-
ای شعر ای طلسم سیاهی که سرنوشت
-
عمر مرا به رشته ی جادویی تو بست
-
گفتم ترا رها کنم و زندگی کنم
-
اما چه توبه ها که درین آرزو شکست
-
گویی مرا برای تو زادند و آسمان
-
دیگر ترا نخواست که از من جدا کند
-
دیگر غمش نبود که چون ناله برکشم
-
گوش گران به ناله ی من آشنا کند
-
سوگند من به ترک تو بشکست بارها
-
اما طلسم طالع من ناشکسته ماند
-
ای شعر ای طلسم کهن ای طلسم شوم
-
پای من ای دریغ به دام تو بسته ماند
-
کنون درین نشیب بلاخیز عمر من
-
کز زندگی به جانب مرگم کشیده است
-
دیگر مرا امید رها کردن تو نیست
-
زیرا که هر چه بود به پایان رسیده است
-
تنها تویی که در خم این راه پر هراس
-
خواهم ترا به ناله ی خویش آشنا کنم
-
دیگر تو آن طلسم نئی سای ی منی
-
آخر چگونه سایه ی خود را راها کنم


