-
ما را سر گلیم نشاندند وز ابتدا
-
گفتند پا درازتر از آن مبادتان
-
آن روز این گلیم
-
بر ما چو باغ بود
-
بر ما چو بیشه بود
-
بر ما زمین بی بدلی بود کاندر آن
-
کاخ شگفت خردی ما سر کشیده بود
-
آری بر این سیاه گلیمی که یک زمان
-
آن را به نام بخت به ما هدیه کرده اند
-
ما شاد بوده ایم
-
در جست و خیز و بازی خود تا کناره ها
-
آزاد بوده ایم
-
بیرون از این گلیم کسان گرم کار خویش
-
وندر میانه ما
-
غافل ز هست و نیست
-
سر گرم پای کوبی و فریاد بوده ایم
-
اینک براین گلیم
-
ما کودکان غافل دیروزه نیستیم
-
برما بسی زمان
-
هر چند بی شتاب و دل آزار رفته است
-
آری بر این گلیم
-
ما رشد کرده ایم
-
ما قد کشیده ایم
-
ما ریشه برده ایم به خاک سیاه و سخت
-
وین بخت جامه بر تن ما کوته آمده است
-
اینک شما کسان
-
خیزید چاره را
-
تا نشکنیم زیر قدم باغ فرشتان
-
بر راه ما گلیم زمان را بگسترید


