-
بکشت غمزه آن شوخ بی گناه مرا
فکند سیب ز نخدان او به چاه مرا
-
غلام هندوی خالش شدم ندانستم
کاسیر خویش کند زنگی سیاه مرا
-
دلم بجا و دماغم سلیم بود ولی
ز راه رفتن او دل بشد ز راه مرا
-
هزار بار فتادم به دام دیده و دل
هنوز هیچ نمیباشد انتباه مرا
-
ز مهر او نتوانم که روی برتابم
ز خاک گور اگر بردمد گیاه مرا
-
به جور او چو بمیرم ز نو شوم زنده
اگر به چشم عنایت کند نگاه مرا
-
عبید از کرم یار بر مدار امید
که لطف شامل او بس امیدگاه مرا
بکشت غمزه آن شوخ بی گناه مرا
عبیدزاکانی
https://www.sherfarsi.ir/obeyd/بکشت-غمزه-آن-شوخ-بی-گناه-مرا
لطفا برای دریافت معنی (بازگردانی) یا آرایههای ادبی این شعر، نشانی صفحه را
کنید و مطابق توضیحات
این صفحه
ثبت نمایید.


