لطف حق
پروین

لطف حق

در این شعر خداوند با بازگو کردن داستان لطف خود به بشر و یادآوری توانایی های خود به مادر موسی میگوید به خدا اطمینان کرده و کودکش را به رودخانه نیل بسپارد که او حافظ کودک خواهد بود.

 

پیش از تولد حضرت موسی، منجمان به فرعون خبر دادند که فرزندی از بنی‌اسراعیل متولد خواهد شد که تهدیدی برای حکومت و شخص فرعون خواهد بود. فرعون برای جلوگیری از تولد او، دستور داد که تمام فرزندان پسر بنی‌اسراعیل را بکشند.

موسی به دور از چشم ماموران حکومتی فرعون به دنیا آمد. یوکابد، مادر حضرت موسی (ع) نگران‌ بود و به این فکر می‌کرد که چگونه پسرش را از جلادان فرعون محافظت کند. خداوند به مادر حضرت موسی (یوکابد) الهام کرد که:

«او را شیر بده و هنگامی که ترسیدی که برای او خطری پیش آید، وی را در نیل بینداز»

یوکابد، موسی را درون یک سبد چوبی قرار داد و او را در رود نیل رها کرد.

 

و اینک ادامه‌ی داستان از زبان پروین اعتصامی:

 

هنگامی که مادر موسی از فرمان خدا اطاعت کرد و پسرش را به رودخانه‌ی بزرگ نیل انداخت، با حسرت و ناامیدی به فرزند خود که ظاهراً تک و تنها و بی‌یاور بر روی سطح آب شناور بود، نگاه کرد و به او گفت:

اگر لطف و مهربانی خداوند همراه تو نباشد هرگز نخواهی توانست با این صندوقچه‌ی بی‌ناخدا، خودت را نجات دهی. اگر خداوند تو را فراموش کند، نابود خواهی شد.

در این هنگام از سوی خداوند به یوکابد پیغام رسید که:

چرا اینقدر افکار پوچ و باطل را در سرت پرورش می‌دهی؟ به خداوند ایمان داشته باش و بدان که پسرت هم اکنون در دستان خداوند راه می‌سپارد و چون او را به خدا سپردی، هم اکنون پروردگار، همراه و نگهبان او خواهد بود. شک و تردید را کنار بگذار تا با چشم دل ببینی که با این کارت چقدر سود کردی. اگر در وجود تو تنها مهر مادری وجود دارد، آگاه باش که ما از بندگانمان محافظت می‌کنیم و در حق آنها عدالت و انصاف را رعایت خواهیم کرد.

آیا فراموش کرده‌ای که همه‌ی رودخانه‌ها تنها به دستور و خواست ما طغیان می‌کنند؟ آیا نمی‌دانی که این ما هستیم که امواج خروشان دریاها را تولید می‌کنیم؟

تو با افکار باطلت، به خداوند کفر می‌ورزی چرا که با این افکار داری می‌گویی که خداوند نمی‌تواند از بنده‌اش محافظت نماید. پس این فکر و خیالات را کنار بگذار و امیدت به خداوند باشد.

نوزاد بر روی آب سرگردان بود و امواج رودخانه او را به هوا پرتاب کردند. خداوند به نیل دستور داد که آرام شود تا کودک جان سالم به در ببرد. پروردگار به صخره‌ها دستور داد که مراقب سبد چوبی او باشند تا مبادا این سبد شکسته شود و کودک در آب غرق گردد.

سپس خداوند به باد امر کرد که نوزاد را بغل کند و او را از آب بیرون آورد و در کنار ساحل رها کند. به سنگ‌های کناره‌ی آب دستور داد که در جایی که سبد می‌خواهد فرود بیاید، نرم شوند تا ضربه‌ای به کودک وارد نشود. به برف‌های کنار او دستور داد که گرم شوند تا کودک سرما نخورد و به خورشید صبحگاهی گفت که بروی کودک بتابد و او را گرم کند. به ژاله‌ی صبحگاهی دستور داد که صورت کودک را شستشو دهد. به خار امر کرد که مبادا پوست ظریف کودک را زخمی کند و مار را از نیش زدن نوزاد نهی کرد. گرگ را از دریدن بدن او نهی کرد و از دستبرد دزد ممانعت نمود. خلاصه آنکه خداوند از این نوازاد به طور کامل محافظت نمود تا اینکه بزرگ شد و به درجه پیامبری نائل آمد.

