شعرفارسی

هوی

هوی
هوا
میل، خواهش، آرزو
عشق
1

کاربردهای هوی

  • گر که هر مطلوب را طالب شویم

    با چه نیرو بر هوی غالب شویم

  • این سخن پروین نه از روی هوی ست

    هر کجا نوری است ز انوار خداست

  • دل به امید روی او همدم جان نمی شود

    جان به هوای کوی او خدمت تن نمی کند

  • همه را دیده به رویت نگرانست ولیکن

    خودپرستان ز حقیقت نشناسند هوا را

  • مایه پرهیزگار قوت صبرست و عقل

    عقل گرفتار عشق صبر زبون هواست

  • هر که هوا گرفت و رفت از پی آرزوی دل

    گوش مدار سعدیا بر خبر سلامتش

  • خاک من زنده به تأثیر هوای لب توست

    سازگاری نکند آب و هوای دگرم

  • به هوای سر زلف تو درآویخته بود

    از سر شاخ زبان برگ سخن های ترم

  • از دل به هوا بخار داده

    خارا و قصب به خار داده

  • آن چنان در هوای خاک درش

    می رود آب دیده ام که مپرس

  • چون غنچه گل قرابه پرداز شود

    نرگس به هوای می قدح ساز شود

  • خانه من ریخت از باد هوا

    خرمن تو سوخت از برق هوی

  • بارکشیده جفا پرده دریده هوا

    راه ز پیش و دل ز پس واقعه ایست مشکلم

  • حقایق سرایی است آراسته

    هوی و هوس گرد برخاسته

  • گر در سرت هوای وصال است حافظا

    باید که خاک درگه اهل هنر شوی

  • کنون هوای عمل می زند کبوتر نفس

    که دست جور زمانش نه پر گذاشت نه بال

  • گرت هواست که معشوق نگسلد پیمان

    نگاه دار سر رشته تا نگه دارد