شعرفارسی

ای صوفی سرگردان، در بند نکونامی
سعدی

  1. ای صوفی سرگردان در بند نکونامی

    تا درد نیاشامی زین درد نیارامی

    ای صوفی‌ای که در چنگال خوشنامی گرفتار شده‌ای (و آبرو و خوشنامی تو را از این سو به آن سو می‌کشاند) تا زمانی که از شراب عشق ننوشی، از این رنج خلاصی نخواهی یافت

  2. ملک صمدیت را چه سود و زیان دارد

    گر حافظ قرآنی یا عابد اصنامی

    این که تو حافظ قرآن باشی یا بت‌ها را بپرستی، برای خداوندی که از همه کس و همه چیز بی‌نیاز است، سود و زیانی ندارد.

  3. زهدت به چه کار آید گر رانده درگاهی

    کفرت چه زیان دارد گر نیک سرانجامی

    اگر از درگاه دوست بیرون شدی، دیگر زهد و پارسایی‌ات به دردت نخواهد خورد. اما اگر عاقبت به خیر شدی، کفر و بی‌دینی هیچ ضرری برایت نخواهد داشت.

  4. بیچاره توفیقند هم صالح و هم طالح

    درمانده تقدیرند هم عارف و هم عامی

    همه، چه نیکوکار و چه بدکردار، نیازمند عنایت خداوند هستند. همه، چه مردم عارف و چه مردم عادی، اسیر سرنوشت هستند.

  5. جهدت نکند آزاد ای صید که در بندی

    سودت نکند پرواز ای مرغ که در دامی

    ای صید که در دام گرفتار شده‌ای! با تلاش و کوشش از این بند رها نخواهی شد. ای پرنده‌ای که در دام افتاده‌ای! بال و پر زدن سودی برایت ندارد.

  6. جامی چه بقا دارد در رهگذر سنگی

    دور فلک آن سنگست ای خواجه تو آن جامی

    جام شیشه‌ای که در مسیر حرکت یک سنگ قرار گرفته‌ است، برقرار باقی نمی‌ماند. ای خواجه! گردش روزگار همچون آن سنگ است و تو مثل آن جام هستی که ناچار از میان خواهی رفت.

  7. این ملک خلل گیرد گر خود ملک رومی

    وین روز به شام آید گر پادشه شامی

    حتی اگر پادشاه روم باشی، این پادشاهی بقایی نخواهد داشت. حتی اگر پادشاه شام هم باشی، این روز به شب می‌انجامد

  8. کام همه دنیا را بر هیچ منه سعدی

    چون با دگری باید پرداخت به ناکامی

    ای سعدی! هنگامی که باید با حسرت و ناامیدی و محرومیت با دیگری مواجه شد، به ناچار باید لذت همه‌ی جهان را به هیچ انگاری

  9. گر عاقل و هشیاری از دل خبری داری

    تا آدمیت خوانند ورنه کم از انعامی

    اگر عاقل و هوشیار باشی آنچنان که بتوان تو را انسان نامید، باید از دل بهره‌ای برده باشی؛ وگرنه از چهارپایان هم کمتری

دانلود متن شعر زیبای سعدی

از میان تصاویر زیر، عکس نوشته‌ی این شعر را انتخاب نمایید:

  • پس زمینه کاهی متن نوشته:  تا درد نیاشامی زین درد نیارامی
گر حافظ قرآنی یا عابد اصنامی
کفرت چه زیان دارد گر نیک سرانجامی
درمانده تقدیرند هم عارف و هم عامی
سودت نکند پرواز ای مرغ که در دامی
دور فلک آن سنگست ای خواجه تو آن جامی
وین روز به شام آید گر پادشه شامی
چون با دگری باید پرداخت به ناکامی
تا آدمیت خوانند ورنه کم از انعامی ای صوفی سرگردان در بند نکونامی
ملک صمدیت را چه سود و زیان دارد
زهدت به چه کار آید گر رانده درگاهی
بیچاره توفیقند هم صالح و هم طالح
جهدت نکند آزاد ای صید که در بندی
جامی چه بق
  • پس زمینه قرمز متن نوشته:  تا درد نیاشامی زین درد نیارامی
گر حافظ قرآنی یا عابد اصنامی
کفرت چه زیان دارد گر نیک سرانجامی
درمانده تقدیرند هم عارف و هم عامی
سودت نکند پرواز ای مرغ که در دامی
دور فلک آن سنگست ای خواجه تو آن جامی
وین روز به شام آید گر پادشه شامی
چون با دگری باید پرداخت به ناکامی
تا آدمیت خوانند ورنه کم از انعامی ای صوفی سرگردان در بند نکونامی
ملک صمدیت را چه سود و زیان دارد
زهدت به چه کار آید گر رانده درگاهی
بیچاره توفیقند هم صالح و هم طالح
جهدت نکند آزاد ای صید که در بندی
جامی چه بق
  • پس زمینه شب متن نوشته:  تا درد نیاشامی زین درد نیارامی
گر حافظ قرآنی یا عابد اصنامی
کفرت چه زیان دارد گر نیک سرانجامی
درمانده تقدیرند هم عارف و هم عامی
سودت نکند پرواز ای مرغ که در دامی
دور فلک آن سنگست ای خواجه تو آن جامی
وین روز به شام آید گر پادشه شامی
چون با دگری باید پرداخت به ناکامی
تا آدمیت خوانند ورنه کم از انعامی ای صوفی سرگردان در بند نکونامی
ملک صمدیت را چه سود و زیان دارد
زهدت به چه کار آید گر رانده درگاهی
بیچاره توفیقند هم صالح و هم طالح
جهدت نکند آزاد ای صید که در بندی
جامی چه بقا
  • پس زمینه سفید متن نوشته:  تا درد نیاشامی زین درد نیارامی
گر حافظ قرآنی یا عابد اصنامی
کفرت چه زیان دارد گر نیک سرانجامی
درمانده تقدیرند هم عارف و هم عامی
سودت نکند پرواز ای مرغ که در دامی
دور فلک آن سنگست ای خواجه تو آن جامی
وین روز به شام آید گر پادشه شامی
چون با دگری باید پرداخت به ناکامی
تا آدمیت خوانند ورنه کم از انعامی ای صوفی سرگردان در بند نکونامی
ملک صمدیت را چه سود و زیان دارد
زهدت به چه کار آید گر رانده درگاهی
بیچاره توفیقند هم صالح و هم طالح
جهدت نکند آزاد ای صید که در بندی
جامی چه بق
  • پس زمینه غروب خورشید متن نوشته:  ای صوفی سرگردان در بند نکونامی
ملک صمدیت را چه سود و زیان دارد
زهدت به چه کار آید گر رانده درگاهی
بیچاره توفیقند هم صالح و هم طالح
جهدت نکند آزاد ای صید که در بندی
جامی چه بقا دارد در رهگذر سنگی
این ملک خلل گیرد گر خود ملک رومی
کام همه دنیا را بر هیچ منه سعدی
گر عاقل و هشیاری وز دل خبری داری تا درد نیاشامی زین درد نیارامی
گر حافظ قرآنی یا عابد اصنامی
کفرت چه زیان دارد گر نیک سرانجامی
درمانده تقدیرند هم عارف و هم عامی
سودت نکند پرواز ای مرغ که در دامی
دور فلک آن س
  • پس زمینه بنفش متن نوشته:  ای صوفی سرگردان در بند نکونامی
ملک صمدیت را چه سود و زیان دارد
زهدت به چه کار آید گر رانده درگاهی
بیچاره توفیقند هم صالح و هم طالح
جهدت نکند آزاد ای صید که در بندی
جامی چه بقا دارد در رهگذر سنگی
این ملک خلل گیرد گر خود ملک رومی
کام همه دنیا را بر هیچ منه سعدی
گر عاقل و هشیاری وز دل خبری داری تا درد نیاشامی زین درد نیارامی
گر حافظ قرآنی یا عابد اصنامی
کفرت چه زیان دارد گر نیک سرانجامی
درمانده تقدیرند هم عارف و هم عامی
سودت نکند پرواز ای مرغ که در دامی
دور فلک آن سنگست ای
  • پس زمینه سیاه متن نوشته:  ای صوفی سرگردان در بند نکونامی
ملک صمدیت را چه سود و زیان دارد
زهدت به چه کار آید گر رانده درگاهی
بیچاره توفیقند هم صالح و هم طالح
جهدت نکند آزاد ای صید که در بندی
جامی چه بقا دارد در رهگذر سنگی
این ملک خلل گیرد گر خود ملک رومی
کام همه دنیا را بر هیچ منه سعدی
گر عاقل و هشیاری وز دل خبری داری تا درد نیاشامی زین درد نیارامی
گر حافظ قرآنی یا عابد اصنامی
کفرت چه زیان دارد گر نیک سرانجامی
درمانده تقدیرند هم عارف و هم عامی
سودت نکند پرواز ای مرغ که در دامی
دور فلک آن سنگست ای
  • پس زمینه طبیعت متن نوشته:  ای صوفی سرگردان در بند نکونامی
ملک صمدیت را چه سود و زیان دارد
زهدت به چه کار آید گر رانده درگاهی
بیچاره توفیقند هم صالح و هم طالح
جهدت نکند آزاد ای صید که در بندی
جامی چه بقا دارد در رهگذر سنگی
این ملک خلل گیرد گر خود ملک رومی
کام همه دنیا را بر هیچ منه سعدی
گر عاقل و هشیاری وز دل خبری داری تا درد نیاشامی زین درد نیارامی
گر حافظ قرآنی یا عابد اصنامی
کفرت چه زیان دارد گر نیک سرانجامی
درمانده تقدیرند هم عارف و هم عامی
سودت نکند پرواز ای مرغ که در دامی
دور فلک آن سنگست ا

    • درد

      دُرد
      ته نشین، رسوب، تیرگی (شراب و روغن و ...)
      مطلق شراب
    • صوفی

      صوفی
      پشمینه پوش
      پیرو طریقه تصوف
    • ملک

      مُلْک
      پادشاهی
      بزرگی، عظمت
      مملکت و ولایت و کشور
    • طالح

      طالِح
      مرد بدکردار، تبهکار.
    • جامی

      جام
      جام
      پیاله آبخوری، پیاله شرابخوری
      آیینه شیشه‌ای، شیشه‌های رنگی
      جام جم: جام گیتی نما، جام جهان نما. جامی که جمشید چهارمین پادشاه پیشدادی اختراع کرد و در آن اوضاع جهان را مشاهده می کرد، این جام بعدها به کیخسرو و دارا رسید. در عرفان از این جام به دل تعبیر می شود.
    • فلک

      فلک
      آسمان، سپهر، گردون
      فلکه ، چوبی که در وسط آن ریسمان کوتاهی بسته شده بود که پای مجرم را در آن می بستند و می زدند.
    • کام

      کام
      خواهش . آرزو. مطلوب . خواست
      تنعم . خوشی . ناز ونعمت . برخورداری
      لذت، عیش، تمتع، بهره‌مندی