لطف و احسان خداوند، تنها شامل بندگان خاص و مقربش نیست؛ بلکه خداوند حتی به ستمگران و سرکشان هم مهربانی ورزیده است همانگونه که به نمرود در کودکی محبت کرد هرچند که نمرود سپاس لطف خداوند را به جا نیاورد و در برابر خداوند سرکشی نمود. هنگامی که خداوند به شخصی همچون نمرود لطف می‌کند، طبیعی است که هرگز به کسی همچون موسی ستم نخواهد کرد.

 در ادامه متن و معنی روان  شعر لطف حق  که در درس سیزدهم کتاب فارسی  چهارم دبستان هم آمده است  خدمت دانش آموزان و دانشجویان و ادب دوستان گرامی تقدیم می گردد : 

  1. مادر موسی چو موسی را به نیل

    در فکند از گفته رب جلیل

    پس از آنکه مادر موسی طبق فرمان خدا، موسی را در رودخانه نیل رها کرد

  2. خود ز ساحل کرد با حسرت نگاه

    گفت کای فرزند خرد بی گناه

    با حسرت به کودک خود نگاه می کرد و گفت که ای فرزند کوچک بی گناه من

  3. گر فراموشت کند لطف خدای

    چون رهی زین کشتی بی ناخدای

    اگر لطف خدا تو را فراموش کند، چگونه می توانی از این کشتی بدون ناخدا نجات پیدا کنی (منظور از کشتی بدون ناخدا، همان سبدی است که کودک در آن قرار داده شده بود)؟

  4. گر نیارد ایزد پاکت بیاد

    آب خاکت را دهد ناگه بباد

    اگر یزدان پاک تو را به یاد نیاورد، آب، خاک تو را به باد می دهد ( آب بدن تو را از بین می برد)

  5. وحی آمد کاین چه فکر باطل است

    رهرو ما اینک اندر منزل است

    از سوی خدا وحی آمد که چرا این افکار باطل را به خود راه می دهی؟ رهرو ما (اشاره به موسی) هم اکنون درون خانه است

  6. پرده شک را برانداز از میان

    تا ببینی سود کردی یا زیان

    شک و تردید را که مانند پرده ای مانع از دیدن تو می شود، کنار بگذار تا متوجه شوی که آیا سود کرده ای یا ضرر

  7. ما گرفتیم آنچه را انداختی

    دست حق را دیدی و نشناختی

    ما آنچه را که تو انداخته بودی (کودک را) گرفتیم. تو دست خداوند را دیدی ولی متوجه نشدی

  8. در تو تنها عشق و مهر مادری است

    شیوه ما عدل و بنده پروری است

    در درون تو تنها مهر و محبت مادری وجود دارد، ولی راه و روش ما، برقراری عدالت و رسیدگی به بندگان است

  9. نیست بازی کار حق خود را مباز

    آنچه بردیم از تو باز آریم باز

    کار خدا بازیچه نیست، روحیه خودت را از دست نده. چیزی را که از تو گرفتیم، به تو برمی گردانیم

  10. سطح آب از گاهوارش خوشتر است

    دایه اش سیلاب و موجش مادر است

    سطح رودخانه برای کودک از گهواره اش هم دلپذیرتر است. سیلاب برای او مثل دایه و پرستار و موج رود برایش همچون مادر است

  11. رودها از خود نه طغیان میکنند

    آنچه میگوئیم ما آن میکنند

    اینگونه نیست که رودخانه ها سرخود طغیان کنند، بلکه آنها آن چیزی را که ما به آنها فرمان می دهیم انچام می دهند.

  12. ما بدریا حکم طوفان میدهیم

    ما بسیل و موج فرمان می دهیم

    ما فرمان سیلاب را به دریا می دهیم. ما به سیل و موج دستور می دهیم

  13. نسبت نسیان بذات حق مده

    بار کفر است این بدوش خود منه

    به ذات خداوند، نسبت نقصان نده (نگو که خداوند دارای نقص و کاستی است). اینگونه صحبت کردن کفر به حساب می آید و سنگینی این کفرگویی را بر دوش خودت نگذار

  14. به که برگردی بما بسپاریش

    کی تو از ما دوست تر میداریش

    بهتر است که برگردی و کودک را به ما بسپاری. مگر تو بیشتر از ما او را دوست داری؟

  15. نقش هستی نقشی از ایوان ماست

    خاک و باد و آب سرگردان ماست

    دنیا، مانند نقاشی ای از بارگاه ما است. خاک و باد و آب (اجزای هستی) گوش به فرمان ما هستند

  16. قطره ای کز جویباری میرود

    از پی انجام کاری میرود

    هنگامی که یک قطره از یک رودخانه عبور می کند، درواقع به دنبال انجام دادن کاری است.

