تا بود بار غمت بر دل بی هوش مرا
سعدی
https://www.sherfarsi.ir/sadi/تا-بود-بار-غمت-بر-دل-بی-هوش-مرا

  1. تا بود بار غمت بر دل بی هوش مرا

    سوز عشقت ننشاند ز جگر جوش مرا

  2. نگذرد یاد گل و سنبلم اندر خاطر

    تا به خاطر بود آن زلف و بناگوش مرا

  3. شربتی تلختر از زهر فراقت باید

    تا کند لذت وصل تو فراموش مرا

  4. هر شبم با غم هجران تو سر بر بالین

    روزی ار با تو نشد دست در آغوش مرا

  5. بی دهان تو اگر صد قدح نوش دهند

    به دهان تو که زهر آید از آن نوش مرا

  6. سعدی اندر کف جلاد غمت می گوید

    بنده ام بنده به کشتن ده و مفروش مرا

لطفا برای دریافت معنی (بازگردانی) یا آرایه‌های ادبی این شعر، نشانی صفحه را کنید و مطابق توضیحات این صفحه ثبت نمایید.