در اخلاق درویشان حکایت یازدهم
سعدی

  1. در جامع بعلبک وقتی کلمه ای همی گفتم بطریق وعظ با جماعتی افسرده دل مرده ره از عالم صورت بعالم معنی نبرده دیدم که نفسم درنمیگیرد و آتشم در هیزم تر اثر نمیکند

    زمانی، در مسجد جامع شهر بعلبک، بروش خطابه با جمعی افسرده و دلمرده که هنوز نتوانسته بودند از دنیای ظاهر عبور کرده و به دنیای معنا برسند، سخنرانی می‌کردم. دیدم که سخنم اثر نمی‌کند و گرمای کلامم نمی‌تواند هیزم تر را روشن کند

  2. دریغ آمدم تربیت ستوران و آینه داری در محلت کوران ولیکن در معنی باز بود و سلسله سخن دراز در معنی این آیت که و نحن اقرب الله من حبل الورید سخن بجائی رسانیده بودم که میگفتم

    حیفم آمد که تربیت را صرف چهارپایان کنم و در محله نابینایان آینه‌‌داری نمایم؛ ولی دروازه معنا باز بود و زنجیره کلام طولانی بود. درهنگام تفسیر این آیه قرآن «نحن اقرب الیه من حبل الورید» (ما از رگ گردن به او نزدیکتریم)، سخنرانی‌ام به آنجا رسید که میگفتم

  3. دوست نزدیکتر از من به منست

    وین عجبتر که من از وی دورم

    محبوب از من به من نزدیک‌تر است و عجیب‌تر آنکه من از او دور هستم!

  4. چه کنم با که توان گفت که دوست

    در کنار من و من مهجورم

    چکار کنم؟ به چه کسی می‌توانم (این درد خود را) بگویم که محبوب در کنار من است و من از او دور افتاده‌ام

  5. من از شراب این سخن مست و فضاله قدح در دست که رونده ای در کنار مجلس گذر کرد و دور آخر در او اثر کرد و نعره ای چنان زد که دیگران به موافقت او در خروش آمدند و خامان مجلس بجوش

    من سرمست از گیرایی این سخن بودم و ته مانده‌ی جام شراب در دستانم بود که سالکی از کنار مجلس خطابه عبور کرد و دور آخر کلامم او را مست کرد و آنچنان فریادی برآورد که سایرین همراه او نعره زدند و افراد خام مجلس به جوش آمدند

  6. گفتم سبحان الله دوران باخبر در حضور و نزدیکان بی بصر دور

    گفتم: پاک و منزه است خداوند! آنان که دور هستند و باخبر، به حضور (محبوب) رسیده‌اند ولی آنان که نزدیکند و چشمشان کور است، (از محبوب) جدا افتاده‌اند.

  7. فهم سخن چون نکند مستمع

    قوت طبع از متکلم مجوی

    هنگامی که شنونده نمی‌تواند معنای سخن را بفهمد، دنبال این نباش که سخنران قریحه سخنوری بالایی داشته باشد.

  8. فسحت میدان ارادت بیار

    تا بزند مرد سخن گوی گوی

    اگر میدان ارادت وسیع و فراخ باشد، مرد سخنور می‌تواند در آن زمین بازی، گوی بزند.

  • بعلبک

    بعَلبَک
    بعلبک
    بعلبک
    یکی از شهرهای تاریخی کشور لبنان است که در دره بقاع در ارتفاع ۱۱۷۰ متر از سطح دریا و در شرق رود لیطانی واقع شده‌است.
  • آینه داری

    آینه دار
    آنکه آینه در پیش دارد تا عروس و جز او خویشتن در آن بینند
    سر تراش، سلمانی
  • مهجورم

    مهجور
    هذیان
    جدامانده
    بی‌بهره
    شتر نری که گردن آن را بر پای وی بسته باشند. شتری که با هجار بسته شده باشد
  • قدح

    پیاله
    جام
    پیغاله
    قدح
    ساغر
    پیاله
    کاسه ٔ خرد که در آن شراب خورند و آن از شیشه و بلور بوده است
  • رونده

    سالک
    رونده
    راه رونده و مسافر
    در اصطلاح تصوف، طالب تقرب حق تعالی که عقل معاش هم داشته باشد.
  • فضاله

    فضاله
    باقی و زائده ٔ از چیزی
  • ارادت

    ارادت
    خواستن
    خواست ،میل، قصد
    علاقه مندی، سرسپردگی مرید به مرشد
    دوستی از روی اخلاص و بی ریایی
  • فسحت

    فسحت
    گشادگی، فراخی
    گنجایش، وسعت