  17. ما بسی گم گشته باز آورده ایم

    ما بسی بی توشه را پرورده ایم

    ما تعداد بسیار زیادی (انسان) گمشده را پیدا کرده ایم و آنها را به خانه شان برگردانده ایم. ما تعداد زیادی انسان بدون آذوقه را بزرگ کرده ایم

  18. میهمان ماست هر کس بینواست

    آشنا با ماست چون بی آشناست

    هرکسی که فقیر است، مهمان ما است. کسی که هیچ آشنایی ندارد، آشنای ما است

  19. ما بخوانیم ار چه ما را رد کنند

    عیب پوشیها کنیم ار بد کنند

    هرچند آنها ما را رد می کنند، ولی ما آنها را می خوانیم (می طلبیم). اگرچه بدی می کنند، ولی ما عیب هایشان را می پوشانیم

  20. سوزن ما دوخت هر جا هر چه دوخت

    زاتش ما سوخت هر شمعی که سوخت

    دوخته شدن هرچیزی در همه جا با سوزن ما انجام می شود. هر شمعی که می سوزد، از آتش ما است که می سوزد

  21. کشتئی زاسیب موجی هولناک

    رفت وقتی سوی غرقاب هلاک

    هنگامی که یک کشتی از آسیب ناشی از یک موج سهمگین به سوی گرداب کشنده رفت

  22. تند بادی کرد سیرش را تباه

    روزگار اهل کشتی شد سیاه

    تندبادی مسیرش را منحرف کرد و روزگار مسافران کشتی را سیاه کرد

  23. طاقتی در لنگر و سکان نماند

    قوتی در دست کشتیبان نماند

    هیچ توانی در لنگر و سکان باقی نماند و هیچ نیرویی در دستان کشتی بان باقی نمانده بود

  24. ناخدایان را کیاست اندکی است

    ناخدای کشتی امکان یکی است

    عقل و تدبیر ناخدایان کم است اما ناخدای کشتی روزگار فقط یک نفر است

  25. بندها را تار و پود از هم گسیخت

    موج از هر جا که راهی یافت ریخت

    تار و پود بندها از هم گسیخته شد موج از هر راهیی که پیدا می کرد، فرو می ریخت

  26. هر چه بود از مال و مردم آب برد

    زان گروه رفته طفلی ماند خرد

    همه مردم و اموالشان را آب برد و از بین همه آن آدمها فقط یک کودک خردسال باقی ماند

  27. طفل مسکین چون کبوتر پر گرفت

    بحر را چون دامن مادر گرفت

    کودک بیچاره مثل یک کبوتر پر باز کرد. دریا (نیل) را مثل دامن مادرش گرفت

  28. موجش اول وهله چون طومار کرد

    تند باد اندیشه پیکار کرد

    اول کار، موج او را مانند طومار در هم پیچید. تندباد به فکر جنگ بود

  29. بحر را گفتم دگر طوفان مکن

    این بنای شوق را ویران مکن

    به دریا گفتم که دیگر طوفان نکن این شور و شوق را که مانند یک ساختمان است، ویران نکن

  30. در میان مستمندان فرق نیست

    این غریق خرد بهر غرق نیست

    بین فقیران فرقی وجود ندارد. این کودک خردسال درحال غرق، نباید غرق شود

  31. صخره را گفتم مکن با او ستیز

    قطره را گفتم بدان جانب مریز

    به صخره گفتم که با او جدال نکن. به قطره گفتم که به آن طرف نریزد

  32. امر دادم باد را کان شیرخوار

    گیرد از دریا گذارد در کنار

    به باد فرمان دادم که آن طفل شیرخوار را از دریا بگیرد و در آغوش خودش بگذارد

  33. سنگ را گفتم بزیرش نرم شو

    برف را گفتم که آب گرم شو

    به سنگ زیر آن طفل گفتم که نرم شود. به برف گفتم که تبدیل به آب گرم شود

  34. صبح را گفتم برویش خنده کن

    نور را گفتم دلش را زنده کن

    به صبح گفتم که به روی او بخند. به نور گفتم که دل او را زنده کن

  35. لاله را گفتم که نزدیکش بروی

    ژاله را گفتم که رخسارش بشوی

    به گل لاله گفتم که در نزدیکی او رویش کن. به شبنم گفتم که صورتش را بشوید

  36. خار را گفتم که خلخالش مکن

    مار را گفتم که طفلک را مزن

    به خار گفتم که خلخالش را نکن. به مار گفتم که کودک را نیش نزن

  37. رنج را گفتم که صبرش اندک است

    اشک را گفتم مکاهش کودک است

    به رنج گفتم که صبر او کم است. به اشک گفتم که توان او را کم نکند چرا که او کودکی بیش نیست

