-
آن شکرخنده که پرنوش دهانی دارد
نه دل من که دل خلق جهانی دارد
-
به تماشای درخت چمنش حاجت نیست
هر که در خانه چنو سرو روانی دارد
-
کافران از بت بی جان چه تمتع دارند
باری آن بت بپرستند که جانی دارد
-
ابرویش خم به کمان ماند و قد راست به تیر
کس ندیدم که چنین تیر و کمانی دارد
-
علت آنست که وقتی سخنی می گوید
ور نه معلوم نبودی که دهانی دارد
-
حجت آنست که وقتی کمری می بندد
ور نه مفهوم نگشتی که میانی دارد
-
ای که گفتی مرو اندر پی خون خواره خویش
با کسی گوی که در دست عنانی دارد
-
عشق داغیست که تا مرگ نیاید نرود
هر که بر چهره از این داغ نشانی دارد
-
سعدیا کشتی از این موج به در نتوان برد
که نه بحریست محبت که کرانی دارد
آن شکرخنده که پرنوش دهانی دارد
سعدی
https://www.sherfarsi.ir/sadi/آن-شکرخنده-که-پرنوش-دهانی-دارد
لطفا برای دریافت معنی (بازگردانی) یا آرایههای ادبی این شعر، نشانی صفحه را
کنید و مطابق توضیحات
این صفحه
ثبت نمایید.


