شعرفارسی

مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست
سعدی

  1. مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست

    یا شب و روز بجز فکر توام کاری هست

    ای دوست اگر کسی بگوید که من بجز تو یار دیگری دارم، یا من بجز فکر کردن به تو، شب و روز کار دیگری دارم، سخنش را نپذیر.

  2. به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس

    که به هر حلقه موییت گرفتاری هست

    این تنها من نبودم که در دام سر زلفان تو گرفتار شدم؛ بدان که بر سر هر تار موی تو، یک نفر گرفتار شده است.

  3. گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست

    در و دیوار گواهی بدهد کاری هست

    حتی اگر خودم هم بگویم که با تو کاری ندارم، در و دیوار شهادت خواهند داد که دروغ گفته‌ام و بر خلاف آنچه گفته‌ام، به تو علاقمندم.

  4. هر که عیبم کند از عشق و ملامت گوید

    تا ندیدست تو را بر منش انکاری هست

    در مورد کسانی که از من عیب جویی می‌کنند و مرا به خاطر عشق ورزیدن، سرزنش می‌کنند، بگویم که این افراد تنها تا زمانی که چشمشان تو را ندیده است، رفتار من را نمی‌پذیرند و پس از دیدن تو، من را تایید خواهند کرد.

  5. صبر بر جور رقیبت چه کنم گر نکنم

    همه دانند که در صحبت گل خاری هست

    اگر رفتار نامهربانانه نگهبانت را تحمل نکنم، چه کار دیگری می‌توان انجام دهم؟ همه می‌دانند که برای همنشین شدن با گل، باید وجود خار را هم تحمل کرد.

  6. نه من خام طمع عشق تو می ورزم و بس

    که چو من سوخته در خیل تو بسیاری هست

    این تنها منِ متوهم نیستم که عشق تو را در دلم می‌پرورانم. چرا که افراد شبیه من که از عشق تو سوخته شده‌اند، دور و اطراف تو زیاد هست.

  7. باد خاکی ز مقام تو بیاورد و ببرد

    آب هر طیب که در کلبه عطاری هست

    باد، ذره‌ای از جایگاه تو را با خود آورد و آبروی همه‌ی عطرهای دکان عطر فروش را برد.

  8. من چه در پای تو ریزم که پسند تو بود

    جان و سر را نتوان گفت که مقداری هست

    چه چیزی را نثار تو کنم که مقبول تو واقع گردد؟ جان و سر من آنقدر ارزش ندارند (که بخواهم به پای تو بریزم)

  9. من از این دلق مرقع به درآیم روزی

    تا همه خلق بدانند که زناری هست

    روزی من این لباس پشمینه وصله‌دار درویشی را از تن بیرون خواهم آورد تا همه مردم ببینند که در زیر آن زناری (کمربندی که نشانه زرتشتی بودن است) پوشیده‌ام.

  10. همه را هست همین داغ محبت که مراست

    که نه مستم من و در دور تو هشیاری هست

    دیگران هم همین داغ عشقی را که در دل من افتاده است، در دل دارند. اینچنین نیست که فقط من مست تو شده‌ باشم و بقیه اطرافیان تو هوشیار باشند.

  11. عشق سعدی نه حدیثیست که پنهان ماند

    داستانیست که بر هر سر بازاری هست

    عشق سعدی داستانی نیست که مخفی بماند. این عشق داستانی است که بر سر هر بازاری روایت می‌شود.

دانلود متن شعر زیبای سعدی

از میان تصاویر زیر، عکس نوشته‌ی این شعر را انتخاب نمایید:

  • پس زمینه کاهی متن نوشته:  یا شب و روز بجز فکر توام کاری هست
که به هر حلقه موییت گرفتاری هست
در و دیوار گواهی بدهد کاری هست
تا ندیدست تو را بر منش انکاری هست
همه دانند که در صحبت گل خاری هست
که چو من سوخته در خیل تو بسیاری هست
آب هر طیب که در کلبه عطاری هست
جان و سر را نتوان گفت که مقداری هست
تا همه خلق بدانند که زناری هست
که نه مستم من و در دور تو هشیاری هست
داستانیست که بر هر سر بازاری هست مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست
به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس
گر بگویم که مرا با تو سر و کاری ن
  • پس زمینه قرمز متن نوشته:  یا شب و روز بجز فکر توام کاری هست
که به هر حلقه موییت گرفتاری هست
در و دیوار گواهی بدهد کاری هست
تا ندیدست تو را بر منش انکاری هست
همه دانند که در صحبت گل خاری هست
که چو من سوخته در خیل تو بسیاری هست
آب هر طیب که در کلبه عطاری هست
جان و سر را نتوان گفت که مقداری هست
تا همه خلق بدانند که زناری هست
که نه مستم من و در دور تو هشیاری هست
داستانیست که بر هر سر بازاری هست مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست
به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس
گر بگویم که مرا با تو سر و کاری ن
  • پس زمینه شب متن نوشته:  یا شب و روز بجز فکر توام کاری هست
که به هر حلقه موییت گرفتاری هست
در و دیوار گواهی بدهد کاری هست
تا ندیدست تو را بر منش انکاری هست
همه دانند که در صحبت گل خاری هست
که چو من سوخته در خیل تو بسیاری هست
آب هر طیب که در کلبه عطاری هست
جان و سر را نتوان گفت که مقداری هست
تا همه خلق بدانند که زناری هست
که نه مستم من و در دور تو هشیاری هست
داستانیست که بر هر سر بازاری هست مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست
به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس
گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیس
  • پس زمینه سفید متن نوشته:  یا شب و روز بجز فکر توام کاری هست
که به هر حلقه موییت گرفتاری هست
در و دیوار گواهی بدهد کاری هست
تا ندیدست تو را بر منش انکاری هست
همه دانند که در صحبت گل خاری هست
که چو من سوخته در خیل تو بسیاری هست
آب هر طیب که در کلبه عطاری هست
جان و سر را نتوان گفت که مقداری هست
تا همه خلق بدانند که زناری هست
که نه مستم من و در دور تو هشیاری هست
داستانیست که بر هر سر بازاری هست مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست
به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس
گر بگویم که مرا با تو سر و کاری ن
  • پس زمینه غروب خورشید متن نوشته:  مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست
به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس
گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست
هر که عیبم کند از عشق و ملامت گوید
صبر بر جور رقیبت چه کنم گر نکنم
نه من خام طمع عشق تو می ورزم و بس
باد خاکی ز مقام تو بیاورد و ببرد
من چه در پای تو ریزم که پسند تو بود
من از این دلق مرقع به درآیم روزی
همه را هست همین داغ محبت که مراست
عشق سعدی نه حدیثیست که پنهان ماند یا شب و روز بجز فکر توام کاری هست
که به هر حلقه موییت گرفتاری هست
در و دیوار گواهی بده
  • پس زمینه بنفش متن نوشته:  مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست
به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس
گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست
هر که عیبم کند از عشق و ملامت گوید
صبر بر جور رقیبت چه کنم گر نکنم
نه من خام طمع عشق تو می ورزم و بس
باد خاکی ز مقام تو بیاورد و ببرد
من چه در پای تو ریزم که پسند تو بود
من از این دلق مرقع به درآیم روزی
همه را هست همین داغ محبت که مراست
عشق سعدی نه حدیثیست که پنهان ماند یا شب و روز بجز فکر توام کاری هست
که به هر حلقه موییت گرفتاری هست
در و دیوار گواهی بدهد کاری
  • پس زمینه سیاه متن نوشته:  مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست
به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس
گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست
هر که عیبم کند از عشق و ملامت گوید
صبر بر جور رقیبت چه کنم گر نکنم
نه من خام طمع عشق تو می ورزم و بس
باد خاکی ز مقام تو بیاورد و ببرد
من چه در پای تو ریزم که پسند تو بود
من از این دلق مرقع به درآیم روزی
همه را هست همین داغ محبت که مراست
عشق سعدی نه حدیثیست که پنهان ماند یا شب و روز بجز فکر توام کاری هست
که به هر حلقه موییت گرفتاری هست
در و دیوار گواهی بدهد کاری
  • پس زمینه طبیعت متن نوشته:  مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست
به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس
گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست
هر که عیبم کند از عشق و ملامت گوید
صبر بر جور رقیبت چه کنم گر نکنم
نه من خام طمع عشق تو می ورزم و بس
باد خاکی ز مقام تو بیاورد و ببرد
من چه در پای تو ریزم که پسند تو بود
من از این دلق مرقع به درآیم روزی
همه را هست همین داغ محبت که مراست
عشق سعدی نه حدیثیست که پنهان ماند یا شب و روز بجز فکر توام کاری هست
که به هر حلقه موییت گرفتاری هست
در و دیوار گواهی بدهد کاری

    • کمند

      کمند
      دام و طنابی که در جنگ بر گردن دشمن یا در شکار بر گردن حیوان می انداختند و او را به جانب خود می کشیدند.
    • سر و کاری

      سر و کار
      خواهش
      کار
      معامله، داد و ستد
      علاقه
      حکم، داوری
      عاقبت، فرجام، پایان
    • گل

      گل
      گل
      هرجا که گل به صورت مجزا به کار برده شود،(نام خاص آن ذکر نشود) منظور گل سرخ است.
    • رقیبت

      رقیب
      نگهبان، مراقب. در زمان‌های قدیم، به شخصی اطلاق می‌شده است که برای مواظبت از زیبارویان و ... آنان را در مسیر، همراهی می‌کرده است.
      امروزه، رقابت کننده. ظاهرا، از آنجایی که نگهبانان، خودشان هم عاشق زیبارو می‌شده‌اند، و در این عشق به رقابت با عاشقان دیگر می‌پرداخته‌اند، به مرور زمان، واژه رقیب به معنی امروزی «رقابت کننده» درآمده است.
    • صحبت

      صحبت
      دوستی، نشست و برخاست، همنشینی، همراهی
    • خیل

      خیل
      گروه لشکر، گروه سواران، گروه اسبان
      طایفه، دسته
    • خام طمع

      خام طمع
      کسی که آرزوهای بیهوده در سر می پروراند.
    • طیب

      طیب
      بوی خوش
      پاک و پاکیزه
    • دلق

      دلق
      خرقه، جامه درویشان
    • مرقع

      مرقع
      جامه‌ وصله دار، جامه ای که از تکه پارچه های دوخته شده درست شده باشد، خرقه ، خرقه ای که وصله های چهارگوش داشته باشد.
    • زناری

      زنار
      کُستی ؛ شالی که زردشتیان به کمر بندند.
      رشته ای که مسیحیان به وسیلة آن صلیب را به گردن آویزند