شعرفارسی

سلسله موی دوست حلقه دام بلاست
سعدی

  1. سلسله موی دوست حلقه دام بلاست

    هر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست

    موی بافته شده دوست، همچون حلقه دامی است که آدمی را به بلا دچار می‌کند. هر کسی که در این حلقه (یا گروه دچار شدگان) نباشد، از این دعوی آسوده است.

  2. گر بزنندم به تیغ در نظرش بی دریغ

    دیدن او یک نظر صد چو منش خونبهاست

    اگر مرا با شمشیر بزنند و او بر مردن من تاسف نخورد، یک نگاه او را دیدن،‌ ارزش خونبهای صد نفر مثل من را دارد.

  3. گر برود جان ما در طلب وصل دوست

    حیف نباشد که دوست دوستر از جان ماست

    اگر در راه رسیدن به دوست، جانمان را از دست بدهیم، اشکالی ندارد چرا که دوست، از جان ما عزیزتر است.

  4. دعوی عشاق را شرع نخواهد بیان

    گونه زردش دلیل ناله زارش گواست

    در پیشگاه قاضی شرع، لازم نیست عاشقان شکایت خود را به زبان بیاورند. چرا که گونه‌های زردشان نشاندهنده حال آنهاست و زار زار نالیدنشان، شاهدی است بر آنچه بر این عاشقان گذشته است.

  5. مایه پرهیزگار قوت صبرست و عقل

    عقل گرفتار عشق صبر زبون هواست

    دارایی انسان پرهیزگار، صبر و تحمل او و عقل و فهم او است؛ عقل او در بند عشق گرفتار شده است و قدرت صبر او در برابر عشق‌اش، شکست خورده است.

  6. دلشده پای بند گردن جان در کمند

    زهره گفتار نه کاین چه سبب وان چراست

    کسی که دلداده و پای‌بند معشوق شده و طناب عشق به دور گردن روح‌اش افتاده است، جرأت ندارد که حرفی بزند و چون و چرا کند که برای چه وضع او اینگونه است؟

  7. مالک ملک وجود حاکم رد و قبول

    هر چه کند جور نیست ور تو بنالی جفاست

    کسی که صاحب اختیار سرزمین هستی است و قضاوت کننده برای پذیرفتن و نپذیرفتن دعاوی است، هر کاری که انجام دهد، ستم به حساب نمی‌آید و اگر تو از دست او ناله سر کنی، این نالیدن تو ظلم به شمار می‌آید.

  8. تیغ برآر از نیام زهر برافکن به جام

    کز قبل ما قبول وز طرف ما رضاست

    شمشیر را از غلاف بیرون بیاور و زهر را به درون پیاله بریز. که این کار تو در پیش ما پذیرفتنی است و ما به این کار تو رضایت داریم.

  9. گر بنوازی به لطف ور بگدازی به قهر

    حکم تو بر من روان زجر تو بر من رواست

    اگر با مهربانی ما را مورد نوازش خود قرار دهی و یا اگر ما را برای تنبیه نمودن، روی آتش ذوب کنی، فرمان تو بر من جاری است و زجری که به من روا می‌داری، از نظر من پذیرفتنی است.

  10. هر که به جور رقیب یا به جفای حبیب

    عهد فرامش کند مدعی بی وفاست

    هر کسی که به دلیل مزاحمت‌های نگهبان معشقوق یا به دلیل ستم‌های معشوق، عهد و پیمان دوستی‌اش را فراموش کند، چیزی جز یک مدعی بی‌وفا نیست.

  11. سعدی از اخلاق دوست هر چه برآید نکوست

    گو همه دشنام گو کز لب شیرین دعاست

    ای سعدی! از خلق و خوی دوست، هر چه که دیده شود، زیباست. به او بگو که دشنام بگوید که حتی دشنام هم از دهان شیرین او، اثر دعا را دارد.

