شعرفارسی

فتنه ام بر زلف و بالای تو ای بدر منیر
سعدی

  1. فتنه ام بر زلف و بالای تو ای بدر منیر

    قامتست آن یا قیامت عنبرست آن یا عبیر

  2. گم شدم در راه سودا ره نمایا ره نمای

    شخصم از پای اندرآمد دستگیرا دستگیر

  3. گر ز پیش خود برانی چون سگ از مسجد مرا

    سر ز حکمت برندارم چون مرید از گفت پیر

  4. ناوک فریاد من هر ساعت از مجرای دل

    بگذرد از چرخ اطلس همچو سوزن از حریر

  5. چون کنم کز دل شکیبایم ز دلبر ناشکیب

    چون کنم کز جان گزیرست و ز جانان ناگزیر

  6. بی تو گر در جنتم ناخوش شراب سلسبیل

    با تو گر در دوزخم خرم هوای زمهریر

  7. گر بپرد مرغ وصلت در هوای بخت من

    وه که آن ساعت ز شادی چارپر گردم چو تیر

  8. تا روانم هست خواهم راند نامت بر زبان

    تا وجودم هست خواهم کند نقشت در ضمیر

  9. گر نبارد فضل باران عنایت بر سرم

    لابه بر گردون رسانم چون جهودان در فطیر

  10. بوالعجب شوریده ام سهوم به رحمت درگذار

    سهمگن درمانده ام جرمم به طاعت درپذیر

  11. آه دردآلود سعدی گر ز گردون بگذرد

    در تو کافردل نگیرد ای مسلمانان نفیر

دانلود متن شعر زیبای سعدی

از میان تصاویر زیر، عکس نوشته‌ی این شعر را انتخاب نمایید:

  • پس زمینه کاهی متن نوشته:  قامتست آن یا قیامت عنبرست آن یا عبیر
شخصم از پای اندرآمد دستگیرا دستگیر
سر ز حکمت برندارم چون مرید از گفت پیر
بگذرد از چرخ اطلس همچو سوزن از حریر
چون کنم کز جان گزیرست و ز جانان ناگزیر
با تو گر در دوزخم خرم هوای زمهریر
وه که آن ساعت ز شادی چارپر گردم چو تیر
تا وجودم هست خواهم کند نقشت در ضمیر
لابه بر گردون رسانم چون جهودان در فطیر
سهمگن درمانده ام جرمم به طاعت درپذیر
در تو کافردل نگیرد ای مسلمانان نفیر فتنه ام بر زلف و بالای تو ای بدر منیر
گم شدم در راه سودا ره نمایا ره
  • پس زمینه قرمز متن نوشته:  قامتست آن یا قیامت عنبرست آن یا عبیر
شخصم از پای اندرآمد دستگیرا دستگیر
سر ز حکمت برندارم چون مرید از گفت پیر
بگذرد از چرخ اطلس همچو سوزن از حریر
چون کنم کز جان گزیرست و ز جانان ناگزیر
با تو گر در دوزخم خرم هوای زمهریر
وه که آن ساعت ز شادی چارپر گردم چو تیر
تا وجودم هست خواهم کند نقشت در ضمیر
لابه بر گردون رسانم چون جهودان در فطیر
سهمگن درمانده ام جرمم به طاعت درپذیر
در تو کافردل نگیرد ای مسلمانان نفیر فتنه ام بر زلف و بالای تو ای بدر منیر
گم شدم در راه سودا ره نمایا ره
  • پس زمینه شب متن نوشته:  قامتست آن یا قیامت عنبرست آن یا عبیر
شخصم از پای اندرآمد دستگیرا دستگیر
سر ز حکمت برندارم چون مرید از گفت پیر
بگذرد از چرخ اطلس همچو سوزن از حریر
چون کنم کز جان گزیرست و ز جانان ناگزیر
با تو گر در دوزخم خرم هوای زمهریر
وه که آن ساعت ز شادی چارپر گردم چو تیر
تا وجودم هست خواهم کند نقشت در ضمیر
لابه بر گردون رسانم چون جهودان در فطیر
سهمگن درمانده ام جرمم به طاعت درپذیر
در تو کافردل نگیرد ای مسلمانان نفیر فتنه ام بر زلف و بالای تو ای بدر منیر
گم شدم در راه سودا ره نمایا ره ن
  • پس زمینه سفید متن نوشته:  قامتست آن یا قیامت عنبرست آن یا عبیر
شخصم از پای اندرآمد دستگیرا دستگیر
سر ز حکمت برندارم چون مرید از گفت پیر
بگذرد از چرخ اطلس همچو سوزن از حریر
چون کنم کز جان گزیرست و ز جانان ناگزیر
با تو گر در دوزخم خرم هوای زمهریر
وه که آن ساعت ز شادی چارپر گردم چو تیر
تا وجودم هست خواهم کند نقشت در ضمیر
لابه بر گردون رسانم چون جهودان در فطیر
سهمگن درمانده ام جرمم به طاعت درپذیر
در تو کافردل نگیرد ای مسلمانان نفیر فتنه ام بر زلف و بالای تو ای بدر منیر
گم شدم در راه سودا ره نمایا ره
  • پس زمینه غروب خورشید متن نوشته:  فتنه ام بر زلف و بالای تو ای بدر منیر
گم شدم در راه سودا ره نمایا ره نمای
گر ز پیش خود برانی چون سگ از مسجد مرا
ناوک فریاد من هر ساعت از مجرای دل
چون کنم کز دل شکیبایم ز دلبر ناشکیب
بی تو گر در جنتم ناخوش شراب سلسبیل
گر بپرد مرغ وصلت در هوای بخت من
تا روانم هست خواهم راند نامت بر زبان
گر نبارد فضل باران عنایت بر سرم
بوالعجب شوریده ام سهوم به رحمت درگذار
آه دردآلود سعدی گر ز گردون بگذرد قامتست آن یا قیامت عنبرست آن یا عبیر
شخصم از پای اندرآمد دستگیرا دستگیر
سر ز ح
  • پس زمینه بنفش متن نوشته:  فتنه ام بر زلف و بالای تو ای بدر منیر
گم شدم در راه سودا ره نمایا ره نمای
گر ز پیش خود برانی چون سگ از مسجد مرا
ناوک فریاد من هر ساعت از مجرای دل
چون کنم کز دل شکیبایم ز دلبر ناشکیب
بی تو گر در جنتم ناخوش شراب سلسبیل
گر بپرد مرغ وصلت در هوای بخت من
تا روانم هست خواهم راند نامت بر زبان
گر نبارد فضل باران عنایت بر سرم
بوالعجب شوریده ام سهوم به رحمت درگذار
آه دردآلود سعدی گر ز گردون بگذرد قامتست آن یا قیامت عنبرست آن یا عبیر
شخصم از پای اندرآمد دستگیرا دستگیر
سر ز حکمت برن
  • پس زمینه سیاه متن نوشته:  فتنه ام بر زلف و بالای تو ای بدر منیر
گم شدم در راه سودا ره نمایا ره نمای
گر ز پیش خود برانی چون سگ از مسجد مرا
ناوک فریاد من هر ساعت از مجرای دل
چون کنم کز دل شکیبایم ز دلبر ناشکیب
بی تو گر در جنتم ناخوش شراب سلسبیل
گر بپرد مرغ وصلت در هوای بخت من
تا روانم هست خواهم راند نامت بر زبان
گر نبارد فضل باران عنایت بر سرم
بوالعجب شوریده ام سهوم به رحمت درگذار
آه دردآلود سعدی گر ز گردون بگذرد قامتست آن یا قیامت عنبرست آن یا عبیر
شخصم از پای اندرآمد دستگیرا دستگیر
سر ز حکمت برن
  • پس زمینه طبیعت متن نوشته:  فتنه ام بر زلف و بالای تو ای بدر منیر
گم شدم در راه سودا ره نمایا ره نمای
گر ز پیش خود برانی چون سگ از مسجد مرا
ناوک فریاد من هر ساعت از مجرای دل
چون کنم کز دل شکیبایم ز دلبر ناشکیب
بی تو گر در جنتم ناخوش شراب سلسبیل
گر بپرد مرغ وصلت در هوای بخت من
تا روانم هست خواهم راند نامت بر زبان
گر نبارد فضل باران عنایت بر سرم
بوالعجب شوریده ام سهوم به رحمت درگذار
آه دردآلود سعدی گر ز گردون بگذرد قامتست آن یا قیامت عنبرست آن یا عبیر
شخصم از پای اندرآمد دستگیرا دستگیر
سر ز حکمت بر

