-
گل و بوته های آتش همه رنگ خون گرفته
-
شب پر ستاره ی من عطش جنون گرفته
-
بگذار تا ببرم رگ دردمند خود را
-
که در او بهار مرده ست و خزان سکوت گرفته
-
تن من درخت تر بود و پر از شکوفه ی خون
-
تب تند عشق سوزاند و تکاند برگ و بارش
-
عطشی شکفت در او که مکید سبزی اش را
-
ز شرار بادها سوخت شکوفه ی بهارش
-
چه کنم بهار مرده ست و دمیده سوز سرما
-
گل یخ چو شبنم صبح چکیده بر تن من
-
تو بیا تو ای که چون جام شراب می درخشی
-
تو بسوز ای تب ظهر بهار خرمن من


