-
میپزد باز سرم بیهده سودای دگر
میکند خاطر شوریده تمنای دگر
-
هوس سروقدی گرد دلم میگردد
که ندارد به جهان همسر و همتای دگر
-
دوش در کوی خودم نعره زنان دیده ز دور
گشته رسوای جهان با دو سه شیدای گرد
-
گفت کاین شیفته را باز چه حال افتاد است
نیست جز مسکنت و عجز مداوای دگر
-
چاره صبر است ز سعدی بشنو پند عبید
سعدی امروز تحمل کن و فردای دگر
میپزد باز سرم بیهده سودای دگر
عبیدزاکانی
https://www.sherfarsi.ir/obeyd/میپزد-باز-سرم-بیهده-سودای-دگر
لطفا برای دریافت معنی (بازگردانی) یا آرایههای ادبی این شعر، نشانی صفحه را
کنید و مطابق توضیحات
این صفحه
ثبت نمایید.


