-
پاره ای از یک منظومه
-
هر چند عاشقان قدیمی
-
از روزگار پیشین
-
تا حال
-
از درس و مدرسه
-
از قیل و قال
-
بیزار بوده اند
-
اما
-
اعجاز ما همین است
-
ما عشق را به مدرسه بردیم
-
در امتداد راهرویی کوتاه
-
در یک کتابخانه ی کوچک
-
بر پله های سنگی دانشگاه
-
و میله های سرد و فلزی
-
گل داد و سبز شد
-
آن روز روز چندم اردی بهشت
-
یا چند شنبه بود
-
نمی دانم
-
آن روز هر چه بود
-
از روزهای آخر پاییز
-
یا آخر زمستان
-
فرقی نمی کند
-
زیرا
-
ما هر دو در بهار
-
در یک بهار
-
چشم به دنیا گشوده ایم
-
ما هر دو
-
در یک بهار چشم به هم دوختیم
-
آن گاه ناگهان
-
متولد شدیم و نام تازه ای
-
بر خودگذاشتیم
-
فرقی نمی کند
-
آن فصل
-
فصلی که می توان متولد شد
-
حتما بهار باید باشد
-
و نام تازه ی ما حتما
-
دیوانه وار باید باشد
-
فرقی نمی کند
-
امروز هم
-
ما هر چه بوده ایم همانیم
-
ما باز می توانیم هر روز ناگهان متولد شویم
-
ما
-
همزاد عاشقان جهانیم