  38. گرگ را گفتم تن خردش مدر

    دزد را گفتم گلوبندش مبر

    به گرگ گفتم که بدن کوچک او را ندرد. به دزد گفتم که گلوبندش را ندزدد

  39. بخت را گفتم جهانداریش ده

    هوش را گفتم که هشیاریش ده

    به بخت و اقبال فرمان دادم که به کودک فرمانروایی جهان را بدهد. به هوش گفتم که به او هوشیاری بدهد

  40. تیرگیها را نمودم روشنی

    ترسها را جمله کردم ایمنی

    تاریکی ها را به روشنی تبدیل کرد. همه ترس ها را به ایمنی و سلامت تبدیل کردم

  41. ایمنی دیدند و ناایمن شدند

    دوستی کردم مرا دشمن شدند

    ایمنی را دیدند، و ناایمن شدند. با آنها دوستی کردم اما با من دشمن شدند

  42. کارها کردند اما پست و زشت

    ساختند آئینه ها اما ز خشت

    کارهایی کردند اما آن کارها پست و زشت بود. آیینه هایی درست کردند اما از خشت

  43. تا که خود بشناختند از راه چاه

    چاهها کندند مردم را براه

    وقتی که خودشان قدرت تشخیص راه از چاه را پیدا کردند، در راه مردمان چاه کندند

  44. روشنیها خواستند اما ز دود

    قصرها افراشتند اما به رود

    درخواست روشنی کردند اما این خواسته را از دود داشتند. کاخ هایی ساختند اما بر روی رود این کاخ ها را بنا کردند

  45. قصه ها گفتند بی اصل و اساس

    دزدها بگماشتند از بهر پاس

    داستان های بی پایه و بنیان گفتند. برای نگهبانی دادن از دزدان استفاده کردند

  46. جامها لبریز کردند از فساد

    رشته ها رشتند در دوک عناد

    جام هایشان را از فساد پر کردند. در دوک دشمنی، نخ ریسیدند

  47. درسها خواندند اما درس عار

    اسبها راندند اما بی فسار

    درس های زیاد خواندند اما فقط درس زشت. اسب های زیادی را راندند اما بدون افسار و دهنه

  48. دیوها کردند دربان و وکیل

    در چه محضر محضر حی جلیل

    انسانهای دیوسیرت و بدنهاد را دربان و وکیل خود کردند. تازه! این کار را در چه جایی انجام دادند؟ در جایگاه خداوند زیبا

  49. سجده ها کردند بر هر سنگ و خاک

    در چه معبد معبد یزدان پاک

    برهر سنگ و خاکی سجده کردند. تازه! این کار را در چه معبدی انجام دادند؟ در معبد خداوند پاک

  50. رهنمون گشتند در تیه ضلال

    توشه ها بردند از وزر و وبال

    رهسپار بیابان گمراهی شدند و از گناه و کار حرام توشه اندوختند

  51. از تنور خودپسندی شد بلند

    شعله کردارهای ناپسند

    شعله رفتارهای بد از تنور خودپسندی بلند شد

  52. وارهاندیم آن غریق بی نوا

    تا رهید از مرگ شد صید هوی

    آن غرق شده بیچاره را نجات دادیم. هنگامی که از مرگ رهایی پیدا کرد، شکار هوی و هوس شد.

  53. آخر آن نور تجلی دود شد

    آن یتیم بی گنه نمرود شد

    به خاطر آنکه آن نور درخشان، به دود تبدیل شد و آن کودک یتیم بی گناه به نمرود تبدیل شد

  54. رزمجوئی کرد با چون من کسی

    خواست یاری از عقاب و کرکسی

    هرگاه که کسی با من به مبارزه برخاست و از عقاب و کرکس کمک خواست

  55. کردمش با مهربانیها بزرگ

    شد بزرگ و تیره دلتر شد ز گرگ

    با مهربانی او را بزرگ کردم. او بزرگ شد و دلش از دل گرگ هم سیاه تر شد.

