حکایت در معنی استیلای عشق بر عقل
سعدی
https://www.sherfarsi.ir/sadi/حکایت-در-معنی-استیلای-عشق-بر-عقل

  1. یکی پنجه آهنین راست کرد

    که با شیر زورآوری خواست کرد

  2. چو شیرش به سرپنجه در خود کشید

    دگر زور در پنجه در خود ندید

  3. یکی گفتش آخر چه خسبی چو زن

    به سرپنجه آهنینش بزن

  4. شنیدم که مسکین در آن زیر گفت

    نشاید بدین پنجه با شیر گفت

  5. چو بر عقل دانا شود عشق چیر

    همان پنجه آهنین است و شیر

  6. تو در پنجه شیر مرد اوژنی

    چه سودت کند پنجه آهنی

  7. چو عشق آمد از عقل دیگر مگوی

    که در دست چوگان اسیرست گوی

لطفا برای دریافت معنی (بازگردانی) یا آرایه‌های ادبی این شعر، نشانی صفحه را کنید و مطابق توضیحات این صفحه ثبت نمایید.
شنیدم که مسکین در آن زیر گفت. نشاید بدین پنجه با شیر گفت