    • فتنه

      فتنه
      آشوب، ستیزه، عذاب و رنج، شگفتی
    • عنبرست

      عنبر
      عنبر
      ماده‌ای مومی و خوش بو است که از نهنگ عنبر (گاو عنبر) به دست می‌آید. عنبر در دستگاه گوارش نهنگ عنبر ساخته می‌شود و از راه مخرج یا دهان این جانور دفع می‌شود. قطعه‌های عنبر دفع شده روی آب دریا یا در ساحل به دست می‌آید.
    • عبیر

      عبیر
      ماده ای خوشبو مرکب از مشک و کافور.
    • سودا

      سودا
      نام خلطی از اخلاط چهارگانه و به طور مجازی به معنی شیدایی و دیوانگی است چرا که بر طبق طب سنتی، چنانچه مقدار سودا از حد بگذرد، جنون پدید می‌آید.
      خیال خام، خیال باطل
      سیاه
      داد و ستد، معامله، خرید و فروش
    • پیر

      پیر
      سالخورده
      مراد، مرشد
      دانا، خردمند
    • چرخ

      چرخ
      آسمان و فلک
      کمان
      هر چیز گرد که به دور محور خود بچرخد
    • ناوک

      ناوک
      ناوه
      ناو
      تیر کوچک
      نی و هرچیزی شبیه آن که میانش خالی باشد.
    • حریر

      حریر
      ابریشم، پارچه ابریشمی
    • سلسبیل

      سلسبیل
      نام چشمه‌ای در بهشت
      نرم، روان، گوارا
    • زمهریر

      زمهریر
      سرمای بسیار سخت
      جای بسیار سرد
    • وصلت

      وصال
      وصل
      رسیدن به معشوق
      وصال نزد سالکان، مقام وحدت است. وصال نزد عرفا، مرادف با وَصْل و اتصال است.
    • فطیر

      فطیر
      از اعیاد یهود و نصرانیان
    • بوالعجب

      بوالعجب
      بلعجب
      عجیب و غریب و پرشگفتی
    • نفیر

      نفیر
      بانگ بلند، ناله و زاری
      شیپور