-
با تاب آفتاب که بر پرده می سرید
-
و آنگاه می لمید
-
چون گربه روی فرش
-
در دشت فرش پرسه زدم زیر آفتاب
-
همراه قد کشیدن گلها و ساقه ها
-
آوازی از مزارع قالی بلند بود
-
آواز دختران
-
از جویبار زمزمه می رست تار و پود
-
با نغمه می گرفت هر آن ساقه نقش و رنگ
-
وزشبنم عرق
-
می خاست عطر حسرت و آهنگ آرزو
-
بوی تنور و گندم بریان
-
بوی سوار عاشق در گرد جاده
-
بوی رمه نوای نی و خون شامگاه
-
آنگاه می نشست صداها
-
چون ککل صنوبر غمگین
-
خم روی بال سبز
-
آنگاه می گرفت
-
آواز در گلو
-
آن گاه می فتاد
-
گل ساقه رنگ سراپرده در گره
-
از دشت پر کشیدم با بال آفتاب
-
غافل که در گره افتاده پای من


