-
در هوای تر پس از باران
-
من خود
-
برادرم را دیدم
-
فراز گورش ایستاده
-
قدکشیده و دستها برافراشته
-
بالای بلندش
-
هر دم فراتر می رفت
-
تن از سروها گذرانید
-
بالا و بالاتر شد
-
بهتر دیدنش را سر بر کردم
-
خورشید بود که همه جا را می پایدد
-
چه رشدی دارند رفتگان
-
چه اوجی
-
وقتی به سربلندی مرده اند
-
بهشت زهرا پایان نیست
-
نه برای آنان که
-
شهیدی را چون دانه شکافته خون
-
در خاک می نهند
-
نه برای آن که می رود تا
-
باهستی زمین
-
یگانه شود
-
نه بهشت زهرا پایان راه هیچ کسی نیست
-
دستهای ناشناس
-
برگورهای نو ناشناخته
-
گل می گذارند و
-
علامت می نهند
-
در اینجا
-
جان باختگان
-
به حساب خلق آمده اند
-
نه خانواده
-
بر زمین ناهموار در هر کنار گوشه
-
چند تکه سنگ و سفال
-
و شتاب خطی
-
بر مقوایی
-
نشان مقبره شکوهمند شهیدی است
-
از چهارده
-
تا بیست و چند ساله
-
جوانی
-
بدین خاک
-
مالیات می دهد
-
و هم این جوانی است که
-
پهنه گورستان را
-
شخم زده دانه فشانده است
-
مزارع نمونه انقلاب
-
اینجا
-
سرود است و صف
-
و آنجا کتاب
-
که دست به دست می رود
-
آن سو
-
نمایشگاه عکس
-
و این سو گپ و گفتگو
-
می بینید
-
چگونه زندگی
-
خانه مرگ را هم
-
دانشگاه کرده است
-
و حاصل آنکه
-
جمع
-
زرهی از آگاهی می پوشد
-
تنها سلاحی
-
که این روزها به رایگان
-
پخش می شود
-
اینک بترسید از من
-
که من
-
با سپاه رفتگان آمده ام
-
با جوش خون شهیدان
-
آری بترسید از من
-
که من


