در اخلاق درویشان حکایت سیزدهم
سعدی
https://www.sherfarsi.ir/sadi/در-اخلاق-درویشان-حکایت-سیزدهم

  1. پارسائی را دیدم بر کنار دریا که زخم پلنگ داشت و بهیچ دارو به نمیشد مدتها در آن رنجور بود و همچنان شکر خدای عزوجل میگفت که به مصیبتی گرفتارم نه به معصیتی

  2. گر مرا زار بکشتن دهد آن یار عزیز

    تا نگوئی که درآن دم غم جانم باشد

  3. گویم از بنده مسکین چه گنه شد صادر

    کو دل آزرده شد از من غم آنم باشد

لطفا برای دریافت معنی (بازگردانی) یا آرایه‌های ادبی این شعر، نشانی صفحه را کنید و مطابق توضیحات این صفحه ثبت نمایید.