شعرفارسی

خرقه

خِرقه
لباسی که از وصله شدن تکه پارچه‌های گوناگون درست شده است. جامه مخصوص درویشان
1

کاربردهای خرقه

  • خرقه درویش ز درماندگی

    گاه لحاف است و زمانی عباست

  • کنون به آب می لعل خرقه می شویم

    نصیبه ازل از خود نمی توان انداخت

  • ما باده زیر خرقه نه امروز می خوریم

    صد بار پیر میکده این ماجرا شنید

  • اعتقادی بنما و بگذر بهر خدا

    تا در این خرقه ندانی که چه نادرویشم

  • صوفی بیا که خرقه سالوس برکشیم

    وین نقش زرق را خط بطلان به سر کشیم

  • از این مزوجه و خرقه نیک در تنگم

    به یک کرشمه صوفی وشم قلندر کن

  • آلودگی خرقه خرابی جهان است

    کو راهروی اهل دلی پاک سرشتی

  • بر خاک فکنده خرقه زهد

    و آتش زده در لباس طامات

  • چه خوب است تشریف میر ختن

    وز او خوب تر خرقه خویشتن

  • بر من که صبوحی زده ام خرقه حرامست

    ای مجلسیان راه خرابات کدامست

  • خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم

    شطح و طامات به بازار خرافات بریم

  • که تا وجد را کارسازی کنم

    به رقص آیم و خرقه بازی کنم

  • حافظ به خود نپوشید این خرقه می آلود

    ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را

  • داشتم دلقی و صد عیب مرا می پوشید

    خرقه رهن می و مطرب شد و زنار بماند

  • در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی

    خرقه جایی گرو باده و دفتر جایی

  • ای زاهد خرقه پوش تا کی

    با عاشق خسته دل کنی جنگ

  • من خرقه فکنده ام ز عشقت

    باشد که به وصل تو زنم چنگ

  • گفتم خاموش که اشارت خواجه علیه السلام به فقر طایفه ایست که مرد میدان رضااند و تسلیم تیر قضا نه اینان که خرقه ابرار پوشند و لقمه ادرار فروشند

  • قحط جود است آبروی خود نمی باید فروخت

    باده و گل از بهای خرقه می باید خرید

  • خدا زان خرقه بیزار است صد بار

    که صد بت باشدش در آستینی

  • گر مرید راه عشقی فکر بدنامی مکن

    شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت