شعرفارسی

بوی گل و بانگ مرغ برخاست
سعدی

  1. بوی گل و بانگ مرغ برخاست

    هنگام نشاط و روز صحراست

    بوی گل سرخ و آواز پرنده بلند شد؛ اکنون هنگام شادی است و امروز، روز به صحرا رفتن است

  2. فراش خزان ورق بیفشاند

    نقاش صبا چمن بیاراست

    پاییز، در نقش پهن کننده‌ی فرش، برگ درختان را بر روی زمین گسترانید. باد صبا همچون یک نقاش، چمن را تزئین کرد.

  3. ما را سر باغ و بوستان نیست

    هر جا که تویی تفرج آن جاست

    ما قصد رفتن به باغ و بوستان نداریم؛ هر جا که تو حضور داشته باشی، محل گردش و خوشگذرانی ما است.

  4. گویند نظر به روی خوبان

    نهیست نه این نظر که ما راست

    می‌گویند نگاه کردن به زیبارویان منع شده است؛ اما این نهی، شامل حال این نوع نگاه کردن ما نمی‌شود

  5. در روی تو سر صنع بی چون

    چون آب در آبگینه پیداست

    همانگونه که آب از پشت ظرف شیشه‌ای پیدا است، راز نهانی ساختن یک آفریده‌ی بی‌مانند هم در چهره‌ی تو نمایان است.

  6. چشم چپ خویشتن برآرم

    تا چشم نبیندت بجز راست

    چشم چپم را از جای درمی‌آورم تا چشمانم بجز خوبی‌هایت، چیز دیگری نبیند!

  7. هر آدمیی که مهر مهرت

    در وی نگرفت سنگ خاراست

    انسانی که نشان مهربانی تو در او تاثیر نکند، انسان نیست بلکه سنگ سخت خارا است.

  8. روزی تر و خشک من بسوزد

    آتش که به زیر دیگ سوداست

    آتش عشق سودایی تو روزی همه‌ی وجود من را می‌سوزاند

  9. نالیدن بی حساب سعدی

    گویند خلاف رای داناست

    می‌گویند که گریه‌ی بی‌حساب سعدی، بر خلاف عقل آدم‌های فهمیده است.

  10. از ورطه ما خبر ندارد

    آسوده که بر کنار دریاست

    کسی که به آسودگی در ساحل دریا نشسته است، از گردابی که ما در آن گرفتار شده‌ایم خبر ندارد.

دانلود متن شعر زیبای سعدی

از میان تصاویر زیر، عکس نوشته‌ی این شعر را انتخاب نمایید:

