-
گویی سکوت قرن ها بود
-
در دخمه های تیره اش در آسمانش
-
در ابرهایش در شبان سهمگینش
-
در بادهایش در فضای بیکرانش
-
چون نعره بر می داشت باد سرد مغرب
-
گویی که بر می خاست بانگ ارغنون ها
-
آنجا که می افتاد روزی قهرمانی
-
امروز می افتد به خاموشی ستون ها
-
آنجا که روزی بال و پر می زد عقابی
-
امروز شبکوریست جنبان در سکوتش
-
آنجا که زلف دختران در پیچ و خم بود
-
امروز لرزد تار و پود عنکبوتش
-
آن دخمه ها آن سایه ها آن آسمان ها
-
وان رازداران شگرف خلوت او
-
آن خنده های باد در بیغوله ی شب
-
وان غول ها در تیرگی هم صحبت او
-
آن سقف ها آن پیشخوان ها آن ستون ها
-
آن طاق های ریخته در ظلمت شام
-
آن برق چشم گربه های سهمگین روی
-
وان نور اخترها در آفاق شبه فام
-
آن کوره راه بیکرانه
-
راهی که می لغزد به جنگل های خاموش
-
راهی که می پیچد چو ماری بر تن شب
-
راهی که می گیرد افق ها را در آغوش
-
آن شعله های آتش دزدان دریا
-
بر ریگ ها بر ریگ های خشک ساحل
-
در لابلای تکدرختان زمین گیر
-
در سایه های قلعه های تیره گون دل
-
اینها همه می خواندم چون قاصد مرگ
-
بار دگر با خنده ی پر مایه ی خویش
-
من کیستم
-
بیگانه ای گم کرده مقصود
-
یا رهروی نا آشنا با سایه ی خویش


