بنشین

    هر چه را خواجه روا دید رواست

    با هر کسی که سرنوشت تو را در کنار او قرار داده است، همنشین باش. آنچه که سرور ما آن را جایز دانسته است، شایسته است.

  23. بنده شایسته تنهائی نیست

    حق تعالی و تقدس تنهاست

    بنده، شایسته تنها بودن نیست. تنها خداوند بلند مرتبه و پاک شایسته تنها بودن است.

  24. گهر معدن مقصود یکی است

    وانچه برجاست شبه یا میناست

    اصل معدن مقصود یکی است چه از این معدن سنگ مینا بدست بیاید و چه سنگ سیاه شبه، همه سنگ‌های این معدن از یک سرشت هستند.

  25. خلوتی خواه کاز اغیار تهی است

    دولتی جوی که بیچون و چراست

    در پی حضور در جمعی باش که در آن نامحرمان حضور نداشته باشند. در پی حشمتی باش که در آن چون و چرایی نباشد.

  26. هر گلی علت و عیبی دارد

    گل بی علت و بی عیب خداست

    هر گلی، بیماری و عیبی دارد. گلی که در آن هیچ نقصان و ناخوشی‌ای نیست، خداوند است.

  • گل-گلی

    گل
    گل
    هرجا که گل به صورت مجزا به کار برده شود،(نام خاص آن ذکر نشود) منظور گل سرخ است.
  • حاجب

    حاجب
    ابرو
    بازدارنده، مانع
    پرده‌دار، دربان
  • باغ تحقیق

    عالم تحقیق
    باغ تحقیق
    عالم حق و حقیقت . جهان راستی و وارستگی . عالم روحانی و معنوی
  • پوی

    پوییدن
    رفتن، نه خیلی تند و نه خیلی آهسته دویدن
  • شبه

    شبه
    نوعی سنگ سیاه رنگ که در جواهر سازی به کار برده می‌شود