  • پس زمینه کاهی متن نوشته:  هنگام نشاط و روز صحراست
نقاش صبا چمن بیاراست
هر جا که تویی تفرج آن جاست
نهیست نه این نظر که ما راست
چون آب در آبگینه پیداست
تا چشم نبیندت بجز راست
در وی نگرفت سنگ خاراست
آتش که به زیر دیگ سوداست
گویند خلاف رای داناست
آسوده که بر کنار دریاست بوی گل و بانگ مرغ برخاست
فراش خزان ورق بیفشاند
ما را سر باغ و بوستان نیست
گویند نظر به روی خوبان
در روی تو سر صنع بی چون
چشم چپ خویشتن برآرم
هر آدمیی که مهر مهرت
روزی تر و خشک من بسوزد
نالیدن بی حساب سعدی
از ورطه ما خبر ندارد
  • پس زمینه قرمز متن نوشته:  هنگام نشاط و روز صحراست
نقاش صبا چمن بیاراست
هر جا که تویی تفرج آن جاست
نهیست نه این نظر که ما راست
چون آب در آبگینه پیداست
تا چشم نبیندت بجز راست
در وی نگرفت سنگ خاراست
آتش که به زیر دیگ سوداست
گویند خلاف رای داناست
آسوده که بر کنار دریاست بوی گل و بانگ مرغ برخاست
فراش خزان ورق بیفشاند
ما را سر باغ و بوستان نیست
گویند نظر به روی خوبان
در روی تو سر صنع بی چون
چشم چپ خویشتن برآرم
هر آدمیی که مهر مهرت
روزی تر و خشک من بسوزد
نالیدن بی حساب سعدی
از ورطه ما خبر ندارد
  • پس زمینه شب متن نوشته:  هنگام نشاط و روز صحراست
نقاش صبا چمن بیاراست
هر جا که تویی تفرج آن جاست
نهیست نه این نظر که ما راست
چون آب در آبگینه پیداست
تا چشم نبیندت بجز راست
در وی نگرفت سنگ خاراست
آتش که به زیر دیگ سوداست
گویند خلاف رای داناست
آسوده که بر کنار دریاست بوی گل و بانگ مرغ برخاست
فراش خزان ورق بیفشاند
ما را سر باغ و بوستان نیست
گویند نظر به روی خوبان
در روی تو سر صنع بی چون
چشم چپ خویشتن برآرم
هر آدمیی که مهر مهرت
روزی تر و خشک من بسوزد
نالیدن بی حساب سعدی
از ورطه ما خبر ندارد
  • پس زمینه سفید متن نوشته:  هنگام نشاط و روز صحراست
نقاش صبا چمن بیاراست
هر جا که تویی تفرج آن جاست
نهیست نه این نظر که ما راست
چون آب در آبگینه پیداست
تا چشم نبیندت بجز راست
در وی نگرفت سنگ خاراست
آتش که به زیر دیگ سوداست
گویند خلاف رای داناست
آسوده که بر کنار دریاست بوی گل و بانگ مرغ برخاست
فراش خزان ورق بیفشاند
ما را سر باغ و بوستان نیست
گویند نظر به روی خوبان
در روی تو سر صنع بی چون
چشم چپ خویشتن برآرم
هر آدمیی که مهر مهرت
روزی تر و خشک من بسوزد
نالیدن بی حساب سعدی
از ورطه ما خبر ندارد
  • پس زمینه غروب خورشید متن نوشته:  بوی گل و بانگ مرغ برخاست
فراش خزان ورق بیفشاند
ما را سر باغ و بوستان نیست
گویند نظر به روی خوبان
در روی تو سر صنع بی چون
چشم چپ خویشتن برآرم
هر آدمیی که مهر مهرت
روزی تر و خشک من بسوزد
نالیدن بی حساب سعدی
از ورطه ما خبر ندارد هنگام نشاط و روز صحراست
نقاش صبا چمن بیاراست
هر جا که تویی تفرج آن جاست
نهیست نه این نظر که ما راست
چون آب در آبگینه پیداست
تا چشم نبیندت بجز راست
در وی نگرفت سنگ خاراست
آتش که به زیر دیگ سوداست
گویند خلاف رای داناست
آسوده که بر کنار دریاست
  • پس زمینه بنفش متن نوشته:  بوی گل و بانگ مرغ برخاست
فراش خزان ورق بیفشاند
ما را سر باغ و بوستان نیست
گویند نظر به روی خوبان
در روی تو سر صنع بی چون
چشم چپ خویشتن برآرم
هر آدمیی که مهر مهرت
روزی تر و خشک من بسوزد
نالیدن بی حساب سعدی
از ورطه ما خبر ندارد هنگام نشاط و روز صحراست
نقاش صبا چمن بیاراست
هر جا که تویی تفرج آن جاست
نهیست نه این نظر که ما راست
چون آب در آبگینه پیداست
تا چشم نبیندت بجز راست
در وی نگرفت سنگ خاراست
آتش که به زیر دیگ سوداست
گویند خلاف رای داناست
آسوده که بر کنار دریاست
  • پس زمینه سیاه متن نوشته:  بوی گل و بانگ مرغ برخاست
فراش خزان ورق بیفشاند
ما را سر باغ و بوستان نیست
گویند نظر به روی خوبان
در روی تو سر صنع بی چون
چشم چپ خویشتن برآرم
هر آدمیی که مهر مهرت
روزی تر و خشک من بسوزد
نالیدن بی حساب سعدی
از ورطه ما خبر ندارد هنگام نشاط و روز صحراست
نقاش صبا چمن بیاراست
هر جا که تویی تفرج آن جاست
نهیست نه این نظر که ما راست
چون آب در آبگینه پیداست
تا چشم نبیندت بجز راست
در وی نگرفت سنگ خاراست
آتش که به زیر دیگ سوداست
گویند خلاف رای داناست
آسوده که بر کنار دریاست
  • پس زمینه طبیعت متن نوشته:  بوی گل و بانگ مرغ برخاست
فراش خزان ورق بیفشاند
ما را سر باغ و بوستان نیست
گویند نظر به روی خوبان
در روی تو سر صنع بی چون
چشم چپ خویشتن برآرم
هر آدمیی که مهر مهرت
روزی تر و خشک من بسوزد
نالیدن بی حساب سعدی
از ورطه ما خبر ندارد هنگام نشاط و روز صحراست
نقاش صبا چمن بیاراست
هر جا که تویی تفرج آن جاست
نهیست نه این نظر که ما راست
چون آب در آبگینه پیداست
تا چشم نبیندت بجز راست
در وی نگرفت سنگ خاراست
آتش که به زیر دیگ سوداست
گویند خلاف رای داناست
آسوده که بر کنار دریاست

    • گل

      گل
      گل
      هرجا که گل به صورت مجزا به کار برده شود،(نام خاص آن ذکر نشود) منظور گل سرخ است.
    • بانگ

      بانگ
      آواز بلند، فریاد
    • صبا

      صبا
      بادی است که از مابین مشرق و شمال وزد و باد برین هم همین است
    • تفرج

      تفرج
      گردش و سیر و سیاحت
      از تنگی و سختی و دشواری بیرون آمدن
    • سوداست

      سودا
      نام خلطی از اخلاط چهارگانه و به طور مجازی به معنی شیدایی و دیوانگی است چرا که بر طبق طب سنتی، چنانچه مقدار سودا از حد بگذرد، جنون پدید می‌آید.
      خیال خام، خیال باطل
      سیاه
      داد و ستد، معامله، خرید و فروش
    • ورطه

      ورطه
      جای خطرناک
      منجلاب ، گرداب