شعرفارسی

حکایت ذوالنون مصری
سعدی

  1. چنین یاد دارم که سقای نیل

    نکرد آب بر مصر سالی سبیل

    به خاطر می‌آورم که یک سال، خداوند برای مصر آبی فرو نفرستاد

  2. گروهی سوی کوهساران شدند

    به فریاد خواهان باران شدند

    گروهی از مردم به سوی کوهستان رفتند تا با ناله و زاری درخواست کنند باران ببارد

  3. گرستند و از گریه جویی روان

    بیاید مگر گریه آسمان

    گریه کردند از اشک‌های آنان جوی آبی روان شد تا شاید آسمان دلش به حالشان بسوزد و برایشان گریه کند.

  4. به ذوالنون خبر برد از ایشان کسی

    که بر خلق رنج است و زحمت بسی

    یکی از آنان به ذوالنون مصری خبر داد که مردم رنج و زحمت بسیار دارند

  5. فرو ماندگان را دعائی بکن

    که مقبول را رد نباشد سخن

    بیا و در حق درماندگان دعایی کن چرا که سخن کسی که در نزد خداوند مقبول است، رد نمی‌شود

  6. شنیدم که ذوالنون به مدین گریخت

    بسی برنیامد که باران بریخت

    شنیدم که ذوالنون به وادی مدین فرار کرد. پس از گریختن او، زمان زیادی طول نکشید که باران بارید.

  7. خبر شد به مدین پس از روز بیست

    که ابر سیه دل برایشان گریست

    پس از بیست روز، به مدین خبر رسید که ابر سیاه‌دل بر مردم مصر گریه کرده است.

  8. سبک عزم باز آمدن کرد پیر

    که پر شد به سیل بهاران غدیر

    با سیل بهاری، آبگیر پر شد و بنابراین، پیر طریقت (ذوالنون) به سرعت قصد کرد به مصر بازگردد.

  9. بپرسید از او عارفی در نهفت

    چه حکمت در این رفتنت بود گفت

    عارفی پنهانی از ذوالنون پرسید که چه حکمتی در این رفتن تو از مصر وجود داشت؟ ذوالنون پاسخ داد:

  10. شنیدم که بر مرغ و مور و ددان

    شود تنگ روزی ز فعل بدان

    شینده‌ام که به دلیل اعمال ناپسند بدکاران، رزق و روزی پرندگان و حشرات و حیوانات وحشی کم می‌شود.

  11. در این کشور اندیشه کردم بسی

    پریشان تر از خود ندیدم کسی

    مدت زمان زیادی به احوالات مردم این کشور فکر کردم و هیچ کسی را سرگشته‌تر از خودم پیدا نکردم (هیچ کسی را بدتر از خودم پیدا نکردم)

  12. برفتم مبادا که از شر من

    ببندد در خیر بر انجمن

    از ترس اینکه مبادا به دلیل شری که در وجود من هست، در خیر و برکت را بر جمع مردم بسته باشد، از این دیار رفتم

  13. بهی بایدت لطف کن کان بهان

    ندیدندی از خود بتر در جهان

    اگر خواهان نیکی هستی، لطف داشته باش چرا که خوبان، کسی را بدتر از خودشان در دنیا ندیدند.

  14. تو آنگه شوی پیش مردم عزیز

    که مر خویشتن را نگیری به چیز

    تو زمانی نزد مردم عزیز می‌شوی که خودت را چیزی حساب نکنی

  15. بزرگی که خود را نه مردم شمرد

    به دنیا و عقبی بزرگی ببرد

    انسان بزرگ منشی که خودش را آدم حساب نکند، در دنیا و آخرت به بزرگی رسید.

  16. از این خاکدان بنده ای پاک شد

    که در پای کمتر کسی خاک شد

    کسی در این دنیای خاکی پاکیزه شد که در مقابل حقیرترین انسان‌ها هم اظهار فرومایگی کرد.

  17. الا ای که بر خاک ما بگذری

    به جان عزیزان که یادآوری

    آهای کسی که از بالای سر مزار ما عبور می‌کنی! تو را به جان عزیزانت قسم می‌دهم که از من یاد کنی

  18. که گر خاک شد سعدی او را چه غم

    که در زندگی خاک بوده ست هم

    اگر سعدی به خاک بدل شد (مرد و با خاک یکی شد) غم و غصه ندارم چرا که در زمانی هم که زنده بود، خاکی بود

  19. به بیچارگی تن فرا خاک داد

    وگر گرد عالم برآمد چو باد

    حتی زمانی هم که همچون باد سرتاسر گیتی را گشت، با فروتنی تن به خاک می‌سپرد

  20. بسی برنیاید که خاکش خورد

    دگر باره بادش به عالم برد

    از زمانی که خاک او را بخورد تا زمانی که بار دیگر باد او را به سرتاسر گیتی ببرد، مدت زیادی طول نمی‌کشد.

  21. مگر تا گلستان معنی شکفت

    بر او هیچ بلبل چنین خوش نگفت

    از زمانی که گل‌های گلستان معنی باز شده‌اند، بلبلی اینچنین زیبا برایش نخوانده است.

  22. عجب گر بمیرد چنین بلبلی

    که بر استخوانش نروید گلی

    عجیب است اگر چنین بلبلی بمیرد و از استخوان او گلی نروید

  • نیل

    نیل
    نیل
    رود نیل طولانی‌ترین رودخانه جهان است که از رشته کوههایی در مرکز آفریقا سرچشمه گرفته و پس از جاری شدن به سمت شمال و گذشتن از کشورهای اوگاندا و سودان و مصر به دریای مدیترانه می‌ریزد
  • سبیل

    سبیل کردن
    برایگان دراختیار همه گذاشتن، وقف کردن
  • دوالنون

    ذوالنون
    ذوالنون مصری
    ذوالنون مصری (۱۸۰-۲۴۶ قمری) از بزرگان صوفیه مصر بود. او پیرو طریقه ملامت بود و در توکل بی‌نظیر. بیشتر اهل مصر اورا کافر و زندیق میدانستند و تا زنده بود منکر او بودند وی کسی بود که اصطلاحات عشق بازی را وارد تصوف کرد و معانی رمزی برای آنها قایل گردید.
  • مدین

    مدین
    مَدیَن شهری است بر کنار دریای مغرب (دریای سرخ، غرب عربستان و شرق مصر). شهر قوم شعیب است. در آن چاهی بود که گویند موسی از آن برای گوسفندان شعیب آب برکشید.
  • سبک

    سبک
    کم وزن
    چست . شتابان . جَلد. فرز.
  • بلبل

    عندلیب
    هزاردستان
    بلبل
    مرغ چمن
    مرغ سحر
    هزار
    بلبل
    پرنده ایست جزو راسته ٔ گنجشکان متعلق به دسته ٔ دندانی نوکان که قدش تقریباً به اندازه ٔ گنجشک است و رنگش در پشت خاکستری متمایل به قرمز و در زیر شکم متمایل به زرد است . نوکش ظریف و تیز است . این پرنده حشره خوار است و آوازی دلکش دارد
  • گلی

    گل
    گل
    هرجا که گل به صورت مجزا به کار برده شود،(نام خاص آن ذکر نشود) منظور گل سرخ است.