-
گرچه نرگس نیستم تا در زلال برکه ی ساکن
-
یا در آب چشمه ی جاری
-
عکس خود را بینم و مبهوت بنشینم
-
لیک خود را بیش ازو بازیچه ی ایینه می بینم
-
صبح امروز این حقیقت را مسلم یافتم آری
-
خیره در تصویر خود بودم
-
فکر من می گفت کاین ایینه نقاشی است بد فرجام
-
در هنر یکتا ولی نکام
-
مهر گمنامی به نامش خورده از بی مهری ایام
-
انتقامش را ز ما خواهد گرفت آرام
-
با قلم موی زمان تصویر ما را آنچنان تغییر خواهد داد
-
کز جوانی هر چه در یاد است ویران گردد از بنیاد
-
با چنین اندیشه چینی بر جبین خویش افزودم
-
آه شاید در ضمیر صاف ایینه
-
نرگسی بودم که نقش خویش را بر آب می بیند
-
یا کهنسالی که تمثال عزیز نوجوانی را
-
واژگون در قاب می بیند
-
ناگهان در برکه ی شفاف ایینه
-
چشمه ای آشوبگر جوشید
-
عکس من صد پاره شد هر پاره را موجی فرو پوشید
-
چشم من گویی که این هنگامه را در خواب می بیند
-
لحظه ای دیگر
-
پاره های عکس من ظاهر شد از اطراف ایینه
-
جمع شد تصویر دیگر شد
-
چشم گویی چشم پیشین بود
-
گونه گویی گونه ی دیرین
-
لیک در ترکیب با تصویر اول نابرابر شد
-
هر چه در بیگانگی کوشید
-
با من از او آشناتر شد
-
من در آن تصویر سیمایی نجیب و نازنین دیدم
-
آه سیمایی که موهوم است اما جز حقیقت نیست
-
در دل چشمش هزاران چشم شوخ شرمگین دیدم
-
آه چشمانی که در ابعاد تنگ هیچ صورت نیست
-
من در آن تصویر مهر و کینه را با هم قرین دیدم
-
گرچه این اضداد را هرگز به صورت هیچ وحدت نیست
-
من در آن ایینه ی روشن
-
صبحگاهان این چنین دیدم
-
لیکن کنون شامگاهان است
-
برکه ی ایینه همچون صبح رخشان است
-
هیچ آشوبی در اعماقش نمی روید
-
من اگر گامی گذارم پیش
-
عکس رخسارم در آفاق زلالش باز خواهد تافت
-
لیک با من آن ضمیر خفته ی بیدار می گوید
-
گرچه نرگس نیستی اما غریقی در وجود خویش
-
چشمه ای باید که در ایینه یا در سینه ات جوشد
-
چشمه ای باید که موجش عکس رویت را فرو پوشد
-
تا به جای خویش آن سیمای پاک پرتو افشان را توانی یافت