دانلود متن شعر زیبای سعدی

از میان تصاویر زیر، عکس نوشته‌ی این شعر را انتخاب نمایید:

  • پس زمینه کاهی متن نوشته:  هر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست
دیدن او یک نظر صد چو منش خونبهاست
حیف نباشد که دوست دوستر از جان ماست
گونه زردش دلیل ناله زارش گواست
عقل گرفتار عشق صبر زبون هواست
زهره گفتار نه کاین چه سبب وان چراست
هر چه کند جور نیست ور تو بنالی جفاست
کز قبل ما قبول وز طرف ما رضاست
حکم تو بر من روان زجر تو بر من رواست
عهد فرامش کند مدعی بی وفاست
گو همه دشنام گو کز لب شیرین دعاست سلسله موی دوست حلقه دام بلاست
گر بزنندم به تیغ در نظرش بی دریغ
گر برود جان ما در طلب وصل دوست
دعو
  • پس زمینه قرمز متن نوشته:  هر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست
دیدن او یک نظر صد چو منش خونبهاست
حیف نباشد که دوست دوستر از جان ماست
گونه زردش دلیل ناله زارش گواست
عقل گرفتار عشق صبر زبون هواست
زهره گفتار نه کاین چه سبب وان چراست
هر چه کند جور نیست ور تو بنالی جفاست
کز قبل ما قبول وز طرف ما رضاست
حکم تو بر من روان زجر تو بر من رواست
عهد فرامش کند مدعی بی وفاست
گو همه دشنام گو کز لب شیرین دعاست سلسله موی دوست حلقه دام بلاست
گر بزنندم به تیغ در نظرش بی دریغ
گر برود جان ما در طلب وصل دوست
دعو
  • پس زمینه شب متن نوشته:  هر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست
دیدن او یک نظر صد چو منش خونبهاست
حیف نباشد که دوست دوستر از جان ماست
گونه زردش دلیل ناله زارش گواست
عقل گرفتار عشق صبر زبون هواست
زهره گفتار نه کاین چه سبب وان چراست
هر چه کند جور نیست ور تو بنالی جفاست
کز قبل ما قبول وز طرف ما رضاست
حکم تو بر من روان زجر تو بر من رواست
عهد فرامش کند مدعی بی وفاست
گو همه دشنام گو کز لب شیرین دعاست سلسله موی دوست حلقه دام بلاست
گر بزنندم به تیغ در نظرش بی دریغ
گر برود جان ما در طلب وصل دوست
دعوی
  • پس زمینه سفید متن نوشته:  هر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست
دیدن او یک نظر صد چو منش خونبهاست
حیف نباشد که دوست دوستر از جان ماست
گونه زردش دلیل ناله زارش گواست
عقل گرفتار عشق صبر زبون هواست
زهره گفتار نه کاین چه سبب وان چراست
هر چه کند جور نیست ور تو بنالی جفاست
کز قبل ما قبول وز طرف ما رضاست
حکم تو بر من روان زجر تو بر من رواست
عهد فرامش کند مدعی بی وفاست
گو همه دشنام گو کز لب شیرین دعاست سلسله موی دوست حلقه دام بلاست
گر بزنندم به تیغ در نظرش بی دریغ
گر برود جان ما در طلب وصل دوست
دعو
  • پس زمینه غروب خورشید متن نوشته:  سلسله موی دوست حلقه دام بلاست
گر بزنندم به تیغ در نظرش بی دریغ
گر برود جان ما در طلب وصل دوست
دعوی عشاق را شرع نخواهد بیان
مایه پرهیزگار قوت صبرست و عقل
دلشده پای بند گردن جان در کمند
مالک ملک وجود حاکم رد و قبول
تیغ برآر از نیام زهر برافکن به جام
گر بنوازی به لطف ور بگدازی به قهر
هر که به جور رقیب یا به جفای حبیب
سعدی از اخلاق دوست هر چه برآید نکوست هر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست
دیدن او یک نظر صد چو منش خونبهاست
حیف نباشد که دوست دوستر از جان ماست
گ
  • پس زمینه بنفش متن نوشته:  سلسله موی دوست حلقه دام بلاست
گر بزنندم به تیغ در نظرش بی دریغ
گر برود جان ما در طلب وصل دوست
دعوی عشاق را شرع نخواهد بیان
مایه پرهیزگار قوت صبرست و عقل
دلشده پای بند گردن جان در کمند
مالک ملک وجود حاکم رد و قبول
تیغ برآر از نیام زهر برافکن به جام
گر بنوازی به لطف ور بگدازی به قهر
هر که به جور رقیب یا به جفای حبیب
سعدی از اخلاق دوست هر چه برآید نکوست هر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست
دیدن او یک نظر صد چو منش خونبهاست
حیف نباشد که دوست دوستر از جان ماست
گونه زرد
  • پس زمینه سیاه متن نوشته:  سلسله موی دوست حلقه دام بلاست
گر بزنندم به تیغ در نظرش بی دریغ
گر برود جان ما در طلب وصل دوست
دعوی عشاق را شرع نخواهد بیان
مایه پرهیزگار قوت صبرست و عقل
دلشده پای بند گردن جان در کمند
مالک ملک وجود حاکم رد و قبول
تیغ برآر از نیام زهر برافکن به جام
گر بنوازی به لطف ور بگدازی به قهر
هر که به جور رقیب یا به جفای حبیب
سعدی از اخلاق دوست هر چه برآید نکوست هر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست
دیدن او یک نظر صد چو منش خونبهاست
حیف نباشد که دوست دوستر از جان ماست
گونه زرد
  • پس زمینه طبیعت متن نوشته:  سلسله موی دوست حلقه دام بلاست
گر بزنندم به تیغ در نظرش بی دریغ
گر برود جان ما در طلب وصل دوست
دعوی عشاق را شرع نخواهد بیان
مایه پرهیزگار قوت صبرست و عقل
دلشده پای بند گردن جان در کمند
مالک ملک وجود حاکم رد و قبول
تیغ برآر از نیام زهر برافکن به جام
گر بنوازی به لطف ور بگدازی به قهر
هر که به جور رقیب یا به جفای حبیب
سعدی از اخلاق دوست هر چه برآید نکوست هر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست
دیدن او یک نظر صد چو منش خونبهاست
حیف نباشد که دوست دوستر از جان ماست
گونه زر

