شعرفارسی

من بی مایه که باشم که خریدار تو باشم
سعدی

  1. من بی مایه که باشم که خریدار تو باشم

    حیف باشد که تو یار من و من یار تو باشم

    من که دارایی‌ای ندارم، در حدی نیستم که بتوانم خواهان تو باشم. این ظلم است که تو یار من و من یار تو باشم

  2. تو مگر سایه لطفی به سر وقت من آری

    که من آن مایه ندارم که به مقدار تو باشم

    مگر تو از سر لطف و مرحمت به سراغ من بیایی وگرنه من آنقدر لیاقت ندارم که در خور شأن تو باشم

  3. خویشتن بر تو نبندم که من از خود نپسندم

    که تو هرگز گل من باشی و من خار تو باشم

    خود را به تو منسوب نمی‌کنم چرا که راضی نیستم که تو برای من مثل گل باشی و من برای تو همچون خاری باشم.

  4. هرگز اندیشه نکردم که کمندت به من افتد

    که من آن وقع ندارم که گرفتار تو باشم

    هیچوقت فکرش را نمی‌کردم که به دام تو بیفتم چرا که من آنقدر ارزشمند نیستم که به دام تو بیفتم

  5. هرگز اندر همه عالم نشناسم غم و شادی

    مگر آن وقت که شادی خور و غمخوار تو باشم

    تنها شادی و غمی که در دنیا می‌شناسم شادی و سروری است که هنگام نوشیدن به سلامتی تو به من دست می‌دهد و غمی است که در زمان غمخواری تو به من دست می‌دهد.

  6. گذر از دست رقیبان نتوان کرد به کویت

    مگر آن وقت که در سایه زنهار تو باشم

    از دست مراقبانت، نمی‌توانم از کوی تو عبور کنم؛ مگر وقتی که در پناه تو باشم.

  7. گر خداوند تعالی به گناهیت بگیرد

    گو بیامرز که من حامل اوزار تو باشم

    اگر خداوند بلند مرتبه بخواهد تو را به خاطر گناهی عذاب کند، به او بگو تو را ببخشد که من گناهان تو را به عهده می‌گیرم.

  8. مردمان عاشق گفتار من ای قبله خوبان

    چون نباشند که من عاشق دیدار تو باشم

    چگونه ممکن است که مردم عاشق سخن من نشوند وقتی که من عاشق دیدار تو هستم؟

  9. من چه شایسته آنم که تو را خوانم و دانم

    مگرم هم تو ببخشی که سزاوار تو باشم

    من سزاوار آن نیستم که تو را صدا بزنم و تو را بشناسم؛ مگر هم تو بر من رحمت آوری که سزاوار تو باشم.

  10. گر چه دانم که به وصلت نرسم بازنگردم

    تا در این راه بمیرم که طلبکار تو باشم

    اگر چه می‌دانم که به وصال تو نخواهم رسید، ولی با این وجود از راه تو بر نخواهم گشت تا در این راه بمیرم و به این واسطه از تو طلبکار شوم.

  11. نه در این عالم دنیا که در آن عالم عقبی

    همچنان بر سر آنم که وفادار تو باشم

    نه تنها در این دنیا که در آخرت هم قصد دارم که به تو وفادار باشم.

  12. خاک بادا تن سعدی اگرش تو نپسندی

    که نشاید که تو فخر من و من عار تو باشم

    اگر تو سعدی را نپسندی، همان بهتر که تن سعدی خاک شود چرا که سزاوار نیست که تو مایه‌ی مباهات من و من مایه‌ی شرمندگی تو باشم.

