شعرفارسی

باب چهارم در تواضع حکایت بیست و هفتم
سعدی

  1. یکی خوب کردار خوش خوی بود

    که بد سیرتان را نکو گوی بود

    یک نفر بود که هم خوش رفتار و هم خوش اخلاق بود و با بد کرداران به خوبی سخن می‌گفت.

  2. به خوابش کسی دید چون در گذشت

    که باری حکایت کن از سرگذشت

    هنگامی که آن شخص مرد، کسی او را در خواب دید و به او گفت: «خلاصه! تعریف کن بگو که سرگذشت تو چه شد؟»

  3. دهانی به خنده چو گل باز کرد

    چو بلبل به صوتی خوش آغاز کرد

    آن مرد خوش قلب، دهانش را همچون گل به خنده باز کرد و با صدایی خوش همچون بلبل گفت:

  4. که بر من نکردند سختی بسی

    که من سخت نگرفتمی با کسی

    «زیاد به من سخت نگرفتند چرا که من هم به کسی سخت نگرفته بودم»

  • گل

    گل
    گل
    هرجا که گل به صورت مجزا به کار برده شود،(نام خاص آن ذکر نشود) منظور گل سرخ است.
  • بلبل

    عندلیب
    هزاردستان
    بلبل
    مرغ چمن
    مرغ سحر
    هزار
    بلبل
    پرنده ایست جزو راسته ٔ گنجشکان متعلق به دسته ٔ دندانی نوکان که قدش تقریباً به اندازه ٔ گنجشک است و رنگش در پشت خاکستری متمایل به قرمز و در زیر شکم متمایل به زرد است . نوکش ظریف و تیز است . این پرنده حشره خوار است و آوازی دلکش دارد