-
دلی که قدر عزیزان آشنا دانست
-
چگونه صحبت بیگانگان روا دانست
-
میان این همه با چون تویی کنار آمد
-
چرا که جز به تو پرداختن خطا دانست
-
به شام زلف تو پیوست صبح طالع خویش
-
که تار موی ترا رشته ی وفا دانست
-
دل از امید وصال فرشته رویان شست
-
که عشق روی ترا ایت خدا دانست
-
ز جام عشق تو چون باده ی نگاه کشید
-
سبوی میکده را خالی از صفا دانست
-
طمع ز قصه ی جام جهان نما ببرید
-
که چشم مست ترا جام جان نما دانست
-
بنفشه موی منا سر ز من متاب و مرو
-
که قدر مشک پرکنده را صبا دانست
-
هر آنکه ملک جهان را به بوسه ای نفروخت
-
حدیث آدم و فردوس را کجا دانست
-
فدای نرگس شهلای نیم مست تو باد
-
هر آنچه عقل تهیدست پر بها دانست


