-
عدسی وقت پختن از ماشی
روی پیچید و گفت این چه کسی است
-
ماش خندید و گفت غره مشو
زانکه چون من فزون و چون تو بسی است
-
هر چه را میپزند خواهد پخت
چه تفاوت که ماش یا عدسی است
-
جز تو در دیگ هر چه ریخته اند
تو گمان میکنی که خار و خسی است
-
زحمت من برای مقصودی است
جست و خیز تو بهر ملتمسی است
-
کارگر هر که هست محترمست
هر کسی در دیار خویش کسی است
-
فرصت از دست میرود هشدار
عمر چون کاروان بی جرسی است
-
هر پری را هوای پروازی است
گر پر باز و گر پر مگسی است
-
جز حقیقت هر آنچه میگوئیم
هایهوئی و بازی و هوسی است
-
چه توان کرد اندرین دریا
دست و پا میزنیم تا نفسی است
-
نه تو را بر فرار نیروئی است
نه مرا بر خلاص دسترسی است
-
همه را بار بر نهند به پشت
کس نپرسد که فاره یا فرسی است
-
گر که طاوس یا که گنجشکی
عاقبت رمز دامی و قفسی است
بازی زندگی
پروین
https://www.sherfarsi.ir/parvin/بازی-زندگی
هر خطی از این نقاشی، زائیده گوشه ای از ذوق نقاش است.
لطفا برای دریافت معنی (بازگردانی) یا آرایههای ادبی این شعر، نشانی صفحه را
کنید و مطابق توضیحات
این صفحه
ثبت نمایید.


