-
در نور پیه سوز سفالین آسمان
-
در بستری که وصله ی صد رنگ خورده است
-
تهران روسپی
-
مست و برهنه پشت به بالین فشرده است
-
بر بسته دیدگان که مبادا سحرگهان
-
خورشید سرخپوست به پیکان بدوزدش
-
اما دو ران فربه خود برگشوده است
-
البرز در سیاهی شب می سپوزدش


