-
پیش از آنی که به یک شعله بسوزانمشان
-
باز هم گوش سپردم به صدای غمشان
-
هر غزل گر چه خود از دردی و داغی می سوخت
-
دیدنی داشت ولی سوختن با همشان
-
گفتی از خسته ترین حنجره ها می آمد
-
بغضشان شیونشان ضجه ی زیر و بمشان
-
نه شنیدی و مباد آنکه ببینی روزی
-
ماتمی را که به جان داشتم از ماتمشان
-
زخم ها خیره تر از چشم تو را می جستند
-
تو نبودی که به حرفی بزنی مرهمشان
-
این غزلها همه جانپاره ی دنیای منند
-
لیک با این همه از بهر تو می خواهمشان
-
گر ندارند زبانی که تو را شاد کنند
-
بی صدا باد دگر زمزمه ی مبهمشان
-
فکر نفرین به تو در ذهن غزل هایم بود
-
که دگر تاب نیاوردم و سوزاندمشان