  56. برق عجب آتش بسی افروخته

    وز شراری خانمان ها سوخته

    از برق غرور آتشی به پا کرده و از شعله های آن خانمان ها بسیاری را سوزانده

  57. خواست تا لاف خداوندی زند

    برج و باروی خدا را بشکند

    می خواست که ادعای خدایی کند و برج و باروی خدا را ویران کند

  58. رای بد زد گشت پست و تیره رای

    سرکشی کرد و فکندیمش ز پای

    اندیشه بد داشت و بنابراین پست و سیاه دل شد. طغیان و سرکشی کرد و بنابراین او را از پای افکندیم

  59. پشه ای را حکم فرمود که خیز

    خاکش اندر دیده خودبین بریز

    به پشه ای امر شد که برخیز و در چشم خودبین او خاک بریز

  60. تا نماند باد عجبش در دماغ

    تیرگی را نام نگذارد چراغ

    تا باد غرور از سرش خارج شود. و تیرگی را روشنایی نامگذاری نکند

  61. ما که دشمن را چنین میپروریم

    دوستان را از نظر چون میبریم

    ما که دشمن را اینچنین پرورش می دهیم. چگونه دوستانمان را از یاد می بریم؟

  62. آنکه با نمرود این احسان کند

    ظلم کی با موسی عمران کند

    کسی که با نمرود اینچنین نیکی می کند، کی به موسی پسر عمران ظلم می کند؟

  63. این سخن پروین نه از روی هوی ست

    هر کجا نوری است ز انوار خداست

    ای پروین! این حرف از روی هوی و هوس نیست. هرجایی که نوری باشد، از نورهای خدا است.

  • نیل

    نیل
    نیل
    رود نیل طولانی‌ترین رودخانه جهان است که از رشته کوههایی در مرکز آفریقا سرچشمه گرفته و پس از جاری شدن به سمت شمال و گذشتن از کشورهای اوگاندا و سودان و مصر به دریای مدیترانه می‌ریزد
  • پرده

    پرده
    پوشش، حجاب، مانع و حایلی که مانع دیدن می‌شود
    حجله، حرمسرا
    نوا، گاه موسیقی
  • شیوه

    شیوه
    طرز، راه و روش
    خوی ، عادت
    ناز، کرشمه
    مکر
  • کیاست

    کیاست
    زیرکی و تیزهوشی
    دانایی و فراست
  • طومار

    طومار
    نامه، دفتر،‌ نوشته دراز
  • ژاله

    ژاله
    شبنم
    تگرگ - بخار آبی که در اثر شدت برودت هوا، یخ بسته و بر زمین فرود آمده است.
    باران
  • لاله

    لاله
    لاله واژگون
    لاله
    گلی عمدتا قرمز رنگ به شکل جام، با لکه‌های سیاه در میان آن. نام گل لاله از کلمه لال یا همان کلمه لعل از زبان سانسکریت به معنی «قرمز» گرفته شده‌است.
  • خلخالش

    خلخال
    حلقه ای را گویند از طلا و نقره و امثال آن که برای زینت در پای کنند
  • دیوها

    دیو
    دیو
    موجودی خیالی شبیه به انسان ، اما بسیار تنومند و زشت دارای شاخ و دُم
    شیطان، ابلیس
  • تیه

    تیه
    بیابان، بیابانی که موجب هلاک یا گمراهی است
  • نمرود

    نمرود
    نمرود
    از شخصیت‌های عهد عتیق است. بنا به روایت تورات، نمرود از شاهان بابل بود که دستور ساخت برج بابل را داد. او از نوادگان نوح بود. در روایات اسلامی، از نوزاد کشی نمرود پیش از تولد ابراهیم و همچنین از فرمان سوزاندن ابراهیم در آتش، سخن به میان آمده است.
  • کرکسی

    کرکس
    کرگس
    کرکس
    مرغ مردار خوار، لاشخور
    پرنده ای است قوی هیکل و بدریخت و گوشت خوار از راسته ٔ شکاریان روزانه که دارای منقار قوی برگشته و گردن و سر سخت و بالهای وسیع بزرگ می باشد. در نواحی کوهستانی زندگی می نماید و بیشتر از لاشه تغذیه می کند.
    پرواز این پرنده نسبتاً آهسته ولی دارای اوج است و در مدت طولانی صورت می گیرد. قدرت دید این پرنده بسیار زیاد است ؛ بطوری که از فواصل دور طعمه های کوچک را بخوبی می بیند و کوچکترین حرکت از نظرش مخفی نمی ماند.
  • هوی

    هوی
    هوا
    میل، خواهش، آرزو
    عشق