شعرفارسی

ما همه چشمیم و تو نور ای صنم
سعدی

  1. ما همه چشمیم و تو نور ای صنم

    چشم بد از روی تو دور ای صنم

    ای زیبا، ما همه برای دیدن تو چشم شده‌ایم و تو همانند نوری برای ما هستی ای زیبا! چشم بد از چهره تو دور باشد!

  2. روی مپوشان که بهشتی بود

    هر که ببیند چو تو حور ای صنم

    ای زیبا! چهره‌ات را پنهان نکن چرا که هر کسی که قادر باشد تو را که همچون حور و پری هستی، ببیند، فردی بهشتی است (انسانی زمینی نیست)

  3. حور خطا گفتم اگر خواندمت

    ترک ادب رفت و قصور ای صنم

    ای زیبا! اگر تو را حور خطاب کردم، اشتباه نمودم. با اینگونه تو را خطاب کردن، از دایره ادب خارج شدم و مقصر هستم.

  4. تا به کرم خرده نگیری که من

    غایبم از ذوق حضور ای صنم

    ای زیبا! امیدوارم که از روی لطف و بخششت، از من عیب جویی نکنی چرا که من از شدت ذوقی که از حاضر شدن در برابر تو پیدا کرده‌ام، انگار که (در این دنیا)‌ حضور ندارم.

  5. روی تو بر پشت زمین خلق را

    موجب فتنه ست و فتور ای صنم

    ای زیبا! وجود روی تو بر روی زمین، برای مردم مایه فتنه و آشوب و شگفتی و جوشش است.

  6. این همه دلبندی و خوبی تو را

    موضع نازست و غرور ای صنم

    ای زیبا! این همه دلربایی و خوبی که تو داری، برایت مایه ناز و غرور و تفاخر است.

  7. سروبنی خاسته چون قامتت

    تا ننشینیم صبور ای صنم

    ای زیبا! وقتی سرو اندامی به قامت تو ایستاده است، نمی‌توانیم صبورانه بنشینیم.

  8. این همه طوفان به سرم می رود

    از جگری همچو تنور ای صنم

    ای زیبا! این همه طوفان و آشوبی که در سرم است به خاطر این است که جگرم همانند تنور می‌سوزد.

  9. سعدی از این چشمه حیوان که خورد

    سیر نگردد به مرور ای صنم

    ای زیبا! سعدی در اثر تکرار آشامیدن این آب حیاتی که خورده‌ است، سیر نخواهد شد.

دانلود متن شعر زیبای سعدی

از میان تصاویر زیر، عکس نوشته‌ی این شعر را انتخاب نمایید:

