مرا تو غایت مقصودی از جهان ای دوست
سعدی

  1. مرا تو غایت مقصودی از جهان ای دوست

    هزار جان عزیزت فدای جان ای دوست

    ای دوست! برای من، تو نهایت خواسته من از جهان هستی. هزار جان عزیز فدای جان تو هستند.

  2. چنان به دام تو الفت گرفت مرغ دلم

    که یاد می نکند عهد آشیان ای دوست

    آنچنان مرغ دلم با دام تو مانوس شده است که اصلا روزگاری را که آشیانه‌ای داشته است، به یاد  نمی‌آورد.

  3. گرم تو در نگشایی کجا توانم رفت

    به راستان که بمیرم بر آستان ای دوست

    اگر تو در خانه‌ات را به روی من باز نکنی، جایی ندارم که بروم. به راستی که بر آستان درگاه تو خواهم مرد.

  4. دلی شکسته و جانی نهاده بر کف دست

    بگو بیار که گویم بگیر هان ای دوست

    دلی شکسته دارم و جانی که در کف دستم گذاشته‌ام. کافی است که به من بگویی که آنها را بیاور تا بگویم که بگیرشان (آنها را تقدیم تو کنم)

  5. تنم بپوسد و خاکم به باد ریزه شود

    هنوز مهر تو باشد در استخوان ای دوست

    روزی، بدنم پوسیده خواهد شد و خاک تنم در اثر وزش باد، ریزه ریزه خواهد شد. در آن هنگام هم، هنوز محبت تو در استخوانم باقی است.

  6. جفا مکن که بزرگان به خرده ای ز رهی

    چنین سبک ننشینند و سرگران ای دوست

    به من جفا نکن چرا که بزرگان با چنین خرده‌ای که از راهی می‌رسد، اینقدر خشمگین و عصبانی نمی‌شوند

  7. به لطف اگر بخوری خون من روا باشد

    به قهرم از نظر خویشتن مران ای دوست

    اگر از روی لطف، خون من را هم بخوری، روا است. اما من را با قهر و غضب از کنار خود نران.

  8. مناسب لب لعلت حدیث بایستی

    جواب تلخ بدیعست از آن دهان ای دوست

    باید سخنی بگویی که شایسته لبان سرخ رنگت باشد. جواب تلخ از دهان تو، عجیب است.

  9. مرا رضای تو باید نه زندگانی خویش

    اگر مراد تو قتلست وارهان ای دوست

    من باید به دنبال رضایت تو باشم و نه اینکه به دنبال زنده ماندن خودم. اگر کشتن من خواسته تو است، مرا (از بند تنم) رها کن (مرا بکش)

  10. که گفت سعدی از آسیب عشق بگریزد

    به دوستی که غلط می برد گمان ای دوست

    چه کسی گفته است که سعدی از صدمات ناشی از عشق فرار می‌کند؟ قسم به دوستی‌مان که اشتباه تصور کرده است.

  11. که گر به جان رسد از دست دشمنانم کار

    ز دوستی نکنم توبه همچنان ای دوست

    که اگر از دست دشمنانم رو به هلاک بروم، باز هم از دوستی توبه نخواهم کرد.

دانلود متن شعر زیبای سعدی

از میان تصاویر زیر، عکس نوشته‌ی این شعر را انتخاب نمایید:

