شعرفارسی

نغمه صبح
پروین

نغمه صبح

  1. از میوه باغ چشم بر بند

    خوش نیست درخت میوه بی بار

    او طائر بسته در حصار است

  2. با روزی خویش باش خرسند

    راهی که نه راه تست مسپار

  3. آنجا که پر است و حلقه و بند

    دام ستم است پای مگذار

  4. فرض است نیازموده را پند

    و آگاه نمودنش ز اسرار

  5. آذوقه خویش کن فراهم

    زان میوه که خشک کرده دهقان

    یغماگر و دزد بی شمار است

  6. گه دانه بود زیاد و گه کم

    همواره فلک نگشته یکسان

  7. بی گل نشد آشیانه محکم

    بی پایه بجا نماند بنیان

  8. اندود نکرده ای و ترسیم

    ویرانه شود ز برف و باران

  9. در لانه دیگران منه گام

    خاشاک ببر بساز لانه

    جاوید نه موسم بهار است

  10. بی رنج کسی نیافت آرام

    بی سعی نخورد مرغ دانه

  11. زشت است ز خلق خواستن وام

    تا هست ذخیره ای به خانه

  12. از دست مده بفکرت خام

    امنیت ملک آشیانه

  13. خوش صبحدمی اگر توانی

    بر دامن مرغزار بنشین

    این پایه خرد استوار است

  14. چون در ره دور دیر مانی

    بال و پر تو کنند خونین

  15. گر رسم و ره فرار دانی

    چون فتنه رسد تو رخت بر چین

  16. این نکته چو درس زندگانی

    آویزه گوش کن که پروین

  17. صبح آمد و مرغ صبحگاهی

    زد نغمه بیاد عهد دیرین

    در دوستی تو پایدار است

  18. خفاش برفت با سیاهی

    شد پر همای روز زرین

  19. در چشمه بشوق جست ماهی

    شبنم بنشست بر ریاحین

  20. شد وقت رحیل و مرد راهی

    بنهاد بر اسب خویشتن زین

  21. کندند ز باغ خار و خس را

    گردید چمن زمردین رنگ

    هر مست که بود هشیار است

  22. دزدید چو دیو شب نفس را

    خوابید ز خستگی شباهنگ

  23. هنگام سحر در قفس را

    بشکست و پرید صید دلتنگ

  24. بر سر نرسانده این هوس را

    بر پاش رسید ناگهان سنگ

  25. آراست بساط آسمانی

    از جلوه گری خور جهانتاب

    این عادت دور روزگار است

  26. بگریخت ستاره یمانی

    از باغ و چمن پرید مهتاب

  27. رخشنده چو آب زندگانی

    جوشید ز سنگ چشمه آب

  28. وان مست شراب ارغوانی

    مخمور فتاد و ماند در خواب

  29. ای مرغک رام گشته در دام

    برخیز که دام را گسستند

    مستی شد و نوبت خمار است

  30. پر میزن و در سپهر بخرام

    کز پر شکن تو پر شکستند

  31. بس چون تو پرندگان گمنام

    جستند ره خلاص و جستند

  32. با کوشش و سعی خود سرانجام

    در گوشه عافیت نشستند

  33. همسایه باغ و بوستان باش

    تا چند کناره میگزینی

    کوشنده همیشه رستگار است

  34. چون چهره صبح شادمان باش

    تا چند ملول مینشینی

  35. هم صحبت مرغ صبح خوان باش

    تا چند نژندی و حزینی

  36. چالاک و دلیر و کاردان باش

    در وقت حصاد و خوشه چینی

  37. آنگونه بپر که پر نریزی

    در دامن روزگار سنگ است

    آسایش کارگر ز کار است

  38. بسیار مکن بلند خیزی

    کافتادن نیک نام ننگ است

  39. گر صلح کنی و گر ستیزی

    این نقش و نگار ریو و رنگ است

  40. گر سر بنهی و گر گریزی

    شاهین سپهر تیز چنگ است

  41. بر شاخه سرخ گل مکن جای

    کان حاصل رنج باغبان است

    صیاد زمانه جانشکار است

  42. منقار ز برگ گل میارای

    گل زیور چهر بوستان است

  43. در نارون آشیانه منمای

    برگش مشکن که سایبان است

  44. از بامک پست دانه مربای

    کان دانه برای ماکیان است