-
شب ما چه با شکوه است
-
وقتی که گلوله ها
-
آن را خالکوبی می کنند
-
و دل ما را
-
دلهای مظطرب ما را
-
در دو سوی شب
-
بانگ الله کبر
-
به هم وصل می کند
-
شب ما چه باشکوه است
-
وقتی که تاریکی
-
شهر را متحد می کند
-
شب ما چه با شکوه است
-
وقتی که دستی ناشناس
-
دری را
-
بر رهگذری مبارز
-
می گشاید و
-
شوق و تپش در دالان
-
بازوی هم را می فشرند
-
شب ما چه با شکوه است
-
وقتی که نظامیان
-
در محاصره چشمان شب زنده دارمان
-
اسیرند
-
شب ما
-
چه غمگنانه با شکوه است
-
وقتی که فریاد و ستاره
-
در آسمان گره می خورند
-
و بر بامها سایه ها
-
خاموشانه
-
ترحیمی ساده دارند
-
از قرق
-
تا خروسخوان
-
شبروان
-
دل ما را در کوچه ها
-
چون مشعلی دست به دست
-
می گردانند
-
و خواب بیهوده
-
بر فراز شهر پرسه می زند
-
کشتگان سحر را نمی بینند
-
اما
-
صبح حتمی الوقوع است