    • ماجراست

      ماجرا
      سرگذشت و اتفاق و آنچه گذشته باشد
      جدال، دعوی، شکایت
      (اصطلاح عرفانی ) آن را گویند که اگر از درویشی خرده ای در وجود آید بازخواست کنند تا آن غبار از دل آن برادر دینی دور شود
    • تیغ

      تیغ
      شمشیر، هر چیز برنده
    • وصل

      وصال
      وصل
      رسیدن به معشوق
      وصال نزد سالکان، مقام وحدت است. وصال نزد عرفا، مرادف با وَصْل و اتصال است.
    • زبون

      زبون
      حقیر، بی مقدار، خوار، زیردست
    • مایه

      مایه
      بنیاد، اصل و اساس
      ثروت و دارایی
      باعث
    • هواست

      هوی
      هوا
      میل، خواهش، آرزو
      عشق
    • کمند

      کمند
      دام و طنابی که در جنگ بر گردن دشمن یا در شکار بر گردن حیوان می انداختند و او را به جانب خود می کشیدند.
    • نیام

      نیام
      غلاف شمشیر و کارد و خنجر
    • قهر

      قهر
      عذاب کردن، تنبیه کردن
      ظلم و زور
      توانایی و چیرگی
    • بگدازی

      گداختن
      آب شدن و ذوب شدن فلز و ......
    • رقیب

      رقیب
      نگهبان، مراقب. در زمان‌های قدیم، به شخصی اطلاق می‌شده است که برای مواظبت از زیبارویان و ... آنان را در مسیر، همراهی می‌کرده است.
      امروزه، رقابت کننده. ظاهرا، از آنجایی که نگهبانان، خودشان هم عاشق زیبارو می‌شده‌اند، و در این عشق به رقابت با عاشقان دیگر می‌پرداخته‌اند، به مرور زمان، واژه رقیب به معنی امروزی «رقابت کننده» درآمده است.