شعرفارسی

بسم از هوا گرفتن که پری نماند و بالی
سعدی

  1. بسم از هوا گرفتن که پری نماند و بالی

    به کجا روم ز دستت که نمی دهی مجالی

    پرواز کردن کافیست که دیگر بال و پری برایم باقی نمانده استـ از دست تو کجا میتوانم بروم که فرصتی (برای فرار) به من نمیدهی

  2. نه ره گریز دارم نه طریق آشنایی

    چه غم اوفتاده ای را که تواند احتیالی

    نه راه فرار دارم و نه راه دوستی کسی که میتواند اینچنین شگفتی کند، غم درماندگان را ندارد

  3. همه عمر در فراقت بگذشت و سهل باشد

    اگر احتمال دارد به قیامت اتصالی

    تمام عمرم را در غم دوریت سپری کردم اما حتی اگر احتمال داشته باشد که پس از مرگم در روز قیامت به دیدار تو برسم، تحمل دوریت در این دنیا آسان خواهد بود

  4. چه خوشست در فراقی همه عمر صبر کردن

    به امید آن که روزی به کف اوفتد وصالی

    چه خوب است که تمام عمر را با غم دوری تحمل کردن، به امیدی که روزی فرصت دیدار بدست آید

  5. به تو حاصلی ندارد غم روزگار گفتن

    که شبی نخفته باشی به درازنای سالی

    به تو که تا بحال تجربه گذراندن شبی به بلندی یکسال را نداشته ای، فایده‌ای ندارد که غم روزگار را تعریف کنم

  6. غم حال دردمندان نه عجب گرت نباشد

    که چنین نرفته باشد همه عمر بر تو حالی

    برای تو که تاکنون چنین حالی را از سر نگذرانده ای، عجیب نیست که به حال دردمندان غصه نمیخوری

  7. سخنی بگوی با من که چنان اسیر عشقم

    که به خویشتن ندارم ز وجودت اشتغالی

    با من حرفی بزن که آنچنان در دام عشق گرفتار شده‌ام که به دلیل بودن تو، دیگر به خودم مشغول نیستم

  8. چه نشینی ای قیامت بنمای سرو قامت

    به خلاف سرو بستان که ندارد اعتدالی

    ای قیامت! برای چه نشسته‌ای؟ قامت همچون سرو خود را نشان بده (سرو بوستان دارای توازن نیست اما قدوبالای تو برعکس آن، متوازن است، )

  9. که نه امشب آن سماعست که دف خلاص یابد

    به طپانچه‌ای و بربط برهد به گوشمالی

    سماع امشب، سماعی نیست که در آن، دف با یکی دو سیلی راحت شود و عود با گوشمالی ای خلاص شود (حالا حالاها، دف باید سیلی بخورد و عود گوشمالی شود)

  10. دگر آفتاب رویت منمای آسمان را

    که قمر ز شرمساری بشکست چون هلالی

    دیگر چهره پرنور خود را به آسمان نشان نده چرا که ماه از خجالت روی تو مثل هلال شکسته شد

  11. خط مشک بوی و خالت به مناسبت تو گویی

    قلم غبار می رفت و فروچکید خالی

    خط و خال تو که بوی مشک میدهد، آنچنان متناسب هستند که انگار قلم ریز خوشنویسی برای کشیدن خط تو حرکت میکرده و در حین حرکت، قطره ای چکیده و خال تو شکل گرفته است

  12. تو هم این مگوی سعدی که نظر گناه باشد

    گنه ست برگرفتن نظر از چنین جمالی

    تو هم ای سعدی! نگو که نگاه کردن گناه است؛ گناه آن است که از چنین چهره ای، نگاهت را برگردانی

دانلود متن شعر زیبای سعدی

از میان تصاویر زیر، عکس نوشته‌ی این شعر را انتخاب نمایید:

