-
کی گذارد آنک رشک روشنیست
تا بگویم آنچ فرض و گفتنیست
-
بحر کف پیش آرد و سدی کند
جر کند وز بعد جر مدی کند
-
این زمان بشنو چه مانع شد مگر
مستمع را رفت دل جای دگر
-
خاطرش شد سوی صوفی قنق
اندر آن سودا فرو شد تا عنق
-
لازم آمد باز رفتن زین مقال
سوی آن افسانه بهر وصف حال
-
صوفی آن صورت مپندار ای عزیز
همچو طفلان تا کی از جوز و مویز
-
جسم ما جوز و مویزست ای پسر
گر تو مردی زین دو چیز اندر گذر
-
ور تو اندر نگذری اکرام حق
بگذراند مر ترا از نه طبق
-
بشنو اکنون صورت افسانه را
لیک هین از که جداکن دانه را
مولانا
https://www.sherfarsi.ir/molavi/بسته-شدن-تقریر-معنی-حکایت-به-سبب-میل-مستمع-به-استماع-ظاهر-صورت-حک
لطفا برای دریافت معنی (بازگردانی) یا آرایههای ادبی این شعر، نشانی صفحه را
کنید و مطابق توضیحات
این صفحه
ثبت نمایید.


