ای که رحمت می نیاید بر منت
سعدی
https://www.sherfarsi.ir/sadi/ای-که-رحمت-می-نیاید-بر-منت

  1. ای که رحمت می نیاید بر منت

    آفرین بر جان و رحمت بر تنت

  2. قامتت گویم که دلبندست و خوب

    یا سخن یا آمدن یا رفتنت

  3. شرمش از روی تو باید آفتاب

    کاندرآید بامداد از روزنت

  4. حسن اندامت نمی گویم به شرح

    خود حکایت می کند پیراهنت

  5. ای که سر تا پایت از گل خرمنست

    رحمتی کن بر گدای خرمنت

  6. ماه رویا مهربانی پیشه کن

    سیرتی چون صورت مستحسنت

  7. ای جمال کعبه رویی باز کن

    تا طوافی می کنم پیرامنت

  8. دست گیر این پنج روزم در حیات

    تا نگیرم در قیامت دامنت

  9. عزم دارم کز دلت بیرون کنم

    و اندرون جان بسازم مسکنت

  10. درد دل با سنگ دل گفتن چه سود

    باد سردی می دمم در آهنت

  11. گفتم از جورت بریزم خون خویش

    گفت خون خویشتن در گردنت

  12. گفتم آتش درزنم آفاق را

    گفت سعدی درنگیرد با منت

لطفا برای دریافت معنی (بازگردانی) یا آرایه‌های ادبی این شعر، نشانی صفحه را کنید و مطابق توضیحات این صفحه ثبت نمایید.