  • پس زمینه کاهی متن نوشته:  هزار جان عزیزت فدای جان ای دوست
که یاد می نکند عهد آشیان ای دوست
به راستان که بمیرم بر آستان ای دوست
بگو بیار که گویم بگیر هان ای دوست
هنوز مهر تو باشد در استخوان ای دوست
چنین سبک ننشینند و سرگران ای دوست
به قهرم از نظر خویشتن مران ای دوست
جواب تلخ بدیعست از آن دهان ای دوست
اگر مراد تو قتلست وارهان ای دوست
به دوستی که غلط می برد گمان ای دوست
ز دوستی نکنم توبه همچنان ای دوست مرا تو غایت مقصودی از جهان ای دوست
چنان به دام تو الفت گرفت مرغ دلم
گرم تو در نگشایی کجا توانم رف
  • پس زمینه قرمز متن نوشته:  هزار جان عزیزت فدای جان ای دوست
که یاد می نکند عهد آشیان ای دوست
به راستان که بمیرم بر آستان ای دوست
بگو بیار که گویم بگیر هان ای دوست
هنوز مهر تو باشد در استخوان ای دوست
چنین سبک ننشینند و سرگران ای دوست
به قهرم از نظر خویشتن مران ای دوست
جواب تلخ بدیعست از آن دهان ای دوست
اگر مراد تو قتلست وارهان ای دوست
به دوستی که غلط می برد گمان ای دوست
ز دوستی نکنم توبه همچنان ای دوست مرا تو غایت مقصودی از جهان ای دوست
چنان به دام تو الفت گرفت مرغ دلم
گرم تو در نگشایی کجا توانم رف
  • پس زمینه شب متن نوشته:  هزار جان عزیزت فدای جان ای دوست
که یاد می نکند عهد آشیان ای دوست
به راستان که بمیرم بر آستان ای دوست
بگو بیار که گویم بگیر هان ای دوست
هنوز مهر تو باشد در استخوان ای دوست
چنین سبک ننشینند و سرگران ای دوست
به قهرم از نظر خویشتن مران ای دوست
جواب تلخ بدیعست از آن دهان ای دوست
اگر مراد تو قتلست وارهان ای دوست
به دوستی که غلط می برد گمان ای دوست
ز دوستی نکنم توبه همچنان ای دوست مرا تو غایت مقصودی از جهان ای دوست
چنان به دام تو الفت گرفت مرغ دلم
گرم تو در نگشایی کجا توانم رفت
  • پس زمینه سفید متن نوشته:  هزار جان عزیزت فدای جان ای دوست
که یاد می نکند عهد آشیان ای دوست
به راستان که بمیرم بر آستان ای دوست
بگو بیار که گویم بگیر هان ای دوست
هنوز مهر تو باشد در استخوان ای دوست
چنین سبک ننشینند و سرگران ای دوست
به قهرم از نظر خویشتن مران ای دوست
جواب تلخ بدیعست از آن دهان ای دوست
اگر مراد تو قتلست وارهان ای دوست
به دوستی که غلط می برد گمان ای دوست
ز دوستی نکنم توبه همچنان ای دوست مرا تو غایت مقصودی از جهان ای دوست
چنان به دام تو الفت گرفت مرغ دلم
گرم تو در نگشایی کجا توانم رف
  • پس زمینه غروب خورشید متن نوشته:  مرا تو غایت مقصودی از جهان ای دوست
چنان به دام تو الفت گرفت مرغ دلم
گرم تو در نگشایی کجا توانم رفت
دلی شکسته و جانی نهاده بر کف دست
تنم بپوسد و خاکم به باد ریزه شود
جفا مکن که بزرگان به خرده ای ز رهی
به لطف اگر بخوری خون من روا باشد
مناسب لب لعلت حدیث بایستی
مرا رضای تو باید نه زندگانی خویش
که گفت سعدی از آسیب عشق بگریزد
که گر به جان رسد از دست دشمنانم کار هزار جان عزیزت فدای جان ای دوست
که یاد می نکند عهد آشیان ای دوست
به راستان که بمیرم بر آستان ای دوست
بگو بیا
  • پس زمینه بنفش متن نوشته:  مرا تو غایت مقصودی از جهان ای دوست
چنان به دام تو الفت گرفت مرغ دلم
گرم تو در نگشایی کجا توانم رفت
دلی شکسته و جانی نهاده بر کف دست
تنم بپوسد و خاکم به باد ریزه شود
جفا مکن که بزرگان به خرده ای ز رهی
به لطف اگر بخوری خون من روا باشد
مناسب لب لعلت حدیث بایستی
مرا رضای تو باید نه زندگانی خویش
که گفت سعدی از آسیب عشق بگریزد
که گر به جان رسد از دست دشمنانم کار هزار جان عزیزت فدای جان ای دوست
که یاد می نکند عهد آشیان ای دوست
به راستان که بمیرم بر آستان ای دوست
بگو بیار که گو
  • پس زمینه سیاه متن نوشته:  مرا تو غایت مقصودی از جهان ای دوست
چنان به دام تو الفت گرفت مرغ دلم
گرم تو در نگشایی کجا توانم رفت
دلی شکسته و جانی نهاده بر کف دست
تنم بپوسد و خاکم به باد ریزه شود
جفا مکن که بزرگان به خرده ای ز رهی
به لطف اگر بخوری خون من روا باشد
مناسب لب لعلت حدیث بایستی
مرا رضای تو باید نه زندگانی خویش
که گفت سعدی از آسیب عشق بگریزد
که گر به جان رسد از دست دشمنانم کار هزار جان عزیزت فدای جان ای دوست
که یاد می نکند عهد آشیان ای دوست
به راستان که بمیرم بر آستان ای دوست
بگو بیار که گو
  • پس زمینه طبیعت متن نوشته:  مرا تو غایت مقصودی از جهان ای دوست
چنان به دام تو الفت گرفت مرغ دلم
گرم تو در نگشایی کجا توانم رفت
دلی شکسته و جانی نهاده بر کف دست
تنم بپوسد و خاکم به باد ریزه شود
جفا مکن که بزرگان به خرده ای ز رهی
به لطف اگر بخوری خون من روا باشد
مناسب لب لعلت حدیث بایستی
مرا رضای تو باید نه زندگانی خویش
که گفت سعدی از آسیب عشق بگریزد
که گر به جان رسد از دست دشمنانم کار هزار جان عزیزت فدای جان ای دوست
که یاد می نکند عهد آشیان ای دوست
به راستان که بمیرم بر آستان ای دوست
بگو بیار که گ