دانلود متن شعر زیبای سعدی

از میان تصاویر زیر، عکس نوشته‌ی این شعر را انتخاب نمایید:

  • پس زمینه کاهی متن نوشته:  حیف باشد که تو یار من و من یار تو باشم
که من آن مایه ندارم که به مقدار تو باشم
که تو هرگز گل من باشی و من خار تو باشم
که من آن وقع ندارم که گرفتار تو باشم
مگر آن وقت که شادی خور و غمخوار تو باشم
مگر آن وقت که در سایه زنهار تو باشم
گو بیامرز که من حامل اوزار تو باشم
چون نباشند که من عاشق دیدار تو باشم
مگرم هم تو ببخشی که سزاوار تو باشم
تا در این راه بمیرم که طلبکار تو باشم
همچنان بر سر آنم که وفادار تو باشم
که نشاید که تو فخر من و من عار تو باشم من بی مایه که باشم که خری
  • پس زمینه قرمز متن نوشته:  حیف باشد که تو یار من و من یار تو باشم
که من آن مایه ندارم که به مقدار تو باشم
که تو هرگز گل من باشی و من خار تو باشم
که من آن وقع ندارم که گرفتار تو باشم
مگر آن وقت که شادی خور و غمخوار تو باشم
مگر آن وقت که در سایه زنهار تو باشم
گو بیامرز که من حامل اوزار تو باشم
چون نباشند که من عاشق دیدار تو باشم
مگرم هم تو ببخشی که سزاوار تو باشم
تا در این راه بمیرم که طلبکار تو باشم
همچنان بر سر آنم که وفادار تو باشم
که نشاید که تو فخر من و من عار تو باشم من بی مایه که باشم که خری
  • پس زمینه شب متن نوشته:  حیف باشد که تو یار من و من یار تو باشم
که من آن مایه ندارم که به مقدار تو باشم
که تو هرگز گل من باشی و من خار تو باشم
که من آن وقع ندارم که گرفتار تو باشم
مگر آن وقت که شادی خور و غمخوار تو باشم
مگر آن وقت که در سایه زنهار تو باشم
گو بیامرز که من حامل اوزار تو باشم
چون نباشند که من عاشق دیدار تو باشم
مگرم هم تو ببخشی که سزاوار تو باشم
تا در این راه بمیرم که طلبکار تو باشم
همچنان بر سر آنم که وفادار تو باشم
که نشاید که تو فخر من و من عار تو باشم من بی مایه که باشم که خریدا
  • پس زمینه سفید متن نوشته:  حیف باشد که تو یار من و من یار تو باشم
که من آن مایه ندارم که به مقدار تو باشم
که تو هرگز گل من باشی و من خار تو باشم
که من آن وقع ندارم که گرفتار تو باشم
مگر آن وقت که شادی خور و غمخوار تو باشم
مگر آن وقت که در سایه زنهار تو باشم
گو بیامرز که من حامل اوزار تو باشم
چون نباشند که من عاشق دیدار تو باشم
مگرم هم تو ببخشی که سزاوار تو باشم
تا در این راه بمیرم که طلبکار تو باشم
همچنان بر سر آنم که وفادار تو باشم
که نشاید که تو فخر من و من عار تو باشم من بی مایه که باشم که خری
  • پس زمینه غروب خورشید متن نوشته:  من بی مایه که باشم که خریدار تو باشم
تو مگر سایه لطفی به سر وقت من آری
خویشتن بر تو نبندم که من از خود نپسندم
هرگز اندیشه نکردم که کمندت به من افتد
هرگز اندر همه عالم نشناسم غم و شادی
گذر از دست رقیبان نتوان کرد به کویت
گر خداوند تعالی به گناهیت بگیرد
مردمان عاشق گفتار من ای قبله خوبان
من چه شایسته آنم که تو را خوانم و دانم
گر چه دانم که به وصلت نرسم بازنگردم
نه در این عالم دنیا که در آن عالم عقبی
خاک بادا تن سعدی اگرش تو نپسندی حیف باشد که تو یار من و من یار تو
  • پس زمینه بنفش متن نوشته:  من بی مایه که باشم که خریدار تو باشم
تو مگر سایه لطفی به سر وقت من آری
خویشتن بر تو نبندم که من از خود نپسندم
هرگز اندیشه نکردم که کمندت به من افتد
هرگز اندر همه عالم نشناسم غم و شادی
گذر از دست رقیبان نتوان کرد به کویت
گر خداوند تعالی به گناهیت بگیرد
مردمان عاشق گفتار من ای قبله خوبان
من چه شایسته آنم که تو را خوانم و دانم
گر چه دانم که به وصلت نرسم بازنگردم
نه در این عالم دنیا که در آن عالم عقبی
خاک بادا تن سعدی اگرش تو نپسندی حیف باشد که تو یار من و من یار تو باشم
که
  • پس زمینه سیاه متن نوشته:  من بی مایه که باشم که خریدار تو باشم
تو مگر سایه لطفی به سر وقت من آری
خویشتن بر تو نبندم که من از خود نپسندم
هرگز اندیشه نکردم که کمندت به من افتد
هرگز اندر همه عالم نشناسم غم و شادی
گذر از دست رقیبان نتوان کرد به کویت
گر خداوند تعالی به گناهیت بگیرد
مردمان عاشق گفتار من ای قبله خوبان
من چه شایسته آنم که تو را خوانم و دانم
گر چه دانم که به وصلت نرسم بازنگردم
نه در این عالم دنیا که در آن عالم عقبی
خاک بادا تن سعدی اگرش تو نپسندی حیف باشد که تو یار من و من یار تو باشم
که
  • پس زمینه طبیعت متن نوشته:  من بی مایه که باشم که خریدار تو باشم
تو مگر سایه لطفی به سر وقت من آری
خویشتن بر تو نبندم که من از خود نپسندم
هرگز اندیشه نکردم که کمندت به من افتد
هرگز اندر همه عالم نشناسم غم و شادی
گذر از دست رقیبان نتوان کرد به کویت
گر خداوند تعالی به گناهیت بگیرد
مردمان عاشق گفتار من ای قبله خوبان
من چه شایسته آنم که تو را خوانم و دانم
گر چه دانم که به وصلت نرسم بازنگردم
نه در این عالم دنیا که در آن عالم عقبی
خاک بادا تن سعدی اگرش تو نپسندی حیف باشد که تو یار من و من یار تو باشم
ک