  • پس زمینه کاهی متن نوشته:  چشم بد از روی تو دور ای صنم
هر که ببیند چو تو حور ای صنم
ترک ادب رفت و قصور ای صنم
غایبم از ذوق حضور ای صنم
موجب فتنه ست و فتور ای صنم
موضع نازست و غرور ای صنم
تا ننشینیم صبور ای صنم
از جگری همچو تنور ای صنم
سیر نگردد به مرور ای صنم ما همه چشمیم و تو نور ای صنم
روی مپوشان که بهشتی بود
حور خطا گفتم اگر خواندمت
تا به کرم خرده نگیری که من
روی تو بر پشت زمین خلق را
این همه دلبندی و خوبی تو را
سروبنی خاسته چون قامتت
این همه طوفان به سرم می رود
سعدی از این چشمه حیوان که خورد
  • پس زمینه قرمز متن نوشته:  چشم بد از روی تو دور ای صنم
هر که ببیند چو تو حور ای صنم
ترک ادب رفت و قصور ای صنم
غایبم از ذوق حضور ای صنم
موجب فتنه ست و فتور ای صنم
موضع نازست و غرور ای صنم
تا ننشینیم صبور ای صنم
از جگری همچو تنور ای صنم
سیر نگردد به مرور ای صنم ما همه چشمیم و تو نور ای صنم
روی مپوشان که بهشتی بود
حور خطا گفتم اگر خواندمت
تا به کرم خرده نگیری که من
روی تو بر پشت زمین خلق را
این همه دلبندی و خوبی تو را
سروبنی خاسته چون قامتت
این همه طوفان به سرم می رود
سعدی از این چشمه حیوان که خورد
  • پس زمینه شب متن نوشته:  چشم بد از روی تو دور ای صنم
هر که ببیند چو تو حور ای صنم
ترک ادب رفت و قصور ای صنم
غایبم از ذوق حضور ای صنم
موجب فتنه ست و فتور ای صنم
موضع نازست و غرور ای صنم
تا ننشینیم صبور ای صنم
از جگری همچو تنور ای صنم
سیر نگردد به مرور ای صنم ما همه چشمیم و تو نور ای صنم
روی مپوشان که بهشتی بود
حور خطا گفتم اگر خواندمت
تا به کرم خرده نگیری که من
روی تو بر پشت زمین خلق را
این همه دلبندی و خوبی تو را
سروبنی خاسته چون قامتت
این همه طوفان به سرم می رود
سعدی از این چشمه حیوان که خورد
  • پس زمینه سفید متن نوشته:  چشم بد از روی تو دور ای صنم
هر که ببیند چو تو حور ای صنم
ترک ادب رفت و قصور ای صنم
غایبم از ذوق حضور ای صنم
موجب فتنه ست و فتور ای صنم
موضع نازست و غرور ای صنم
تا ننشینیم صبور ای صنم
از جگری همچو تنور ای صنم
سیر نگردد به مرور ای صنم ما همه چشمیم و تو نور ای صنم
روی مپوشان که بهشتی بود
حور خطا گفتم اگر خواندمت
تا به کرم خرده نگیری که من
روی تو بر پشت زمین خلق را
این همه دلبندی و خوبی تو را
سروبنی خاسته چون قامتت
این همه طوفان به سرم می رود
سعدی از این چشمه حیوان که خورد
  • پس زمینه غروب خورشید متن نوشته:  ما همه چشمیم و تو نور ای صنم
روی مپوشان که بهشتی بود
حور خطا گفتم اگر خواندمت
تا به کرم خرده نگیری که من
روی تو بر پشت زمین خلق را
این همه دلبندی و خوبی تو را
سروبنی خاسته چون قامتت
این همه طوفان به سرم می رود
سعدی از این چشمه حیوان که خورد چشم بد از روی تو دور ای صنم
هر که ببیند چو تو حور ای صنم
ترک ادب رفت و قصور ای صنم
غایبم از ذوق حضور ای صنم
موجب فتنه ست و فتور ای صنم
موضع نازست و غرور ای صنم
تا ننشینیم صبور ای صنم
از جگری همچو تنور ای صنم
سیر نگردد به مرور
  • پس زمینه بنفش متن نوشته:  ما همه چشمیم و تو نور ای صنم
روی مپوشان که بهشتی بود
حور خطا گفتم اگر خواندمت
تا به کرم خرده نگیری که من
روی تو بر پشت زمین خلق را
این همه دلبندی و خوبی تو را
سروبنی خاسته چون قامتت
این همه طوفان به سرم می رود
سعدی از این چشمه حیوان که خورد چشم بد از روی تو دور ای صنم
هر که ببیند چو تو حور ای صنم
ترک ادب رفت و قصور ای صنم
غایبم از ذوق حضور ای صنم
موجب فتنه ست و فتور ای صنم
موضع نازست و غرور ای صنم
تا ننشینیم صبور ای صنم
از جگری همچو تنور ای صنم
سیر نگردد به مرور ای صنم
  • پس زمینه سیاه متن نوشته:  ما همه چشمیم و تو نور ای صنم
روی مپوشان که بهشتی بود
حور خطا گفتم اگر خواندمت
تا به کرم خرده نگیری که من
روی تو بر پشت زمین خلق را
این همه دلبندی و خوبی تو را
سروبنی خاسته چون قامتت
این همه طوفان به سرم می رود
سعدی از این چشمه حیوان که خورد چشم بد از روی تو دور ای صنم
هر که ببیند چو تو حور ای صنم
ترک ادب رفت و قصور ای صنم
غایبم از ذوق حضور ای صنم
موجب فتنه ست و فتور ای صنم
موضع نازست و غرور ای صنم
تا ننشینیم صبور ای صنم
از جگری همچو تنور ای صنم
سیر نگردد به مرور ای صنم
  • پس زمینه طبیعت متن نوشته:  ما همه چشمیم و تو نور ای صنم
روی مپوشان که بهشتی بود
حور خطا گفتم اگر خواندمت
تا به کرم خرده نگیری که من
روی تو بر پشت زمین خلق را
این همه دلبندی و خوبی تو را
سروبنی خاسته چون قامتت
این همه طوفان به سرم می رود
سعدی از این چشمه حیوان که خورد چشم بد از روی تو دور ای صنم
هر که ببیند چو تو حور ای صنم
ترک ادب رفت و قصور ای صنم
غایبم از ذوق حضور ای صنم
موجب فتنه ست و فتور ای صنم
موضع نازست و غرور ای صنم
تا ننشینیم صبور ای صنم
از جگری همچو تنور ای صنم
سیر نگردد به مرور ای صنم

    • صنم

      صنم
      بت
      بت
      زیباروی
    • حور

      حور
      زن سیاه چشم سپید اندام. زن زیبارو
    • فتنه

      فتنه
      آشوب، ستیزه، عذاب و رنج، شگفتی
    • فتور

      فتور
      آرمیدن آب سپس جوشش
      آرام شدن پس از تندی ، و نرم شدن بعد از سختی
      سستی، ضعف
    • سروبنی

      سرو
      سرو
      سرو
      درختی است همواره سبز که در سه نوع است: سرو ناز که شاخهایش متمایل است ، سرو آزاد که شاخهایش راست رسته باشد و سرو سهی که دو شاخه راست رسته دارد.
    • چشمه حیوان

      آب حیات
      آب زندگانی
      آب حیوان
      چشمه حیوان
      گویند چشمه ای است در ظلمات که هر کس از آن بنوشد عمر جاودان پیدا می کند، اسکندر و خضر به دنبال آن رفتند، خضر از آن آب نوشید و عمر جاودان یافت. اما اسکندر از آن ننوشید و در جوانی عمرش را از دست داد
      کنایه از لب و دهان و سخن گفتن معشوق