  • پس زمینه کاهی متن نوشته:  به کجا روم ز دستت که نمی دهی مجالی
چه غم اوفتاده ای را که تواند احتیالی
اگر احتمال دارد به قیامت اتصالی
به امید آن که روزی به کف اوفتد وصالی
که شبی نخفته باشی به درازنای سالی
که چنین نرفته باشد همه عمر بر تو حالی
که به خویشتن ندارم ز وجودت اشتغالی
به خلاف سرو بستان که ندارد اعتدالی
به طپانچه‌ای و بربط برهد به گوشمالی
که قمر ز شرمساری بشکست چون هلالی
قلم غبار می رفت و فروچکید خالی
گنه ست برگرفتن نظر از چنین جمالی بسم از هوا گرفتن که پری نماند و بالی
نه ره گریز دارم نه طر
  • پس زمینه قرمز متن نوشته:  به کجا روم ز دستت که نمی دهی مجالی
چه غم اوفتاده ای را که تواند احتیالی
اگر احتمال دارد به قیامت اتصالی
به امید آن که روزی به کف اوفتد وصالی
که شبی نخفته باشی به درازنای سالی
که چنین نرفته باشد همه عمر بر تو حالی
که به خویشتن ندارم ز وجودت اشتغالی
به خلاف سرو بستان که ندارد اعتدالی
به طپانچه‌ای و بربط برهد به گوشمالی
که قمر ز شرمساری بشکست چون هلالی
قلم غبار می رفت و فروچکید خالی
گنه ست برگرفتن نظر از چنین جمالی بسم از هوا گرفتن که پری نماند و بالی
نه ره گریز دارم نه طر
  • پس زمینه شب متن نوشته:  به کجا روم ز دستت که نمی دهی مجالی
چه غم اوفتاده ای را که تواند احتیالی
اگر احتمال دارد به قیامت اتصالی
به امید آن که روزی به کف اوفتد وصالی
که شبی نخفته باشی به درازنای سالی
که چنین نرفته باشد همه عمر بر تو حالی
که به خویشتن ندارم ز وجودت اشتغالی
به خلاف سرو بستان که ندارد اعتدالی
به طپانچه‌ای و بربط برهد به گوشمالی
که قمر ز شرمساری بشکست چون هلالی
قلم غبار می رفت و فروچکید خالی
گنه ست برگرفتن نظر از چنین جمالی بسم از هوا گرفتن که پری نماند و بالی
نه ره گریز دارم نه طریق
  • پس زمینه سفید متن نوشته:  به کجا روم ز دستت که نمی دهی مجالی
چه غم اوفتاده ای را که تواند احتیالی
اگر احتمال دارد به قیامت اتصالی
به امید آن که روزی به کف اوفتد وصالی
که شبی نخفته باشی به درازنای سالی
که چنین نرفته باشد همه عمر بر تو حالی
که به خویشتن ندارم ز وجودت اشتغالی
به خلاف سرو بستان که ندارد اعتدالی
به طپانچه‌ای و بربط برهد به گوشمالی
که قمر ز شرمساری بشکست چون هلالی
قلم غبار می رفت و فروچکید خالی
گنه ست برگرفتن نظر از چنین جمالی بسم از هوا گرفتن که پری نماند و بالی
نه ره گریز دارم نه طر
  • پس زمینه غروب خورشید متن نوشته:  بسم از هوا گرفتن که پری نماند و بالی
نه ره گریز دارم نه طریق آشنایی
همه عمر در فراقت بگذشت و سهل باشد
چه خوشست در فراقی همه عمر صبر کردن
به تو حاصلی ندارد غم روزگار گفتن
غم حال دردمندان نه عجب گرت نباشد
سخنی بگوی با من که چنان اسیر عشقم
چه نشینی ای قیامت بنمای سرو قامت
که نه امشب آن سماعست که دف خلاص یابد
دگر آفتاب رویت منمای آسمان را
خط مشک بوی و خالت به مناسبت تو گویی
تو هم این مگوی سعدی که نظر گناه باشد به کجا روم ز دستت که نمی دهی مجالی
چه غم اوفتاده ای را که
  • پس زمینه بنفش متن نوشته:  بسم از هوا گرفتن که پری نماند و بالی
نه ره گریز دارم نه طریق آشنایی
همه عمر در فراقت بگذشت و سهل باشد
چه خوشست در فراقی همه عمر صبر کردن
به تو حاصلی ندارد غم روزگار گفتن
غم حال دردمندان نه عجب گرت نباشد
سخنی بگوی با من که چنان اسیر عشقم
چه نشینی ای قیامت بنمای سرو قامت
که نه امشب آن سماعست که دف خلاص یابد
دگر آفتاب رویت منمای آسمان را
خط مشک بوی و خالت به مناسبت تو گویی
تو هم این مگوی سعدی که نظر گناه باشد به کجا روم ز دستت که نمی دهی مجالی
چه غم اوفتاده ای را که تواند
  • پس زمینه سیاه متن نوشته:  بسم از هوا گرفتن که پری نماند و بالی
نه ره گریز دارم نه طریق آشنایی
همه عمر در فراقت بگذشت و سهل باشد
چه خوشست در فراقی همه عمر صبر کردن
به تو حاصلی ندارد غم روزگار گفتن
غم حال دردمندان نه عجب گرت نباشد
سخنی بگوی با من که چنان اسیر عشقم
چه نشینی ای قیامت بنمای سرو قامت
که نه امشب آن سماعست که دف خلاص یابد
دگر آفتاب رویت منمای آسمان را
خط مشک بوی و خالت به مناسبت تو گویی
تو هم این مگوی سعدی که نظر گناه باشد به کجا روم ز دستت که نمی دهی مجالی
چه غم اوفتاده ای را که تواند
  • پس زمینه طبیعت متن نوشته:  بسم از هوا گرفتن که پری نماند و بالی
نه ره گریز دارم نه طریق آشنایی
همه عمر در فراقت بگذشت و سهل باشد
چه خوشست در فراقی همه عمر صبر کردن
به تو حاصلی ندارد غم روزگار گفتن
غم حال دردمندان نه عجب گرت نباشد
سخنی بگوی با من که چنان اسیر عشقم
چه نشینی ای قیامت بنمای سرو قامت
که نه امشب آن سماعست که دف خلاص یابد
دگر آفتاب رویت منمای آسمان را
خط مشک بوی و خالت به مناسبت تو گویی
تو هم این مگوی سعدی که نظر گناه باشد به کجا روم ز دستت که نمی دهی مجالی
چه غم اوفتاده ای را که تواند

    • سرو

      سرو
      سرو
      سرو
      درختی است همواره سبز که در سه نوع است: سرو ناز که شاخهایش متمایل است ، سرو آزاد که شاخهایش راست رسته باشد و سرو سهی که دو شاخه راست رسته دارد.
    • دف

      دف
      دف
      سازی کوبه‌ای شامل حلقه‌ای چوبی است که پوست نازکی بر آن کشیده‌اند و با ضربه‌های انگشت می‌نوازند.
    • بربط

      عود
      بربط
      عود
      از سازهای زهی شبیه به تار با کاسه‌ای بزرگ‌تر و دسته‌ای کوتاه‌تر. از آن جهت آن را بربط نامیده‌اند که شبیه سینه (بر) مرغابی (بط) است.
    • سماع

      سماع
      سماع صوفیانه
      شنیدن
      آواز، سرود
      وجد و سرور و شادی و پایکوبی صوفیانه
    • مشک

      مشک
      مشکین
      نافه‌ی آهوی نر
      ماده‌ای خوشبو و سیاه رنگ که از ناف آهوی خطائی بدست می‌آید.