شعرفارسی

کیمیا

کیمیا
ماده ای که به عقیدة قدما می توانست مس را تبدیل به طلا کند.
مکر و حیله
عشق و عاشقی
هر چیز نادر و نایاب ، دست نیافتنی
(در تصوف) نظر پیرو مرشد کامل
1

کاربردهای کیمیا

  • نیازمند بلا گو رخ از غبار مشوی

    که کیمیای مراد است خاک کوی نیاز

  • گر کیمیای دولت جاویدت آرزوست

    بشناس قدر خویش که گوگرد احمری

  • آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

    آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند

  • بیا ساقی آن کیمیای فتوح

    که با گنج قارون دهد عمر نوح

  • هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی

    کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را

  • دست از مس وجود چو مردان ره بشوی

    تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی

  • گر نگهی دوست وار بر طرف ما کنی

    حقه همان کیمیاست وین مس ما زر شود

  • با همه جرمم امید با همه خوفم رجاست

    گر درم ما مسست لطف شما کیمیاست