شعرفارسی

رند

رند
شخص حیله‌گر و زیرک
بی‌قید و لاابالی
1

کاربردهای رند

  • نیست در بازار عالم خوشدلی ور زان که هست

    شیوه رندی و خوش باشی عیاران خوش است

  • رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس

    گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

  • شراب و عیش نهان چیست کار بی بنیاد

    زدیم بر صف رندان و هر چه بادا باد

  • چو مهمان خراباتی به عزت باش با رندان

    که درد سر کشی جانا گرت مستی خمار آرد

  • مرا روز ازل کاری بجز رندی نفرمودند

    هر آن قسمت که آن جا رفت از آن افزون نخواهد شد

  • بر سر تربت ما چون گذری همت خواه

    که زیارتگه رندان جهان خواهد بود

  • تحصیل عشق و رندی آسان نمود اول

    آخر بسوخت جانم در کسب این فضایل

  • گر من از سرزنش مدعیان اندیشم

    شیوه مستی و رندی نرود از پیشم

  • زهد رندان نوآموخته راهی به دهی‌ست

    من که بدنام جهانم چه صلاح اندیشم

  • مدد از خاطر رندان طلب ای دل ور نه

    کار صعب است مبادا که خطایی بکنیم

  • که روزی رهروی در سرزمینی

    به لطفش گفت رندی ره نشینی

  • در سفالین کاسه رندان به خواری منگرید

    کاین حریفان خدمت جام جهان بین کرده اند

  • غلام همت رندان و پاکبازانم

    که از محبت با دوست دشمن خویشند

  • گر چه قومی را صلاح و نیکنامی ظاهرست

    ما به قلاشی و رندی در جهان افسانه ایم

  • خلق می گویند جاه و فضل در فرزانگیست

    گو مباش اینها که ما رندان نافرزانه ایم

  • چون حسن عاقبت نه به رندی و زاهدیست

    آن به که کار خود به عنایت رها کنند

  • زاهد ار راه به رندی نبرد معذور است

    عشق کاریست که موقوف هدایت باشد

  • تا چه بازی رخ نماید بیدقی خواهیم راند

    عرصه شطرنج رندان را مجال شاه نیست

  • سوی رندان قلندر به ره آورد سفر

    دلق بسطامی و سجاده طامات بریم

  • مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز

    ور نه در مجلس رندان خبری نیست که نیست

  • آن نیست که حافظ را رندی بشد از خاطر

    کاین سابقه پیشین تا روز پسین باشد

  • شنیدم که فرزانه ای حق پرست

    گریبان گرفتش یکی رند مست

  • اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست

    ره روی باید جهان سوزی نه خامی بی غمی

  • به من ده که در کیش رندان مست

    چه آتش پرست و چه دنیاپرست

  • دگر رند مغ آتشی میزند

    ندانم چراغ که بر می کند

  • خوبان پارسی گو بخشندگان عمرند

    ساقی بده بشارت رندان پارسا را

  • گر پیر مناجاتست ور رند خراباتی

    هر کس قلمی رفته ست بر وی به سرانجامی

  • دامنی گر چاک شد در عالم رندی چه باک

    جامه ای در نیک نامی نیز می باید درید