    • مایه

      مایه
      بنیاد، اصل و اساس
      ثروت و دارایی
      باعث
    • حیف

      حیف
      ظلم و جور
      دریغ و افسوس
    • سر وقت

      سروقت
      سراغ . جستجو. پرسش . دیدار. ملاقات
      جایگاه، مقام
    • گل

      گل
      گل
      هرجا که گل به صورت مجزا به کار برده شود،(نام خاص آن ذکر نشود) منظور گل سرخ است.
    • کمندت

      کمند
      دام و طنابی که در جنگ بر گردن دشمن یا در شکار بر گردن حیوان می انداختند و او را به جانب خود می کشیدند.
    • وقع

      وقع
      قدر،‌ منزلت
      فرود، نزول
    • رقیبان

      رقیب
      نگهبان، مراقب. در زمان‌های قدیم، به شخصی اطلاق می‌شده است که برای مواظبت از زیبارویان و ... آنان را در مسیر، همراهی می‌کرده است.
      امروزه، رقابت کننده. ظاهرا، از آنجایی که نگهبانان، خودشان هم عاشق زیبارو می‌شده‌اند، و در این عشق به رقابت با عاشقان دیگر می‌پرداخته‌اند، به مرور زمان، واژه رقیب به معنی امروزی «رقابت کننده» درآمده است.
    • زنهار

      زنهار
      زینهار
      پناه و امان و مهلت
      (صوت ) البته و برای تأکید نیز می‌آید
      (صوت ) پرهیز و اجتناب
      ترس و بیم
      هوش و آگاهی
      شتاب و تعجیل
    • وصلت

      وصال
      وصل
      رسیدن به معشوق
      وصال نزد سالکان، مقام وحدت است. وصال نزد عرفا، مرادف با وَصْل و اتصال است.